غرامافون!

وبلاگ پستو نوشت:

امروز می خواهیم با شما در مورد ورود “گرامافون” به دماوند صحبت کنیم که مربوط به سال ها پیش یعنی حدودا یک صد سال قبل می شود. حالا می گویید چه، یعنی در مورد مسائل روز حرف بزنیم؟ در مورد طرح جمع آوری آنتن های ماهواره بگوییم خوب است. نفس تان از جای گرم بلند می شود ها؟

خوب برویم سر اصل مطلب که همان داستان گرامافون باشد. آن زمان ها بیشتر کسانی که گرامافون را دیده بودند کسانی بودند که گذر شان به تهران افتاده بود. تا مدتی هم تعداد کسانی که گرامافون داشتند بسیار کم بود. درست مثل همین چند سال قبل که تک و توک آنتن ماهواره در بعضی خانه ها آن هم در دگ و دوج پشت بام ها یا کنار و گوشه ایوان طوري كه كسي متوجه نشود، قرار داشت، اما حالا صد ماشاءالله..

مثل اين كه قرار بود ما راجع به گرامافون صحبت كنيم اما حواس مان پرت شد ديگر. خوب مي گفتيم كه مدت ها از هر ده تا خانه يكي هم گرامافون نداشت. اما كم كم بر تعداد گرامافون ها افزوده شد. كم كم ديگر در هر مراسم عروسي صداي صفحه هاي گرامافون به گوش مي رسيد و اسباب انبساط خاطر حاضران را فراهم مي آورد.

البته گوش كردن گرامافون هم به اين سادگي نبود. اولا فقط بزرگتر ها حق داشتند به گرامافون دست بزنند و صفحه را عوض كنند، بچه بازي نبود كه..، بعدش هم  هر صفحه دو رو داشت كه هر رويش فقط يك آهنگ حداكثر پنج دقيقه اي ضبط بود. با كلي سلام و صلوات (!) يك صفحه را مي گذاشتند و تازه اگر در وسط هاي كار سوزن گير نمي كرد مي توانستند يك ترانه مثلا “لب کارون” آغاسی را گوش كنند. مثل حالا نبود كه يك سي دي بگذارند، زر و زر آهنگ پخش كند!

خلاصه همه چيز داشت به خير و خوشي پيش مي رفت كه سال زلزله اي از راه رسيد. مي گويند سرتاسر تابستان سال زلزله اي مردم خواب و خوراك نداشتند و از شب ها را در بيرون از خانه مي گذراندند. حالا درست است كه هوا خوب بود و آن زلزله ها هم نهايتا تلفاتي نداشت، اما بالاخره مردم دلشوره كه داشتند.

اين بود كه يك عده اي نشستند و شور كردند و به اين نتيجه رسيدند كه همه اين آتش ها از گور همين “غرامافون” بلند مي شود. يعني اين گرامافون ها باعث شده اند كه فسق و فجور زياد شود و در اثر زياد شدن همين گناهان است كه زلزله مي آيد.

خلاصه مقرر كردند كه همه كساني كه در خانه گرامافون دارند، دستگاه هايشان را برداشته به سرهار بياورند و بشكنند. گفته مي شود كه در يك روز جمعه ده ها دستگاه گرامافون نازنين شكسته شد. البته همه هم كه نياوردند، بعضي ها كه زرنگ تر بودند، گرامافون هايشان را در سوراخ سنبه ايي، جايي قايم كردند و اصلا حاشا كردند كه گرامافون داشته اند.

حالا ما براي اين كه بد آموزي نشود و آنهايي كه يواشكي ماهواره مي گذارند ياد نگيرند، در اين باره بيشتر توضيح نمي دهيم. يحتمل همان گرامافون هايي كه بعدها بعضي از ما و شماها در پستو ها (ربطي به وبلاگ ما ندارد) ديده ايم باقي مانده همان گرامافون ها باشد.

فقط يادتان باشد اگر فردا پس فردا نيروي انتظامي طرحي را پياده كرد و از مردم دعوت كرد تا داوطلبانه بيايند سرهار و ديش ها و ريسيورهايشان را بشكنند، اين ايده را از پستو بلند كرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا