رفیقی که این بار فقط گفت “خداحافــظ رفيـق”
“سید حسین رفیق” که از جانبازان شیمیایی جبهههای نبرد حق علیه باطل بود، در شب شهادت امیر خود حضرت علی ابن ابیطالب(ع) به خیل عاشقان الله و به دوستان و یاران شهید خود پیوست.شهید رفیق که به عنوان یک هنرمند بسیجی و جانبازی صبور و مهربان در شهر خود شناخته شده است، در سالهای پس از جنگ تحمیلی در کسوت عکاسی و فیلم برداری به فعالیت میپرداخت.یکی از دلشیفتگان آستان شهادت و دوستان این شهید والامقام دل نوشته ای را تقدیم آستان شهدا و به ویژه تقدیم دوستان و همرزمان این شهید والا مقام کرده است که در ادامه خواهید خواند:
خداحافظ رفیق
به بهانه عروج ملکوتی اولاد امیر مؤمنان حضرت علی بن ابیطالب (ع) شهید سید حسیــن رفیــــق
به نام آن که شما را راهی جاودانه آموخت . . .
به نام خدا
به نام خداوندی که همه شهدا را همچون گلی از گلزار زمین، از دیار صالحان و مردان عرصه های جهاد و شهادت به سوی بهشت میبرد و به همه زمینیها میگوید که “ای آنهایی که هنوز در بند دنیا ماندهاید، بنگرید که راه شهادت هیچگاه بسته نیست و همواره تا آن روز که ولی حق ظهور نماید، این شهدا خواهند بود که با اقتدا به ولایت فقیه زمان خود چراغ هدایت بشر خواهند شد”.
آری امروز نیز مردی از تبار صبر و بصیرت، از جرگه مردان خدا و از کاروان بهشت جامانده، به اذن الله به دعوت پروردگار خویش لبیک گفت و در سالروز شهادت مولای شیعیان و پدر یتیمان عالم شهد گوارای شهادت را نوشید.

خدا کند که شهیدانه اهل عشق شویم
که هرکه عشق نورزید کیفرش را دید
و خوش به حال سید.
خوشا به حال آنان که او را میشناختند و از حضور او بهرهها بردند؛
آرزوی ما این است که انشاء الله در آن دنیا شفیع روز محشرمان باشند.
به صبح روشن فردا طلیعه از خون است
به اهل خاک بگو جنس شیعه از خون است
دل را به قلم سپردم تا بگوید از آنچه خود میخواهد، بگوید که از بند همه ادبیات املایی رهایش ساختم …
زیرا برای شهدا نوشتن دل میخواهد و دلی از جنس خون …

از شهدا بخواهید هر آنچه از دیگران میخواهید و ببینید چگونه خواستههایتان بدون کم و کاست برایتان مهیا میشود و چه زیباست که از شهدا فقط یک چیز را بخواهیم:
آری تنها یک چیز و آن هم دعا برای فرج حضرت صاحبالامر (عجل الله تعالی فرجه).
اللهم عجل لولیک الفرج
و خداحافظی کنیم از رفیقان زمان کودکی، رفیقان زمان دلتنگی، رفیقان زمانه عزلت و خانه نشینی و از رفیقان زجر کشیده برای انقلاب در بند استکبار …
و باید بدانیم که به فرموده سید شهیدان اهل قلم که این ما هستیم که میرویم و شهدا میمانند.
“آری به راستی که پندار ما این است که شهدا رفتهاند و ما ماندهایم، اما حقیقت آن است که ما ماندهایم و زمان ما را با خود برده است” …

آن گاه که اشکهای دوستان سید حسین رفیق را در چشمان نورانیشان دیدم ، دریافتم که چه سیل عظیمی از معرفت و اخلاق و چه کوه بلندی از صبرو استقامت از بین ما رفته …
آری متأسفم برای خود چرا که نتوانستم از محضر شهیدی که همه دوستش داشتند، استفاده ببرم و حداقل به اندازه یک نصیحت از او بیاموزم …
وقتی دیدم حاج مرتضی جلوی پیکر شهید اشک میریزد و میرود ، درک کردم غم غربتی را در درونش …
حاج مرتضی خلج فرمانده شهید سید حسین رفیق
درک کردم شوق وصالی را که در درونش بود و حسرتی را که در چشمانش بود …
گویی که رفیقان رفیق امروز از خدا همراهی با سید را میخواستند …
و ملائک که برای همراهی سید آمده بودند بال خود را برای قدوم یاران سید گسترانیده بودند …

اما چه باید کرد که هیچ گاه نباید از مشیت خدا غافل بود و باید به انتظار وقت رفتن و زمان پر گشودن ماند تا آن روز بیاید که بر سر کوچه و بازار بنویسند:
خـداحــافـظ رفیــق …
گزارش از عقیل توحیدیان