انتخابات یازدهم ریاست جمهوری؛ درس ها و عبرت ها
کرانه ها به قلم حمیدمشهدی آقایی نوشت:
انتخابات یازدهم ریاست جمهوری و چهارم شوراهای اسلامی شهر و روستا را باید از جهاتی، انتخاباتی منحصر به فرد دانست.
همزمانی دو انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، جریان سازی سنگین رسانه ای استکبار برای ابهام آلود کردن فضای انتخابات، موضوع عدم احراز صلاحیت آقایان هاشمی رفسنجانی و مشایی و عبور کم هزینه ازاین مرحله ، حضور پررنگ و عادلانه رسانه ی ملی در پوشش برنامه ها، نطق ها، مناظرات و مستندهای کاندیداها، ائتلاف جریان کارگزاران و اصلاحات، حضور بالای 70 درصد مردم در انتخابات، تمکین مردم و کاندیداها و هواداران آنها به قانون، فراهم شدن نقد و نظر صریح در انتقاد از سیاست های دولت موجود – گذشته از برخی سیاه نمایی های غیرمنصفانه – باعث شد انتخابات 24 خرداد به عنوان یک الگوی موفق و تمام عیار در ارائه جلوه ای از مردم سالاری دینی باشد. امری که دوست و دشمن را به اذعان و اعتراف و تحسین واداشت.
علاوه بر موارد فوق انتخاب حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی در مرحله ی اول، از پدیده های این انتخاب بود. امری که تا دو سه روز قبل از انتخابات در تمام نظرسنجی ها قابل رویت نبود، اگرچه از روز 21 خرداد عموم نظرسنجی های معتبر دکتر روحانی را بالاتر نشان می داد اما انتخاب در مرحله اول تقریباً منتفی جلوه می کرد. دراین باره نکاتی به نظر می رسد که تقدیم می گردد:
1. حضور 7/72 درصد مردم در انتخابات مصداق بارز حماسه سیاسی است. بسیاری از صاحبنظران براساس برخی نظرسنجی ها نگران حضور پرشور مردم بودند و معتقد بودند چنانچه شرکت مردم از 60 درصد تا 70 درصد باشد حماسه سیاسی رقم خورده است. عمده ی نگرانی آنان کاهش حضور مردم پس از وقایع فتنه گون سال 88 بود که البته آنانکه با فضای موجود آشنایی عمیقتر داشتند، شان و منزلت مردم ایران را والاتر از این تحلیل ها می دانستند. اولین و مهمترین کسی که در این صحنه بیشترین نفش را داشت، شخص مقام معظم رهبری بود که همواره بر مشارکت حداکثری به عنوان مهمترین اصل و مطالبه و انتظار تاکید کرده و بر آن پافشاری داشتند.
2. رئیس جمهور منتخب با کسب آرا 45/50 درصدی مردم انتخاب شد، چنانچه تعداد آرای وی حدود چهارصد هزار کمتر می شد، انتخابات به مرحله دوم می کشید و چه بسا نتیجه آن به گونه ای دیگر رقم می خورد. این در حالی است که مقام معظم رهبری با کسب 90 درصد آراء، آقای هاشمی رفسنجانی با بیش از 60 درصد، آقای خاتمی با بیش از 70 درصد، آقای احمدی نژاد با بیش از 60 درصد آراء مردم انتخاب شده اند. همین موضوع مسئولیت رئیس جمهور منتخب را که اینک رئیس جمهور همگان است برای جلب نظر هواداران کاندیداهای دیگر افزایش می دهد.
3. جریان اصلاح طلبی با این انتخابات به چرخه ی فعالیت های سیاسی بازگشت. لذا این جریان باید خود را مدیون دکتر حسن روحانی به عنوان یک اعتدال گرا و اصول گرا بداند. آنچه در کارنامه این عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز به چشم نمی خورد، سابقه ی اصلاح طلبی است. موضع گیری های
قاطع وی در جریان فتنه کوی دانشگاه در سال 78 و پس از عاشورای سال 88 گواه این ادعاست. از این روست که در جریان کش و قوس های کناره گیری دکتر عارف گروه زیادی از مجمع روحانیون، مجمع مدرسین و محققین قم و تندروهای اصلاحات، این اقدام را انحلال و مرگ اصلاح طلبی دانستند.
شگفتاً جریانی که روزی حمایت خود را در «عالیجناب سرخ پوش» خواندن آیت اله هاشمی رفسنجانی و مرتجع خواندن امثال روحانی می دانست، امروز ناچار است با تابلوی اعتدال گرایان به صحنه ی سیاسی کشور برگردد. لذا اگرچه روحانی قول داده است از همه شایستگان جریان های سیاسی استفاده کند، اما اصلاح طلبان حق ندارند از وی برای حضور در مناصب دولتی سهم خواهی کنند. شعارهایی مانند «روحانی یادت نره، عارف معاون اوله» بوی ناخوش سهم خواهی های زیاده طلبانه را به مشام می رساند. اگرچه دکتر عارف شخصیتی فرهیخته و مورد احترام است، اما نباید حق رئیس جمهور در انتخاب یارانش را با شعار دادن های افراطی و سرمقاله نویسی در برخی جراید از وی طلب کرد.
4. همگان چهارسال پیش را به یاد داریم، 22 خرداد ماه 88؛ دکتر احمدی نژاد با 25 میلیون رأی رئیس جمهور شد و مهندس موسوی با 13 میلیون رأی از راهیابی به پاستور بازماند. فاصله آراء نفر اول و دوم یازده میلیون رأی بود. از همان ابتدا گفتند آراء جابجا شده است!!! به راستی در کجای دنیا چنین امکانی وجود داشته است؟ واژه هایی
چون «تقلب گسترده» ، «شعبده بازی» ، «صحنه آرایی» ، «مهندسی آراء» و «سرقت آراء» در بیانیه های مختلف کاندیداهای ناکام آمد و گروه های پشتیبان آنها از این دروغ بزرگ حمایت کردند. چند ماه آشوب، آتش کشیدن اموال عمومی، کشته سازی های کاذب، پاره کردن عکس امام و آتش کشیدن پرچم عزای حسین و … و سکوت و سکوت و تایید دوستان از این ماجرای های تلخ! زخمی شد بر دلهای همه.
اما این بار در حالی که انتخابات در مرز دو مرحله ای شدن بود و کاندیدای دوم هم یازده میلیون و اندی با کاندیدای پیروز فاصله داشت، شکایت که نکرد، تبریک گفت، به دیدار کاندیدای پیروز رفت. خدا را شکر کسانی را که سالیانی سال به دروغ به نام «طالبان ایران» نامیده بودند چه زیبا در مقابل رأی و انتخاب ملت و جمهوریت نظام کرنش کردند.
5. در چند ماه اخیر – عده ای خواسته و ناخواسته، فهمیده و نفهمیده – در طبل یک دروغ و اتهام بزرگ می دمیدند و می گفتند این انتخابات فرمالیته است، نفر پیروز یا جلیلی است یا قالیباف. تازه عده ای جلیلی را رئیس جمهور آینده می دانستند تا آنجا که همسر آیت اله رفسنجانی در مصاحبه ای گفت:« کدام انتخابات؟! در اینجا که انتخاباتی وجود ندارد. آنها هر کاری دلشان می خواهد می کنند».
عجیب است در سال 76 هم همین را می گفتند. آن سال گفتند: می نویسیم خاتمی، می خوانند ناطق! امسال گفتند: می نویسیم عارف و روحانی، می خوانند: جلیلی! آنقدر که این سخن را در کوی و برزن هم کم و بیش می توانستی بشنوی! خدا را شکر که این اتهام هم رسوا شد.
6. و اما اصولگرایان! که درست همان اشتباه اصلاح طلبان را در سال 84 مرتکب شدند، کافی است اندکی مرور کنیم و حوادث آن سال را به یاد آوریم. دکتر معین شد کاندیدای اصلاح طلبان، آقای مهرعلیزاده هم اصلاح طلب مستقل! مجمع روحانیون در اولین جلسه، آقای کروبی را گزینه ی اصلی خود انتخاب کرد و وی آماده حضور در صحنه شد. در همین حال گروهی از مجمع روحانیون، بی سروصدا به دنبال آقای هاشمی رفتند و آقای هاشمی هم به صحنه آمد. آنها نتوانستند با هم اجماع و ائتلاف کنند، هر گروه از اصلاح طلبان یک نامزد را هواداری می کردند. این شد که احمدی نژاد مسافر پاستور شد.
در انتخابات کنونی اصولگرایان نیز دچار همین اشتباه راهبردی شدند، جای آن دارد که به جای افکندن تقصیر به گردن این و آن، ریشه ها وعلت های اشتباهات خود را یادآور شوند و در فرصت تنفس پیش آمده به بازسازی اندیشه ای و بازآرایی خود بپردازند. کم تدبیری ها و بداخلاقی دولت دهم – از نگاه نگارنده دولت نهم دولت موفقی بود – و حاشیه آفرینی های رئیس دولت و اطرافیان حاشیه باز وی یکی از دلایل این ناکامی است. آنان با شعار اصولگرایی آمدند و از قضا در دولت نهم تا حد زیادی خوب عمل کردند. کشور از آرامش خوبی برخوردار بود، طرح های عمرانی و اقتصادی خوبی را در دولت نهم و دهم اجرا کردند که اینک هردولتی می آید باید آن را – با رفع نقایص – ادامه دهد. اما مشکل از آنجا شروع شد که از شعارها و آرمان های خود فاصله گرفتند و در مسیر ترسیم شده از سوی رهبر انقلاب با زاویه حرکت کردند. نتیجه آن بداخلاقی ها، سوءتدبیرها و ضعف نظارت یکی دو سال اخیر شد.
دلیل دیگر غفلت ها زیاده خواهی های برخی از جریان های اصولگرا بود. آنها که در مناظره ها و در پیش میلیون ها بیننده بر چهره عملکرد یکدیگر پنجه کشیدند و بدون ملاحظه به هم تاختند. درست مثل همان کارهایی که اصلاح طلبان کردند. حالا موقع عبرت گیری و درس آموزی است. خوب است ادامه راه را هم مثل اصلاح طلبان نروند، یادمان هست آقای کروبی از مجمع روحانیون قهر کرد و حزب اتحاد ملی را تشکیل داد و نزدیکترین دوستان خود را به تخلف یا تقلب متهم کرد و مدعی شد آنگاه که ساعتی خوابیده است نتیجه آراء زیر و رو شده است. راستی چرا برخی از ما در ناکامی ها به جای اینکه یک سوزن به خودمان بزنیم، ده سوزن به دیگران می زنیم؟!
7. حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسن روحانی، فرزند حوزه علمیه، مجتهد عضو خبرگان رهبری، نماینده مقام معظم رهبری و چهره ای است که بیشترین تجربه دفاعی و امنیتی را دارد. خطرات و تهدیدها و فرصت ها را می شناسند، مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به خوبی می داند؛
وی می داند که در ادامه ی راه باید در تعاملی نفس گیر، با صبر و حوصله کسانی را که در ادامه راه به وی پیوسته اند و ائتلاف کرده اند راضی نگاه دارد.
می داند که باید توقعات دوستان کارگزارانی را برآورده سازد؛
می داند که اصولگرایان در رصد نحوه عملکرد وی هستند؛
اما می داند رهبر حکیم انقلاب اسلامی و مردم هوشمندمان چه انتظاراتی از وی دارند؛
او حتما می داند که در جایگاه یک روحانی و عالم دینی چه وظیفه سختی را در دفاع از ارزش ها برعهده دارد.
او راه سختی را در پیش رو دارد. در چند روز گذشته نشان داده از زیرکی و کیاست خوبی برخوردار است. او رئیس جمهور همه ماست، همه باید به او کمک کنیم، همه ما باید موفقیت او را موفقیت نظام بدانیم، همه باید برای او دعا کنیم، همه باید از صمیم دل بخواهیم که به شعارهایش در حاکمیت اعتدال و انصاف موفق باشد. این اقتضاء روحیات یک انسان مومن وانقلابی و خیرخواه ملت و کشور است. به شیخ حسن روحانی از صمیم دل در این ایام خجسته تبریک می گوییم و برایش آرزوی سربلندی و توفیق و خدمت به نظام و ملت داریم.
