مسعود کشمیری عامل انفجار نخست وزیری را بشناسیم
قیافه حق بهجانب، ریش محرابی و صورت سرخ و سفید موجه، تسبیح بهدست و اهل استخاره و دعای کمیل خواندن در جلسات و پیشقدم در پیشنمازشدن.» این تصویری است نقش بستهشده در ذهنها از مسعود کشمیری تا پیش از انفجار دفتر نخستوزیری.سرانجام پس از چندین سال منابع از رویت شدن دو تن از اعضای گروهک منافقین در آلمان خبر می دهند. گفته می شود مسعود کشمیریˈ عامل انفجار نخست وزیری و ˈمحمدرضا کلاهی صمدیˈ عامل انفجار حزب جمهوری اسلامی در آلمان رویت شده اند.

به گزارش تارود به نقل از افکارنیوز، نامبردگان که از اعضا و هواداران فعال گروهک تروریستی منافقین و خط نفوذ فرقه رجوی در نهادهای حیاتی، حساس و مهم جمهوری اسلامی بودند، هنگام خوردن غذا در رستورانی در شهر کلن و هنگام رانندگی در شهر هامبورگ آلمان مشاهده شده اند.
کشمیری کیست؟
هر سال همزمان با هشتم شهریور ماه، نام مسعود کشمیری به عنوان عنصری که عامل انفجارنخست وزیری بوده،مطرح می شود. نام او غالباً همراه است با بیان تزویرهایش که دو خودکار در جیب داشته یکی برای بیت المال و یکی شخصی و… مسعود کشمیری فرزند سعید، زادهٔ ۱۳۲۹ در کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال مجاهدین است. او قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز ؛ که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و کمی پیچیده تر عمل کرد. او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون “حنیف” و “مجیب” داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می پرداخته اند.همسر کشمیری، دختر داییاش مینو دلنواز بود. خانواده وی نیز همزمان با انفجار نخستوزیری، توسط عوامل سازمان از محل سکونت خود به یک خانه تیمی انتقال داده شد و از طریق مرز زمینی عراق یا ترکیه به خارج از کشور گریختند. از خانواده وی برخی از چهره های علنی سازمان بودند، همچون ابوالفضل دلنواز که نامزد رسمی سازمان در اسلام آباد غرب در انتخابات دور اول مجلس بود. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمد کاظم پیرو رضوی در می آید.او همان کسی است که به یکی از همکاران توصیه کرده بود روزهای جمعه تلفن را قطع کن تا گمان کنند به نمازجمعه رفته ای و…
انفجار دفتر نخست وزیری
قیافه حق بهجانب، ریش محرابی و صورت سرخ و سفید موجه، تسبیح بهدست و اهل استخاره و دعای کمیل خواندن در جلسات و پیشقدم در پیشنمازشدن.» این تصویری است نقش بستهشده در ذهنها از مسعود کشمیری تا پیش از انفجار دفتر نخستوزیری. البته یک تصویر تکراری دیگر هم از او هست. اینکه او همواره دو خودکار در جیب داشته؛ یکی برای نوشتههای خود و دیگری برای اموال بیتالمال. برخی هم خاطرشان هست که او گاهبهگاه پیشنهادهای تندی هم علیه منافقین داشته و یکبار پیشنهاد بمباران ایستگاه رادیویی منافقین را داده بود. در کنار این تصاویر اما تصاویر دیگری هم هست. کسی که در همه جلسات بوده اما توجه خاصی را به خود جلب نمیکرده. میرفته؛ میآمده و حتی درباره او گفته شده که موقع تردد در دفتر نخستوزیری بازرسی بدنی هم نمیشده. هرچه میخواست میبرده و میآورده. شاید برای همین بود که آن روز هم کسی متوجه نشد چگونه آن بمب ساعتی را وارد ساختمان کرده است.
هر سال همزمان با هشتم شهریور ماه، نام مسعود کشمیری به عنوان عنصری که عامل انفجارنخست وزیری بوده،مطرح می شود. نام او غالباً همراه است با بیان تزویرهایش که دو خودکار در جیب داشته یکی برای بیت المال و یکی شخصی و… مسعود کشمیری فرزند سعید، زادهٔ ۱۳۲۹ در کرمانشاه، دارای مدرک لیسانس علوم اداری و مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران بود. همسر وی مینو دلنواز نیز از اعضای فعال مجاهدین است. او قبل از انقلاب توسط پسر دایی خود، ابوالفضل دلنواز ؛ که برادر همسرش نیز بود و در درگیری مسلحانه معدوم شد، جذب سازمان مجاهدین شد. ابتدا در بحث های خانوادگی از آنها حمایت می کرد، لیکن به مرور زمان چهره ای حزب اللهی و حامی جمهوری اسلامی به خود گرفت و کمی پیچیده تر عمل کرد. او به همراه علی اکبر تهرانی تحت مسئولیت محمود طریق الاسلام در این سازمان حضور داشت. پس از انقلاب نیز همچنان عضو سازمان منافقین بوده و اسامی مستعاری همچون “حنیف” و “مجیب” داشته است. منزل او در مهرشهر کرج و آریاشهر از بزرگترین انبارهای سلاح و مهمات سازمان بوده است و افراد سطح بالایی از سازمان در این منازل به تشکیل جلسه می پرداخته اند.همسر کشمیری، دختر داییاش مینو دلنواز بود. خانواده وی نیز همزمان با انفجار نخستوزیری، توسط عوامل سازمان از محل سکونت خود به یک خانه تیمی انتقال داده شد و از طریق مرز زمینی عراق یا ترکیه به خارج از کشور گریختند. از خانواده وی برخی از چهره های علنی سازمان بودند، همچون ابوالفضل دلنواز که نامزد رسمی سازمان در اسلام آباد غرب در انتخابات دور اول مجلس بود. کشمیری همزمان با فعالیت گسترده در سازمان منافقین به عضویت در کمیته مستقر در اداره دوم ارتش تحت سرپرستی محمد کاظم پیرو رضوی در می آید.او همان کسی است که به یکی از همکاران توصیه کرده بود روزهای جمعه تلفن را قطع کن تا گمان کنند به نمازجمعه رفته ای و…
انفجار دفتر نخست وزیریقیافه حق بهجانب، ریش محرابی و صورت سرخ و سفید موجه، تسبیح بهدست و اهل استخاره و دعای کمیل خواندن در جلسات و پیشقدم در پیشنمازشدن.» این تصویری است نقش بستهشده در ذهنها از مسعود کشمیری تا پیش از انفجار دفتر نخستوزیری. البته یک تصویر تکراری دیگر هم از او هست. اینکه او همواره دو خودکار در جیب داشته؛ یکی برای نوشتههای خود و دیگری برای اموال بیتالمال. برخی هم خاطرشان هست که او گاهبهگاه پیشنهادهای تندی هم علیه منافقین داشته و یکبار پیشنهاد بمباران ایستگاه رادیویی منافقین را داده بود. در کنار این تصاویر اما تصاویر دیگری هم هست. کسی که در همه جلسات بوده اما توجه خاصی را به خود جلب نمیکرده. میرفته؛ میآمده و حتی درباره او گفته شده که موقع تردد در دفتر نخستوزیری بازرسی بدنی هم نمیشده. هرچه میخواست میبرده و میآورده. شاید برای همین بود که آن روز هم کسی متوجه نشد چگونه آن بمب ساعتی را وارد ساختمان کرده است.
جلسه شورای امنیت در اتاق جلسات دولت برگزار میشد، از آنجا تا مجلس فاصله زیادی نبود تا جایی که وقتی هاشمیرفسنجانی سهبعدازظهر، عازم رفتن به جلسه علنی مجلس میشود صدای انفجار میشنود، از پنجره که نگاه میکند، دود و آتش میبیند.«جنازهها را به سالن مجلس آوردند سخت سوخته بودند رجایی و باهنر را فقط از دندانهای طلای جلو دهان و آسیابشان میشد تشخیص داد. مقداری گوشت هم در کیسه نایلونی جمع کرده بودند بهعنوان فرد دیگری به نام مسعود کشمیری منشی جلسه…» (خاطرات هاشمیرفسنجانی سال ۶۰)آیتالله بیات زنجانی هم که آن زمان نماینده مجلس بوده، میگوید: «یک ساعت گذشت که بهزاد نبوی با موی و ریش سوخته به مجلس آمد. پرسیدم چه شده، گفت نخستوزیری منفجر شده و تعدادی کشته شدند و همانجا اعلام شد که کشمیری شهید شده است. نام کشمیری را نخستینبار همانجا شنیدم»
روابطعمومی نخستوزیری طی اطلاعیهای اعلام میکند پیکر سومی که توسط مردم تشییع شده متعلق به کشمیری نیست بلکه جسد عبدالحسین دفتریان مدیرکل مالی اداری نخستوزیری است و پیکر کشمیری در هنگام انفجار متلاشی شده که قسمتهای به دستآمده همراه سه شهید دیگر به خاک سپرده شده است. همان زمان خبرگزاری فرانسه به نقل از خبرگزاری پارس (ایرنا) اعلام میکند مجاهدین خلق در انگلستان طی اطلاعیهای مسوولیت این انفجار را پذیرفتهاند.آنطور که هاشمی میگوید بعد از انفجار وحشت سختی ایجاد شده بوده. این وحشت را میتوان از لابهلای گفتههای سرهنگ کتیبه هم دریافت وقتی که با آمبولانس به بیمارستان میرود سریع لباسش را که درجات نظامیاش رویش بوده درمیآورد. بعد باز حس میکند که ممکن است عوامل منافقین آنجا باشند و بخواهند بلایی بر سرش آورند به بیمارستان دیگری از دوستانش تلفن میکند که برود آنجا. (گفتوگو با روزنامه ایران) خود هاشمی هم خانه نمیرود: «مصلحت نبود که از مجلس بیرون بروم همانجا خوابیدم ولی چه خوابی؟»آن روز برق منطقه بهخاطر جلوگیری از آتشسوزی قطع میشود. ناچار جلسه علنی مجلس هم تعطیل میشود. ساعت پنج، جلسه علنی مجلس باز آغاز میشود وزرا در دفتر هاشمی جمع میشوند. همان شب راجعبه نخستوزیر آینده صحبت میشود. فیلمبرداری میشود و در اخبار ساعت هفت پخش میشود. هاشمی هم مصاحبه میکند و شایعه اینکه همه اعضای هیات دولت شهید شدهاند را تکذیب میکند. جالب اینکه روز قبل در دفتر رجایی جلسهای با حضور هاشمی، یوسف کلاهدوز، بهزاد نبوی، رضا سیفاللهی، خسرو تهرانی، فخرالدین حجازی، مرتضی رضایی، آیتالله خامنهای، محسن رضایی، قدوسی، باهنر و مهدویکنی برگزار شده بوده و موضوع جلسه هم گزارش پیشرفت کار مبارزه با گروههای خرابکار بوده است. (خاطرات هاشمی سال ۶۰، عبور از بحران)سخن از یک کیفدستی است اما به رادیو هم اشاره میشود. از یکسو گفته میشود که بر اساس شواهد بمب در داخل یک کیفدستی جاسازی شده بوده و از همان طریق هم وارد ساختمان میشود، اما سرهنگ کتیبه میگوید: «بهترین وسیله برای جاسازی این بمب را ضبطصوتی میدانم که ۲۲کیلوگرم وزن داشت و فکر میکنم محتویاتش را خارج کرده و داخلش «تیانتی» گذاشته بودند.»در حالی که خیلیها صحبت از کیفی میکنند که همراه کشمیری بوده، اما کتیبه میگوید کیفی درکار نبوده و یک ضبطصوت بزرگ گذاشته جلو رجایی در حالی که گفته میشد کتیبه خروج کشمیری را از سالن بعد از انفجار دیده است. او اما این را تکذیب میکند و میگوید که کشمیری ناظم جلسه بوده، رفتوآمد افراد یک چیز عادی بوده است. (گفتوگو با ویژهنامه نوروزی روزنامه ایران) از سویی گفته میشود سرتیپ شرفخواه و سرهنگ وصالی از خروج کشمیری از جلسه خبر داده بودند اما خسرو تهرانی شهادت میدهد که او از جلسه خارج نشده است. این شهادت دادن و بعد هم شهید خواندن کشمیری در اخبار ساعت هشتصبح، پشتبند جلسهای که گفته میشود محرمانه بوده بعدها و بهویژه در منازعات سیاسی، محل مناقشه و اتهام نسبت به برخی افراد شد.آیتالله خسروشاهی در گفتوگویی با نشریه چشمانداز ایران میگوید که این آدم آنقدر خوشظاهر و متعبد بود که هرکسی ایشان را میدید از او خوشش میآمد. در جلسات کنار رجایی و باهنر مینشست و همه را مینوشت و گوش میکرد ولی در جلسات یک کلمه حرف نمیزد و برای من این نکته عجیب بود.در آن انفجار بهجز سرهنگ محمدمهدی کتیبه، سرهنگ ضیایی، معاون ژاندارمری، تیمسار شرفخواه معاون نیرویزمینی ارتش یوسف کلاهدوز، مسوول سپاه پاسداران (که بعدا شهید شد) و خسرو قنبریتهرانی، مسوول اطلاعات نخستوزیری که هماکنون مدرس دانشگاه ارشاد دماوند است توانستند از انفجار جان سالم بهدر ببرند.کشمیری از شهادت تا فرار!
در ادامه ماجرای انفجار، در دو نوبت افرادی دستگیر میشوند یکسری اول و یکسری را چند سال بعد. فردی به نام قوچکانلو، محسن سازگارا، علی تهرانی و حسن کامران در دور نخست و خسرو تهرانی و بیژن تاجیک و عدهای دیگر در دور دوم (گفتوگوی حجاریان با اندیشه پویا). حجاریان در همانجا میگوید که در دور نخست بیشتر، بچههایی را گرفتند که با بهزاد نبوی کار میکردند و جنازه (کشمیری) را درست کرده بودند. دور دوم زمانی بود که خویینیها دادستان شد و پرونده باز به جریان افتاد. به گفته حجاریان خویینیها میخواسته پرونده را بدهد دست خودشان برای اینکه تا ته ماجرا بروند و معلوم شود که چیزی نیست و قضیه یکبار برای همیشه بسته شود.تا جایی که خسرو تهرانی دستگیر میشود و قرار بوده حجاریان و بهزاد نبوی هم بازداشت شوند که خویینیها مانع میشود و میرود با امام صحبت میکند.به گفته حجاریان برای خویینیها مشخص شده بوده که هدف گروه مقابل تسویهحساب است. هاشمی هم در خاطراتش مینویسد که سه سال بعد از ماجرا بهزاد نبوی از اینکه برخی او را در این ماجرا مقصر میدانند گلایهمند بوده است و اینکه او معتقد بوده برخورد خطی شده و میخواهند خردهحسابهای سیاسی را صاف کنند. پاسخ هاشمی به او این است که تعقیب قضایی پرونده درخواست خود شما بوده و اینکه علی تهرانی (کارمند نخستوزیری) که از اول تاکنون بازداشت بوده مطالبی گفته که شک و تردید بهوجود آمده است. (خاطرات هاشمی،سال ۶۰)سعید حجاریان نیز درگفتوگویی با نشریه «اندیشه پویا» می گوید: «این طرح وجود داشت که کشمیری از کشور خارج نشده باشد و بهتر است وانمود کنیم که او مرده تا وقت داشته باشیم او را بازداشت کنیم و او دیرتر از کشور خارج شود. اول بچهها فکر کردند که جنازه او کاملا از بین رفته برای همین از مراجع استفتا گرفتند که اگر جسد نباشد چه کنیم برای همین بدن جنازه سنگ قبری برایش درست کردند اما بعد که حدس زدند او عامل انفجار بوده و فرار کرده ماجرا را پنهان کردند تا وانمود شود ما خبر نداریم و چهبسا کشمیری دیرتر از کشور خارج شود و فرصتی باشد که پیدایش کنند.»هاشمیرفسنجانی هم در خاطرات سال ۶۰ خود درباره علت اعلام نام کشمیری در بین کشتهشدگان انفجار به همین مساله اشاره میکند: «این کار برای این بود که منافقین فکر کنند نظام نمیداند که مسعود کشمیری عامل انفجار بوده و از غفلت آنها برای دستگیر کردن او استفاده شود.» آیتالله بیات هم معتقد است که علت اعلام شهادت کشمیری در راستای جلوگیری از فرار او بوده است.حجاریان در همان گفتوگو درخصوص ردیابی کشمیری میگوید: «کشمیری به خانوادهاش زنگ زد و معلوم شد که زنده است. احتمالا به عراق رفته بود. اول خانوادهاش عزادار بودند و بساط عزا پهن کرده بودند بعد از سه روز متوجه شدیم خواهرش شاد و شنگول است و عزادار نیست.مادرش هم خیلی آرام شده بود. بعد از دو، سه روز که به مادرش برای تسلیت زنگ میزدند میگفت لوستر ما سالم است و نشکسته و شما نگران نباشید و میخواست غیرمستقیم بفهماند که اتفاقی برای کشمیری نیفتاده است.»محل های نفوذ کشمیری
وی مدتی در ضد اطلاعات مرکزی نیروی هوایی و مرکز مستشاری امریکایی ها با عنوان نماینده نخست وزیر دولت موقت و زیر نظر کمیته اداره دوم ارتش مستقر بود. در این مدت، از جمله اقدامات وی می توان به مداخله و جلوگیری از به جریان افتادن و محاکمه عاملان کشتار ۱۷ شهریور اشاره کرد که با توجه به ریشه امریکایی جمعه خونین و تظاهر منافقین در آن تاریخ به اعمال ضد امریکایی، محل تأمل فراوان است.وی در بدو تأسیس طرح و برنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز مدتی به عضویت آن در آمد. معرّف وی عبدالمجید قبادیان معدوم از دیگر نفوذی های ارشد منافقین به سپاه آقای داود شمسی بوده است.وی همچنین عضویت مؤثر در ستاد خنثی سازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره دوم ارتش داشته است که از جمله خیانت های وی در این مقطع، فراری دادن رهبر عملیات کودتا سرهنگ احسان بنی عامری بوده است.وی سپس دستور ضرورت نفوذ در نخست وزیری را دریافت می کند و برای آغاز این مسیر، ابتدا عضو دفتر نخست وزیری در سیتان و بلوچستان می شود. کشمیری مدتی کوتاه نیز در دفتر محسن سازگارا معاونت سیاسی اجتماعی بهزادنبوی وزیر وقت مشاور در امور اجرایی مشغول به کار شد و از آنجا به دفتر اطلاعات و تحقیقات نخست وزیری به سرپرستی خسرو تهرانی رفت. وی از آنجا مدتی به فعالیت در دبیرخانه شورای امنیت پرداخت و سپس جانشین خسرو تهرانی در دبیرخانه شورای امنیت شد. عملکرد وی در این جایگاه آنچنان بود که بسیاری به غلط تصور کرده اند وی خود دبیر شورای امنیت بوده است.در آن پرونده، بیش از ۲۰ متهم وجود داشت اما بمب گذار مسعود کشمیری است که از همین رو متهم ردیف اول است.فردی که با نفاق خود تا اصلی ترین مراکز امنیتی کشور نفوذ کرده و با روشهای گوناگون،خود را به شدت حزب اللهی نشان داده بود. کارهایی که قطعاً با آموزش و توصیه های دریافتی از بالادستانش به آن هدایت می شده است.گفته شده که او پیش از انقلاب عضو سازمان مجاهدین بوده و اینکه برادر همسرش ابوالفضل دلنواز نامزد رسمی منافقین در اسلامآباد غرب در دور نخست انتخابات مجلس شورا بوده است. در عین حال اما او در بدو تاسیس سپاه مدتی به عضویت آن هم درآمد و بعد هم عضو موثر ستاد خنثیسازی کودتای نوژه به نمایندگی از کمیته اداره رکن دوم ارتش شد و در نهایت راه به نخستوزیری برد. خسروشاهی در همان گفتوگو میگوید کشمیری و چند نفر دیگر گروهی بودند که از دولت بازرگان در ارتش مامور شده بودند و آنجا فعالیتی داشتند و مستقل کار میکردند و زیر نظر آقای ریشهری بودند.درباره مسعود كشميري، سعيد شاهسوندي، عضو پيشين مركزيت مجاهدين خلق ايران كه مدتي با كشميري در تركيه همخانه بوده است، در مصاحبه اي گفته است: «ولي كشميري را مدت كوتاهي در تركيه در يك خانه سازماني كه من آنجا بودم و همسرم نيز بود، در حوالي خيابان فاتح استانبول تركيه، كشميري و همسرش مدتي آنجا بودند.مكان اين خانه پشت مسجد سلطان محمد فاتح بود كه يكي از خلفاء و پادشاهان است. در آن حوالي ما يك خانه اي داشتيم و بعدها در منطقه شمالي استانبول بود و ما مدتي در اين هر دو محل با كشميري و خانمش و من و خانمم هم خانه بوديم و مدتي با هم بوديم. طبعاً ما زياد درباره حادثه هايي كه بر هر كدام از ما رفته صحبت نمي كرديم، اين يكي از اصول سازماني بود ولي به هر حال ايشان مدتي در تركيه بود.”او ادعا مي كند مسئول بالاتر كشميري فردي به نام افتخاري بوده است: «مهدي افتخاري مسئول بخش نظامي- امنيتي سازمان هست، در آن ايام، مسئول بخش نفوذي ها بود، اينهايي كه در ارگان ها نفوذ كردند در ارتباط مستقيم با مهدي افتخاري هستند. مهدي افتخاري چهره اي است كه در هيچ يك از جلسات علني در ستادهاي شناخته شده سازمان و مراكز اصلي يا تردد نمي كند و يا بسيار كم تردد مي كند و از ورودي هاي معمولي ساختمان ورود و خروج نمي كرد و در جلسات كمتر حضور پيدا مي كرد. كانديداي علني سازمان در مجلس و خبرگان نبود و هميشه چهره اي بود كه در حاشيه بود و كمتر كسي او را مي شناخت و كمتر كسي از نيروهاي جديد مي دانست او چه نقشي دارد كه در اين ايام مسئول بسياري از نيروها از جمله مسعود كشميري، همين آقاي مهدي افتخاري است.»سرهنگ مهدي كتيبه از اعضاي حاضر در جلسه شوراي امنيت كه جان سالم به در برده است، درباره كشميري مي گويد: «در اواخر سال ۵۷ از طرف نخست وزيري عده اي را براي حفظ اسناد و مدارك سري و طبقه بندي شده در ارتش مأمور كردند. از جمله اين افراد آقاي كشميري بود كه با دست خط رسمي رئيس دفتر نخست وزير وقت يعني مهندس بازرگان به ارتش معرفي شده بود تا حفاظت از اسناد و مدارك نيروي هوايي را بر عهده گيرد. رئيس دفتر نخست وزير آقاي بازرگان، شخصي بود به نام آقاي خليلي، بدين ترتيب كشميري به كليه اسناد سري و طبقه بندي شده نيروي هوايي، ضد اطلاعات و حفاظت اطلاعات دسترسي پيدا مي كند. ايشان تا كمي قبل از انفجار نخست وزيري در نيروي هوايي بود و با آقاي محمد رجبي و داداشي كه آنها هم از نخست وزيري معرفي نامه داشتند و در ستاد مشترك فعاليت اطلاعاتي و ضد اطلاعاتي انجام مي دادند. كشميري به اين صورت وارد تشكيلات نظامي گرديد و بعد از مدتي كارش را در نيروي هوايي رها كرد و به شوراي امنيت آمد، او قيافه حق به جانبي داشت، با ريش محرابي، قشنگ و صورت سرخ و سفيد موجه كه هر كس كه ايشان را مي ديد، فكر مي كرد حتي نماز شبش را نيز ترك نمي كند.»شاهسوندي كه اكنون از منافقين بريده و در خارج از كشور به سر مي برد، درخصوص چگونگي عملكرد كشميري مي گويد: «يك طرح اطلاعاتي را راه انداخت و بسياري از سران رژيم را دعوت كرد و گفت كاري كنيم كه جلوي نفوذي ها را بگيريم و آنها را شناسايي كنيم، در حالي كه خودش بالاترين نفوذي بود و اين طرح را مي داد و طبعاً هيچ كس جز خودش مسئوليت اين طرح را بر عهده نمي گرفت و به اين ترتيب اگر مزاحميني بودند كه ممكن بود نسبت به او حساسيت داشته باشند، تحت عنوان نفوذي ممكن بود آنها را از قسمت هاي مختلف حذف كند و در عين حال جايگاه خودش را مستحكم تر كند.ما همان طور كه گفتم در كردستان مشغول به راديو مجاهد بوديم، بعدها معلوم شد كه جمهوري اسلامي به دنبال راه افتادن راديو مجاهد طرح بمباران ايستگاه راديويي را در دستور كار خودش قرار داده، طرحي كه كشميري بعدها در سازمان گفت كه پيشنهاد رفسنجاني بوده و پيگيري اش به نخست وزيري داده مي شود.
ابتدائاً پارازيت هايي كه فرستاده مي شود و همچنان اثر نمي كند و طرح بمباران را مي دهند كه ابتدا شناسايي محل فرستنده در ارتفاعات و بعد هم بمباران آن است كه مسئول اين طرح كشميري است و نتيجه هم معلوم است كه چه سرانجامي دارد!»اشاره شاهسوندي به موضوعي است كه در كشاكش نبرد منافقين و نظام جمهوري اسلامي ايران پس از اعلام جنگ مسلحانه تابستان سال ۶۰ رخ داد. راديو منافقين (راديو مجاهد) فعاليت بسيار شديدي در سازماندهي نيروهاي باقي مانده در خاك جمهوري اسلامي داشت. در اين مقطع مسئولين تصميم به نابودي مركز اين راديو مي گيرند.ستادي از متخصصين بسيار مجرب نيروي هوايي، اداره فركانس هاي مخابرات، اداره دوم ارتش و… تشكيل و مأموريت مي يابند محل راديو را كشف كنند. خسرو تهراني كه در آن مقطع دبيري شوراي امنيت را برعهده داشته است، قائم مقام خود مسعود كشميري را در رأس اين ستاد قرار مي دهد.پس از شناسايي كامل و تهيه نقشه دقيق، يك جنگنده بمب افكن براي نابودي مقر راديويي منافقين اعزام مي شود كه به دلايل نامعلومي دچار سانحه شده و سقوط مي كند.پس از اين سانحه، ستادي براي بررسي علل آن مأمور مي شوند كه از سوي خسرو تهراني كه مسئوليت اطلاعات نخست وزيري را نيز بر عهده داشته است، بار ديگر مسعود كشميري در رأس كميته قرار مي گيرد. در اين عملياتها جواد قديري نيز كشميري را همراهي مي کرده است.کشمیری در نهایت به دفتر تحقیقات اطلاعات نخستوزیری میرود و مدتی هم جانشین خسروتهرانی در دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی میشود تا جایی که برخی نامهها را بهجای دبیر و با عنوان «از طرف» امضا میکند. حجاریان که آن زمان خود در اطلاعات نخستوزیری بوده، در گفتوگویی با «شرق» گفته بود: «بعد از انفجار در پیگیریها از مادر و خواهر کشمیری به ارتباط خانوادگی او با سازمان دست پیدا کردیم. برادرهای همسر کشمیری در قصرشیرین عضو سازمان بودند که با امکانات کمی که ما در گزینش افراد در ابتدای انقلاب داشتیم، به این ارتباطات دست نیافتیم.»با این حال رضا زوارهای یک سال بعد از انفجار نقل میکند کشمیری یکبار که در حال خروج اسنادی سری بوده، بازداشت میشود اما روابط دوستانه او با باقری فرمانده وقت نیروی هوایی باعث آزادیاش میشود. آیتالله خسروشاهی هم در همان گفتوگو میگوید که کشمیری دوباره به او مراجعه کرده و دنبال وسایل شنود مختلف و مسایل جمعآوری اطلاعات مخفی بوده اما چون او را بیارتباط با این مسایل میدانسته چیزی در اختیارش نمیگذارد. «خسروشاهی» در ادامه به موضوع جالبی اشاره میکند و آن اینکه حزب توده در جریان وابستگی کشمیری به سازمان بوده و بر همین اساس کیانوری به او هشدار میدهد که «کشمیری برای سازمان خاصی کار میکند و به همین علت نمیخواهد اطلاعات دستاول به دیگران برسد تا در مواردی که سازمان او صلاح نمیداند اقدامی نشود.»خسروشاهی در ادامه حتی نقل میکند که کشمیری به رابط حزب توده به دروغ میگوید که برای گرفتن اطلاعات با او، (خسروشاهی) هماهنگ کرده است. به گفته خسروشاهی: «در نهایت بعد از انفجار معلوم شد پیشبینی آقای کیانوری درست بوده و کشمیری برای سازمان کار میکرده و در این مورد هم میخواسته اخبار و اطلاعات تنها در اختیار سازمان باشد تا با صلاحدید سازمان اقدام شود.»خسرو تهرانی، مسوولدفتر اطلاعات و تحقیقات دفتر نخستوزیری تنها یکی، دوبار گفتوگویی رسانهای داشته و درباره ماجرا صحبت کرده است. نشریه امید ایران در نقل یکی از این گفتوگوها از او درباره کشمیری متهم ردیف نخست مینویسد: «بهواسطه سربازی او را همه میشناختند. اداره رکن دوم ارتش در ابتدای انقلاب برعهده افرادی نظیر رضوی بود اما جالب است که هنگامی که قرار شد کشمیری را جهت دبیرخانه شورای امنیت به نخستوزیری بیاوریم بحثی بین من و محسن رضایی درگرفت که وی را با خودم ببرم چراکه در آن زمان نیروی کارآمد و مومن کم بود! تهرانی در پاسخ به اینکه چرا به او ظنی نرفته بود به ظاهر متشرع کشمیری اشاره میکند. روزنامه ایران هم اسفندماه ۸۸ در شماره نخست ویژهنامه رمز عبور در گفتوگویی که از او منتشر کرد نوشت: «با توجه به اینکه کشمیری خود را فرد متشرعی نشان میداد ما اصلا فکر نفوذی بودن او را هم نمیکردیم، حتی وقتی بمب در نخستوزیری منفجر شد ما فکر نمیکردیم کار کشمیری باشد که بعدها با کار اطلاعاتی متوجه شدیم که کار او بوده است.کشمیری، چون منشی جلسه بود زیاد از جلسه خارج میشد و برمیگشت. هیچ اتفاق خاصی رخ نداد. همه چیز روند طبیعی داشت و کسی تصور اینکه کشمیری نفوذی باشد را نداشت. البته باید گفت که بعضی در مورد موقعیت او غلو میکنند، از جمله میگویند شهیدرجایی پشتسر او نماز میخوانده یا اینکه دبیر شورایعالی امنیت ملی بود، واقعیت این است که او منشی جلسه بود و کارش ضبط جلسات و پیاده کردن نوار جلسات، دعوت از اعضا و تقسیم صورتجلسات بود.»قصد کشمیری ترور امام و بزرگان در کنار هم بود
مرحوم حاج سيداحمد خميني در طي سخناني به تاريخ ۷/ ۷/ ۱۳۷۱ در ديدار با فرماندهان، مسئولان و اعضاي يگان حفاظت نيروي مقاومت بسيج و پرسنل نيروي هوايي ارتش در مورد «كشميري » چنين می گويد: «در زماني كه حزب جمهوري اسلامي منفجر شده بود، شخصيتهاي بزرگواري ترور شده بودند و جاهاي مختلفي منفجر شده بود، آن شخص جنبشي كه با منافقين كار ميكرد، يعني «كشميري » بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار «حضرت امام بگذارد و در زماني كه رياست جمهور، رئيس مجلس و نخست وزير و وزرا خدمت «حضرت امام » مي آمدند… كشميري دبير شوراي امنيت بود و كليه مسائلي كه در آنجا ميگذشت،در جريانش بود و معاونت آقاي رجايي را كه آن موقع رياست جمهور بودند، به عهده داشت. در جلسه معارفه رئيس جمهور، نخست وزير و كابينه و رئيس مجلس و بعضي از شخصيت هاي ديگر با «امام » با در سه راه بيت «حضرت امام » آمدند گفتند: آقاي كشميري با يك ساك هست كه در آن ساك وسايل و چيزهايي كه بناست يادداشت كنند، گفتگوهايي كه بين رياست جمهور و نخست وزير و كابينه با امام است آنها را بايد بنويسند، كاغذ و قلم و اينجور چيزهاست.
ما قرار گذاشته بوديم كه هيچ كسی را در هر مقامي كه باشد، اجازه ندهيم كه با وسيله اي كه دستش هست بيايد، براي اينكه به اين نتيجه رسيده بوديم كه احتمال تعويض ساك ها، چمدا نها و يا كيفهايي كه دست وزرا يا رئيس جمهور و غيره است، ممكن است اين تعويض ها صورت گيرد، كما اينكه چنين كاري در ساير كشورها نسبت به آزاديخواهان فلسطيني، توسط صهيونيست ها صورت گرفته بود. آمدند گفتند كه آقاي رجايي مي گويد آقاي كشميري كه دبير شوراست ايشان بيايد و ايشان همه چيزهاي ما را مي نويسند. اگر به ايشان هم ما بخواهيم اعتماد نكنيم، پس ديگر به كي اعتماد كنيم؟ از همين سه راه بيت آمدند به من چنين حرفي را زدند. من گفتم… نه ما چنين كاري را نمي كنيم و اجازه نمي دهيم، آمدند دوباره گفتند آقاي «باهنر »و «رجايي » پيغام ميدهند به ما و بالا نمي آيند و مي گويند بايد آقاي كشميري باشد و اين ساكش را بياورد.سماجت كرديم و گفتيم نه چنين اجازه اي را نميدهيم. «كشميري » از ترس اينكه نكند آن چمدان را در سهراه بيت بگذارد و خودش بيايد خدمت امام! در آنجا بچه هاي حفاظت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود به عنوان اعتراض همراه كيفش برگشت. همان كيف در نخست وزيري جلوي مرحوم رجايي وباهنر گذاشته شد و آنجا را منفجر كرد و اين دو شهيد بزرگوار را از دست ما گرفتند.تعویق انفجار دفتر نخست وزیری به دلیل خروج رجویسعيد شاهسوندي در مصاحبه خود همچنين به نامه اي از مسعود كشميري اشاره مي كند كه به خوبي معرف شخصيت اوست و در بر دارنده اطلاعاتي پيرامون عملكرد وي مي باشد. در ابتداي نامه متن مفصلي است كه مسعود كشميري با كپي برداشتن از زيارتنامه ها به عربي نوشته است و با اين عبارت شروع مي شود كه “السلام عليك يا مسعود، السلام عليك يا مريم، السلام عليك يا وارث اميرالمؤمنين…” كه به دليل محتواي وهن آلود آن از آوردن ادامه آن پرهيز مي كنيم.در اين نامه مسعود كشميري مي نويسد: «من بنا به مسئوليتم سال ها در درون ارتجاع، البته تحت رهبري و امر تو غوطه خوردم. بالا و پايين آن را از نزديك تجربه كردم، در مقاطع مختلف در حساس ترين ارگان هاي اصلي اطلاعاتي رژيم بوده ام، يعني در شكل گيري سپاه پاسداران و جريان تصميم گيريهاي مقطع سرنگوني رژيم گذشته در ساواما و ضد اطلاعات ارتش در زندان اوين و در جريان شكل گيري اطلاعات سپاه و آماده شدنش براي كشتار مجاهدين در دادستاني و نقاط حساس تر بعدي…» نقاط حساس بعدي كه همان شوراي عالي امنيت است را نام نمي برد تا هويتش افشا نگردد.در بخش ديگري از نامه اش مي نويسد: «مي خواهم بدون آن كه زياد فكر كنم و مطالبم را مرتب كنم، برخي نمونه ها و خاطره هايي را كه در دل ارتجاع ديده ام، برايت بگويم.» و بعد ادامه مي دهد: «در فروردين ماه ۶۰ بود كه برادر قهرمانم… {به احتمال خيلي زياد مهدي افتخاري} از من خواست تا تمامي فعل و انفعالات نهاد… {شوراي عالي امنيت} را دقيقاً زير نظر بگيريم، به همين منظور براي محكم كردن پايم شروع به كار كردم. رهنمودها را برادر شهيدم… {احتمالا معدوم محمد بقايي} مي داد. خطوط قسمتي كه به آنجا نفوذ كرده بودم، براي همه ارگان هاي رژيم، اعم از دادستاني، كميته ها، سپاه، آموزش و پرورش، جهاد سازندگي، جهاد دانشگاهي، وزارت ارشاد و راديو و تلويزيون در آن مقطع لازم الاتباع و لازم الاجرا بود. يك بار خودم فضاي به خصوصي را فراهم نمودم و متعاقباً تشكيل يك جلسه ويژه را دادم، بالاترين مهره هاي اجرايي رژيم به شوراي عالي امنيت احضار شدند و از طريق چند تن از آنها كه قبلاً با آنها صحبت كرده بودم، مسئله چك برخي افراد و اين كه نفوذي مجاهدين نباشند را مطرح كردم و بعداً خودم نيز وارد شده و نظراتي دادم.يادم مي آيد در اوايل مرداد ۶۰ كه سازمان در آستانه اجراي يك طرح مشخص بود، ناگهان مسئول من تماس گرفت و به من گفت طرح اجرا نمي شود و آن را به تعويق انداخت. او در وقت خداحافظي ضمناً به من گفت مژده اي هم برايت دارم كه اگر بداني شور و عشق و ايمان بيشتري پيدا مي كني، هر قدر فكر كردم اين مژده چه مي تواند باشد، عقلم به جايي نرسيد.با خودم فكر كردم ممكن است ابلاغ عضويت باشد، يا مژده پيروزي عمليات ديگري در سازمان، يا نمي دانم چرا، چند روز بعد از اين دستور {يعني دستور لغو آن عمليات كه كشميري مي توانست انجام دهد} صبح كه به شوراي عالي رفتم، ديدم همه ماتم زده اند، پرسيدم چه شده؟ گفتند: ديشب رجوي و بني صدر با هواپيمايي به خلباني معزي در فرودگاه پاريس به زمين نشسته اند {…} خارج بودن مسعود از دسترس رژيم يعني بيمه شدن انقلاب، يعني تداوم مبارزه و زنده ماندن اسلام انقلابي. خيلي خوشحال شدم و داخل اتاقم آمدم، در را از پشت اتاق قفل كردم و سجده شكر به جا آوردم، همه چيز برايم روشن شد، مژده اي كه مسئولم به من گفته بود همين بود.»شاهسوندي در تفسير آن عمليات لغو شده، توضيح مي دهد كه آن طرح انفجار نخست وزيري بوده است كه مي بايست همان اوايل مرداد ماه انجام بگيرد، ولي به خاطر طرح خروج مسعود رجوي اين طرح به ۸ شهريور ماه منتقل مي شود.در ادامه نامه كشميري آمده است: «در همان ايام كه آغاز كار راديو بود (مقصود راديو مجاهد است) رژيم بيش از عمليات نظامي از صداي مجاهد وحشت داشت، در ابتدا، مسئله از طرف رفسنجاني و نخست وزيرشان پيگيري شد، وقتي پارازيت مسئله را حل نكرد، اقدامات جدي تري را مي خواستند به مرحله اجرا بگذارند.هيئت هايي از مخابرات، سپاه، راديو و تلويزيون، ارتش و نيروي هوايي براي يافتن محل فرستنده تلاش مي كردند، گزارشات ارسالي براي شوراي عالي كه به دست من مي رسيد حاكي از اين بود كه مسئله اصلي يافتن محل فرستنده راديو است. شوراي عالي دفاع در يكي از گزارشات خود نظر داده بود كه در مقايسه با جبهه هاي جنگ اولويت را به شناسايي محل فرستنده راديويي مجاهد بدهيد.در تاريخ… {طبيعتاً روزهاي نزديك به ۸ شهريور} بعد از مدت ها برادر قهرمانم به خانه ما آمد {مقصود مهدي افتخاري است} همه از ديدنش به خصوص در جو خفقان و تنهايي خاصي كه ما در آن بوديم، خوشحال شديم. نمي دانستم كه چه هديه گرانبهايي را برايم آورده است، او گفت اگر سازمان تصميم بگيرد كه طرح …{ طبيعتاً منظور انفجار نخست وزيري است} را به اجرا در آورد، تو چه طرحي داري؟ من هيچ طرحي را بهتر از انجام عمل فدايي نديدم و بلافاصله طرح را گفتم، { مقصود عمليات انتحاري است}مدت ها قبل روي اين امر فكر كرده بودم و آن را اوج كار و ايفاي مسئوليتم مي دانستم، برادر مهدي {همان مهدي افتخاري} گفت اين جواب تو بار مسئوليت ما را سنگين تر مي كند و موقع خداحافظي گفت در مورد پاسخ نهايي ات فكر كن و بعداً به من بگو. او رفت و من با ابتلايي كه دقايقي قبل آن را از سر گذرانده بودم به كلاسي بالاتر راه يافتم.{…}از اين پس دست هايم به اراده ات حركت مي كند و پاهايم به اراده ات قدم بر مي دارد، و روحم و قلبم با شما يگانه است و ادامه مي دهد، مرگ بر رژيم، درود بر رجوي، فدايي تو… {همانطور كه اشاره شد نام وي درج نشده} تاريخ ۲۷/۲/۱۳۶۴”