چهره ممنوع التصویر، چهره مرده است؟!
آنچه محل تامل است، نه صرفاً ممنوع التصویر نمودن یک چهره سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و یا یکی از مجریان و بازیگران تلویزیون است، بلکه مسئله اساسی تسری دادن این ممنوع التصویری به ممنوع الفعالیتی است و سپس تسری این ممنوع الفعالیتی به ممنوعیت هر نوع فعالیتی است

ماجرا ممنوع التصویرها اما با صحبتهای علی دارابی معاون سیمای سازمان صداوسیما احیاء شد. آنجایی که در اظهارنظری عجیب در حاشیه مراسم افتتاح سومین جشنواره تلویزیونی جامجم گفت: «در تلویزیون هیچکس ممنوعالکار نیست.» این اظهارنظر از آن حیث عجیب بود که هیچ مدیر ارشد صداوسیما تاکنون با این صراحت، درباره واقعیتی چون ممنوع التصویری و ممنوع الفعالیت شدن عوامل تلویزیون و بالاخص مجریان که حذفشان نمود عینی بسیار پررنگ تری برای مخاطب تلویزیون دارد، سخن نگفته بود و منکر ماجرا نشده بود، مگر در مقطعی پس از حوادث سال ۸۸.
در آن مقطع لیستی توسط برخی رسانهها منتشر شد که اسامی فراوانی را از اقشار مختلف به ویژه گروههای فرهنگی و اجتماعی و برخی مجری-کارشناسان شامل میشد و عنوان شده بود قرار است مردم دیگر این چهرهها را نبینند؛ خبری که ابتداً با سکوت مسئولان مواجه شد اما وقتی برخی چهره های حاضر در این لیست غایب شدند و این تعبیر پیش آمد که نکند این لیست واقعی باشد، واکنشهایی را مبنی بر رد این لیست در پی داشت و حتی برخی از اسامی بر روی آنتن مشاهده شدند و هیچ گاه نیز غیبت طولانی برایشان رخ نداد.
چهره ممنوع التصویر، چهره مرده است؟!
با این حال واقعیت آن است که نه تنها ممنوع التصویر در تلویزیون به تعداد بالایی وجود دارد، بلکه ممنوع الفعالیتها هم تعداد قابل توجهی را تشکیل میدهند. سهیل محمودی، محمد صالح اعلاء، کاظم احمدزاده، رضا رشیدپور، سید جواد یحیوی، احسان کرمی، محمد سلوکی، وحید یامین پور، احسان علیخانی، محمدرضا شهیدی فرد، محمود شهریاری، فرزاد حسنی و ژیلا صادقی از مجریان و مجری-کارشناسهایی بوده اند که برخی از آنها به تلویزیون بازگشته اند و برخی از آنها نیز در تلویزیون مشاهده نشده اند. محمود بصیری به دلیل شباهت به رئیس جمهور سابق، سحر قریشی، میترا حجار، فاطمه معتمدآریا، باران کوثری، پگاه آهنگرانی، رخشان بنی اعتماد، گوهر خیراندیش، مهران مدیری، هانیه توسلی گروهی کوچکی از چهره های تلویزیونی و سینمایی هستند که ممنوع التصویر شده اند و البته برخی شان هم اکنون دیگر ممنوع التصویر نیستند.
با این حال آنچه محل تامل است، نه صرفاً ممنوع التصویر نمودن یک چهره سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و یا یکی از مجریان و بازیگران تلویزیون است، بلکه مسئله اساسی تسری دادن این ممنوع التصویری به ممنوع الفعالیتی است و سپس تسری این ممنوع الفعالیتی به ممنوعیت هر نوع فعالیتی است، ولو آنکه در قالبی خصوصی و خارج از رسانه ملی طراحی و اجرا شده باشد و تنها قرار باشد از امکانات اجاره شده از صداوسیما استفاده کند و یا از فرصت تبلیغاتی آن بهره برد؛ اتفاقی که برای جواد یحیوی رخ داده و کمابیش برای دیگران نیز تکرار شده است.
بر اساس این رویه، وقتی یک شخص ممنوع التصویر یا ممنوع الفعالیت میشود، به اماکن صداوسیما ممنوع الورود میشود و حتی اگر در تئاتری یا فیلم سینمایی نیز حضور داشته باشد، شرط پخش این تیزرها در تلویزیون نیز حذف آن کاراکتر خواهد بود و این اتفاقاتی است که بارها رخ داده و رسانهای نیز شده است. این امر قطعاً خلاف قانون است، چرا که عملاً بخشی از اهالی فرهنگ را از فعالیت موثر در حوزه فرهنگ باز می دارد و منجر به آن میشود که برخی از این چهرهها ترجیح دهند کشور را ترک کنند و راهی دیگر کشورها شوند و در زمین آن کشورها بازی کنند؛ اتفاقی که تاکنون چندین بار رخ داد و ظاهراً هنوز هزینههایش به خوبی حس نشده است!
با این تفاسیر حتی اگر مسئولان صداوسیما قصد ممنوع التصویری شخص یا اشخاصی را به هر دلیل موجه یا غیرموجهی دارند، میبایست این موضوع منضمم بر دلایل اخذ چنین تصمیمی را همچون احکام اداری معمول رسماً به شخصِ ممنوع التصویر ابلاغ کنند تا امکان اعتراض و بازگردادن این تصمیم وجود داشته باشد و قایم موشک با ممنوع التصویرها بازی نشود. همچنین منطقی است که ممنوعیت شخص ممنوع التصویر یا ممنوع الفعالیت تنها در دایره فعالیتهای صداوسیما تعریف شود و این رسانه حق ندارد در مقام قاضی قرار گیرد و عملاً شخصی را فاقد صلاحیت دیگر فعالیتهای فرهنگی در سایر عرصههای دولتی و خصوصی نیز بخواند. کاری نکنیم که چهره ممنوع التصویر، چهره مرده باشد!