و بالاخره می رفت که تلخ ترین لحظات تاریخ فرا رسد


گام های محرم ناگزیر از رسیدن به سر منزل تاسوعا و عاشورای حسینی است. محرمی که با نام حسین(ع) پیوند خورده و هر یک از ایامش فکرها و دل ها را متوجه روزی می کند که بزرگ ترین مصائب دنیا را بهمراه دارد و با تاملی در چگونگی حوادثی که آنزمان در کربلا اتفاق افتاد اشک غم را در سوگ برترین انسان های عالم جاری می کند.

شب عاشورا بود و خیمه گاه حق در تب و تاب. در عصر روز تاسوعا «شمر بن ذی الجوشن» به همراه هزاران نفر نیروی کمکی به صحرای کربلا رسید و «عمر بن سعد» را برای حمله به امام (ع) تحت فشار قرار داد. عمر سعد دستور حمله را صادر کرد. صدای همهمه لشگر که به گوش امام حسین (ع) رسید، برادرش عباس (س) را صدا کرد و به همراه چند تن از بزرگان کوفه ــ که خود را به کاروان حق رسانده بودند ــ به نزد دشمن فرستاد تا از قصد آنان آگاه شود.
روز تاسوعا گذشت و شب رسید

تشنه کامان جانشان بر لب رسید

بسته بود آب و حرم بی تاب بود

دیده ی طفلان به راه آب بود

سینه ها از فرط بی آبی کباب

بود ذکر تشنه کامان «آب ، آب»

در چنین روزی بود كه به دستور عبیدالله بن زیاد، لشكر مجهزی از كوفه وارد كربلا شد و در عصر روز تاسوعا بود که حضرت اباعبدالله(ع) برای یاران خود خطابه ای خواندند و بیعت خود را از آنان برداشتند و سفارش كردند تا از تاریكی شب استفاده كرده و صحنه كربلا را ترک كنند تا جان خود را نجات دهند و بدین صورت فرصتی فراهم آوردند تا هر كس می‌خواهد از ایشان جدا شود و به نقطه‌ای امن برود كه البته عده‌ای هم چنین كردند ولی آنها كه ماندند اعلام وفاداری و حمایت خود را تا پای جان اعلام كردند و برای همیشه ی تاریخ ماندگار شدند.بنابراین حادثه عاشورا یك انتخاب آگاهانه و از روی بصیرت بوده است. همه كسانی كه در این واقعه شركت كردند از سرانجام خود آگاهی داشتند و به‌صورت اتفاقی و از سر غفلت آنجا نیامده بودند.ویژگی مهم دیگر حادثه عاشورا، تلفیق شگفت‌انگیز و شورآفرین مظلومیت با عزت و اقتدار است.
جمعیتی اندك با ابزارآلات محدود جنگی در مقابل لشکری کاملا مجهز و ستیزه جو؛ در محاصره آب و عطش، اما از هیچ‌كدام ذره‌ای سستی، ترس و پشیمانی از این حضور نه دیده شد و نه شنیده ..در حالات سالار شهیدان آمده است كه هر چه به ظهر عاشورا نزدیك‌تر می‌شدند چهره ایشان برافروخته‌ترمی‌شد و آخرین اذكار ایشان خطاب به پروردگار اظهار رضایت و تسلیم در برابر خواست الهی بوده است.در مورد حضرت زینب(س) نیز این جمله قطعی است كه بعد از حادثه عاشورا در برابر طعن یزید فرمود:”ما رأیت الا جمیلا”. و شعار عاشورائیان در روز كربلا “هیهات من الذله” بود.از دیگر خصوصیات حادثه عاشورا تركیب جمعیتی حاضر در آن واقعه است.

از طفل شش ماهه تا پیرمرد 90 ساله و از دختر 3 ساله تا جوانان و زنان میانسال.از غلام سیاه تا صاحبان مقام و ثروت و از مسیحی تا مسلمان.این جمعیت به ظاهر ناهمگن و نامتجانس در عین حال پیوندی عمیق و ناگسستنی با یكدیگر داشتند؛پیوندی كه آنها را تا آخرین لحظه در اوج عزت و احترام گرد هم جمع كرده بود.آنها كه شهید می‌شدند تا آخرین نفس به یاد بازماندگان بودند و بازماندگان در آرزوی پیوستن به شهدا،نقطه كانونی و محور پیوند این جمع كسی نبود جز حسین بن علی(ع).آخرین و شاید اولین و مهم‌ترین راز ماندگاری عاشورا را در الهی و خدایی بودن این قیام باید جست.در حادثه عاشورا هیچ معیاری جز رضایت خداوند و انجام تكلیف الهی موضوعیت نداشت.عاشورا نمایشگاهى بود كه در آن ابعاد مختلف اسلام به نمایش گذاشته شد.و واقعه ی عاشورا برای زنده نگه داشتن دین پیامبر اسلام(ص) و الگو قرار دادن راه و رسم آزادگی به بار نشست.

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم.
بعد از این که حضرت عباس در شب عاشورا خبر را آورد یکی از آن نانجیب ها به عمر سعد گفت که ما اگر طایفه ترک و دیلم هم از ما درخواست می کردند به آنها امشب مهلت می دادیم و حال آن که اینها آل محمد هستند و لذا عمر سعد قبول کرد.

وقتی  سپیده عاشورا دمید … و سواران عشق، یک به یک پای به مسلخ نهادند…و بالاخره می رفت که تلخ ترین لحظات تاریخ فرا رسد …

سپیده دم امام با اصحابش نماز صبح را خوانده و دست مبارکش را به سوی آسمان برداشته و گفتند:
«الهم انت ثقتی فی کل حرب … ؛ خداوندا تو پناه منی در مشکلها و امید منی در سختیها، و ملجأ و یاورم هستی در آنچه که بر من نازل می‌شود، پروردگارا از زخمهای رنج آوری که قلب را شکسته و چاره را گسسته و دوست را به ناروائی داشته و نیش دشمن را به همراه, به تو شکایت می‌کنم, که در امید به تو بی‌نیازی از دل دادن به دیگری است, پس بگشای دربهای بسته را و بنمای روزنه‌های امید را که تو راست تمام نعمتها و از آن توست همه‌ی خوبیها و تویی تنها مقصود آرزوها. »
سپس امام به پا خاست و خطبه‌ای خواند و حمد و ثنای الهی نمود و به اصحابش فرمود: «خدای عزوجل به شهادت من و شما فرمان داده است پس صبر و شکیبائی را پیشه‌ی خود سازید.»
امام برای بار دوم به خیمه گاه آمد، و با اهل بیت خود وداع فرمود و آنان را به صبر و شکیبایی فراخواند و دستور داد لباسهای خود را پوشیده و آماده بلا شوند و فرمودند: « خود را برای سختیها مهیا کنید و بدانید که خدای تعالی حافظ و حامی شماست و بزودی شما را از شر دشمنان نجات خواهد داد… .»
پس لباسی خواست که کسی بعد از شهادت در آن طمع نکند … آنگاه لباسی گرفته و آن را پاره نمود و به تن کرد.
ـ دعا و مناجات در آخرین لحظات امام خسته و تشنه و زخم خورده بود،‌کثرت زخمها تاب وتوان از امام برده بود ، دیگر تاب ایستادن بر روی مرکب را نداشت. ظالمی به حضرت نزدیک شد و نیزه خود را بر پهلوی حضرت نواخت. امام از اسب بر روی زمین افتاد، گونه راست را بر خاک نهاد و گفت: «بسم الله و بالله و علی مله رسول الله »
لحظات آخر عمر شریفش بود که دیدند امام با خدایش راز و نیاز می‌کند و این جملات را زمزمه می‌کند: «صبراً علی قضائَک یا ربّ، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی ربٌّ سِواک، ولا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً من لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بیننی و بینهم و انت خیر الحاکمین»

بزرگترین مصیبت برای امام حسین در کربلا شهادت عباس بود.
در کربلا روز عاشورا _ جناب سید بن طاووس نقل می کنند _ چندین مرتبه حضرت عباس آمدند و از آقا سید الشهدا با گریه اذن جهاد و جنگ می خواستند، چون امام حسین در روز عاشورا به عباس علیه السلام اذن جهاد ندادند و همه نوشتند جهاد حضرت عباس در کربلا فقط دفاع بوده است و در موقعی که آب را به خیمه هامی رساندند این دفاع رخ داده است، حالا چرا در کربلا اذن جهاد داده نشده است؟ سرّ این را در کلام امام صادق نگاه می کنیم که فرمودند:
اگر اذن جهاد در کربلا به عموی ما داده می شد شهادت آقا سیدالشهدا به تأخیر می افتاد، و حضرت عباس کسی را زنده نمی گذاشت که بخواهد امام حسین را شهید کند. و حضرت را به ناجوانمردی و از پشت در حالی که برای او کمین کرده بودند به شهادت رساندند.
در موقع اذن خواستن حضرت عباس به برادر فرمودند: فداک روح أخیک یا سیدی، قد ضاق صدری من الحیوة الدنیا. یعنی فدای تو روح برادر تو ای مولای من، سینه من از این حیات دنیا تنگ شده است.
این جملات را در حالی فرمودند که همه یاران شهید شده بودند و حضرت عباس دیگر طاقت دیدن غربت امام حسین در کربلا را نداشتند.
ولی امام حسین در کربلا فرمودند: یا أخی أنت علامت من عسکری، و مجمع عددنا، فإذا مضیت یعول جمعنا الی الشتات و امارتنا الی الخراب.
یعنی ای برادرم تو علامت لشکر و علمدار من هستی و محل تجمع عدد ما هستی و اگر تو از دنیا بری جمع ما پراکنده می شود و امارت ما اهل بیت به سوی خراب شدن می رود.
در کربلا در روز عاشورا هم، سیدالشهدا به خیمه عباس یک محوریت خاص دادند.

به هنگام ظهرعاشورا ، يكى از ياران امام عليه السلام به نام ابوثمامه صيداوى ، آن حضرت را متوجه وقت نماز ظهر كرد. امام حسين عليه السلام كه به نماز اهميت ويژه اى مى داد، دستور داد كه جنگ را متوقف كرده و همگى به نماز پردازند.پيشنهاد امام حسين عليه السلام مورد موافقت دشمن قرار نگرفت و آنان هم چنان به نبرد خود ادامه مى دادند. امام حسين به ناچار، يكطرفه جنگ را متوقف كرد و با ياران اندك خود نماز ظهر را به صورت نماز خوف (نماز ويژه زمان جنگ ) به جاى آورد. ياران آن حضرت دو دسته شده ، دسته اى به نماز امام عليه السلام اقتدا كرده و دسته اى دفاع مى نمودند. اما دشمنان هيچ گونه ترحمى به امام عليه السلام و نمازگزاران نكرده و با رها كردن تير، آنان را هدف قرار مى دادند. برخى از مدافعان امام حسين عليه السلام ، دشمن را از اطراف نماز گزاران پراكنده كرده و برخى ديگر خود را سپر تيرها قرار داده و مانع رسيدن آنها به وجود امام حسين عليه السلام مى شدند. سعيد بن عبدالله حنفى ، از جمله آنانى بود كه خود را سپر امام عليه السلام قرار داد. وى هر تيرى كه به جانب امام حسين عليه السلام مى آمد، خود را سپر آن مى كرد و آن قدر در اين راه ايستادگى كرد تا نماز امام عليه السلام به پايان رسيد. در آن هنگام به زمين افتاد و به شرف شهادت نايل آمد. علاوه بر زخم شمشير و نيزه ، از بدن اين شهيد دلاور، تعداد سيزده چوبه تير يافتند.

جنگ به بالاترین حدش رسید یاران امام همه یه شهادت رسیدند. چون امام (علیه‌السلام) بدنهای پاک و پاره پاره‌ی یارانش را دید که بر روی خاک کربلا افتاده است، و دیگر کسی نمانده است که از او حمایت کند, و نیز بیتابی اهل بیت را مشاهده فرمود، در برابر سپاه کوفه ایستاد و فرمودند: « آیا کسی هست که از حرم رسول خدا دفاع کند و آیا خداپرستی در میان شما وجود دارد که درباره‌ی ظلمی که بر ما رفته است از خدا بترسد؟ یا کسی هست که به فریادرسی ما به خدا دل بسته باشد، و آیا کسی هست که در کمک کردن به ما چشم امید به اجر و ثواب الهی دوخته باشد؟
زنان حرم وقتی این ندای امام را شنیدند صدا به گریه و ناله بلند کردند. و کسی این ندای حسین را نشنید…..
 
امام با اهل بیت خود وداع نمود به میدان عشق و شهادت قدم نهاد،‌سپس آنان را به مبارزه طلبید، هر کسی به میدان قدم می‌نهاد او را به قتل می‌رسانید, گروه زیادی از دشمن را کشت گروه زیادی از لشکر کفر را بدرک واصل کرد.
می‌جنگید و پیوسته می‌گفت: القتل اولی من رکوب العار والعار اولی من دخول النار
یکی از راویان خبر کربلا می‌گوید: به خدا قسم هرگز ندیده بودم کسی را که سپاه دشمن او را احاطه کرده باشند و فرزندان و اهل بیت و اصحاب او کشته شده باشد و با این حال قویدل‌تر و نیرومندتر از حسین (ع) بوده باشد. همین که لشکر بر او حمله می‌کرد شمشیری می‌کشید و بر آنان حمله می‌کرد و آنان همانند گله گرگ زده فرار می‌کردند.
حضرت بر آن لشکر که شمارشان به سی هزار نفر رسیده بود حمله می‌کرد و آنان چون ملخهایی که پراکنده می‌شدند و از مقابل وی فرار می‌کردند, سپس به محل استقرار خود بر‌می‌گشت و پیوسته می‌گفت:« لا حول و لا قوه الا بالله»
امام حسين (ع) پس از آن كه همه ياران خود را از دست داد، بانوان عصمت پناه را در خيمه اى گرد آورد و آنان را تسلى و دلدارى داد و به صبر و شكيبايى سفارش نمود و با قلبى شكسته از آنان خداحافظى كرد.آن حضرت ، فرزندش امام زين العابدين عليه السلام را كه در بيمارى سختى به سر مى برد، جانشين خويش قرار داد و با او نيز وداع كرد و آماده نبرد با دشمن گرديد. امام حسين عليه السلام به تنهايى ، ساعاتى چند با دشمن مبارزه كرد و به هر طرف حمله مى كرد گروهى را به هلاكت مى رسانيد.هرگاه براى آن حضرت فرصتى به دست مى آمد، به خيمه ها بر مى گشت و با حضور خود، كودكان و زنان بى پناه را تسلى مى داد و بار ديگر با آنان خداحافظى مى كرد. شايد مقصود آن حضرت از تردد ميان خيمه و ميدان نبرد، براى آمادگى بيشتر بازماندگانش براى پذيرش شهادت آن حضرت بود.
و شهادت امام حسین فرا رسید…..
در آخرین لحظات امام خسته و تشنه و زخم خورده بود،‌کثرت زخمها تاب وتوان از امام برده بود ، دیگر تاب ایستادن بر روی مرکب را نداشت. ظالمی به حضرت نزدیک شد و نیزه خود را بر پهلوی حضرت نواخت. امام از اسب بر روی زمین افتاد، گونه راست را بر خاک نهاد و گفت: «بسم الله و بالله و علی مله رسول الله »
لحظات آخر عمر شریفش بود که دیدند امام با خدایش راز و نیاز می‌کند و این جملات را زمزمه می‌کند: «صبراً علی قضائَک یا ربّ، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، ما لی ربٌّ سِواک، ولا معبود غیرک، صبراً علی حلمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائماً من لا نفاد له، یا محیی الموتی، یا قائماً علی کل نفس بما کسبت، احکم بیننی و بینهم و انت خیر الحاکمین»

شهادت مظلومانه سید الشهدا(ع) و یارانش در کربلا، تاثیری بیدارگر و حرکت آفرین داشت،و امتدادهای آن حماسه ی بزرگ در طول تاریخ، جاودانه ماند تا انسانهاى دیگر از آن الگو بردارى كنند،و در هر جامعه ‏اى كه شرائط ظالمانه ی زمان امام حسین(ع) را پیدا كرد قیام حسینى به راه افتد.چون امام‏ حسین(ع) دیگر مختص به یك زمان و مكان خاص نیست وبراى همیشه تاریخ است و چون روحى در كالبد اجتماع بشری همچنان حضور دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا