مؤذنین جزیره!
نزدیکی های ظهر بود بچه ها با مقدار آبی که داشتند ، تجدید وضو نمودند . درهمین حین، یک لحظه صدای اذان دسته جمعی به گوشمان رسید.
به گزارش تارود به نقل از سایت بسیج پیشکسوتان، آخرین روزهای تابستان سال 72 بود. دستهای جستجوگر بچه های تفحص که عاشقانه در طلب پیکرهای شهدا میدوید در منطقه عملیاتی خیبر چند مدتی بود که بعنوان خادم شهدا انتخاب شده بودیم و با جان ودل به دنبال عاشقان ثارا… می گشتیم. سکوت سراسر جزیره را فرا گرفته بود، سکوتی که روح را منقلب می نمود.
قبل از وارد شدن به محدوده عملیاتی، تابلویی بسیار زیبا، نظرمان را به خودمان جلب نمود. “با وضو وارد شوید این خاک به خون مطهر شهدا آغشته است.”این جمله دریای سخن ومعنا بود. نزدیکیهای ظهر بود بچه ها با مقدار آبی که داشتند ، تجدید وضو نمودند . درهمین حین، یک لحظه صدای اذان دسته جمعی به گوشمان رسید.
پیش خودم گفتم الان وقت نماز نیست . حتما حکمتی در این صدا هست. لذا به سمت صدا پیش می رفتیم ، صدا هر لحظه نزدیکتر، زیباتر و دلنشین تر به گوش می رسید . در حاشیه نیزار ها ، ناگهان متوجه قایقی شدم که لبه ی آن از گل و لای کنار آب بیرون آمده بود . سریعا به داخل آن نیزارها رفته و قایق را بیرون کشیدیم ، بالاخره موذنین را پیدا کردیم؟ در قایق شکسته پیکر سیزده شهید افتاده بود.