آمنه بهرامی نوا کیست؟

از روزی که آمنه جوان اسیدپاش را بخشید2 سال می گذرد. او تا یک قدمی قصاص پیش رفته بود و می توانست به راحتی انتقام خود را از خواستگار سمجش که با بی رحمی تمام اسید را به صورت او پاشیده بود بگیرد ولی او گذشت کرد. گذشتی که انگار راه به جایی نبرد. این را او بعد از 2 سال به زبان می آورد. می گوید هنوز نه دیه ام را گرفته ام و نه فکر می کنم جانی به حقش رسیده است. او این روزها برای احقاق حقوقش به تکاپو افتاده است.

  

آمنه بهرامی نوا

آیا آمنه بهرامی نوا را به یاد دارید؟ همان دختری که سال 83 پیش قربانی اسیدپاشی خواستگارش شد، کسی که بارها از آمنه جواب رد شنیده بود. جنایتی که او در حق آمنه کرد سوی چشمان این دختر را برد و زندگی را برایش تیره و تار کرد. البته تنها چشمها نبود، اسید چهره، دستها و اعضای بدنش را هم بی نصیب نگذاشت. پرونده قضایی آمنه در سال 90 به مرحله اجرا رسید و قرار بود با چکاندن اسید در چشمان جوان اسیدپاش برای نخستین  بار حکمی بی سابقه در ایران اجرا شود؛ چشم در برابر چشم. این اتفاق مانند بمبی در رسانه های دنیا صدا کرد و همگان منتظر بودند تا بینند آمنه چه خواهد کرد. لحظه اجرای حکم فرا رسید اما آمنه دلش لرزید و گفت رهایش کنید، گذشتم!
جوان اسیدپاش به خاطر جنبه عمومی جرم چند سالی در زندان بود و بعد از سپری شدن آن آزاد شد ولی گلایه های امروز آمنه نشان می دهد که جواب بزرگواری او را به خوبی نداده اند و کاری که او کرد تنها نتیجه اش پایمال شدن حق و حقوق خودش بود. آمنه که چند ماهی می شود از اسپانیا برگشته به همراه مادرش میهمان «شبکه ایران» بود. از گلایه های او معلوم شد که بعد از سال ها هنوز دیه اعضای آسیب دیده اش را دریافت نکرده و سنگینی مخارج درمانش در اسپانیا بر دوش خانواده اش سنگینی می کند. آزادی اسیدپاش بدون این که دیه ای به او پرداخت شود باعث شده که آمنه به این بیندیشد که انگار او در عفو اشتباه کرده است! آمنه البته از همه کسانی که در طول این سال ها کمکش کرده اند تا درمانش را پی بگیرد و مخصوصا روزنامه ایران که با انتشار اخبار مربوط به او کمک های قابل توجهی از مردم جمع آوری کرد، تشکر کرد.
بهتر است وضعیت این روزهای آمنه را از زبان خود او مطلع شوید. گفت و گوی «شبکه ایران» پیش روی شماست.

***
خانم بهرامی از آخرین وضعیت درمانی خودتان بگویید آیا از روند درمان راضی هستید؟
چند سال است که تحت درمان هستم و عمل های سنگین زیادی انجام داده ام. 3 ماه پیش هم عمل داشتم و برای چشم چپم پلک بالا را گذاشتند تا برای قرار دادن پروتز آماده شود. البته برای این کار نیاز است که پلک پایین هم گذاشته شود که هنوز این عمل را نتوانسته ام انجام دهم.
شما در مقطع کوتاهی در اسپانیا بینایی محدودی پیدا کردید چه شد که دیگر به نتیجه نرسید و از هر دو چشم نابینا شدید؟
دو سال پیش در بارسلون اسپانیا این احتمال وجود داشت که بتوانم با یک عمل جراحی بینایی ام را حفظ کنم ولی این کار 21 هزار یورو هزینه داشت که نتوانستم آن را تهیه کنم و الان دیگر این فرصت از بین رفته و نمی شود کاری کرد و فقط می شود پروتز گذاشت.
آیا برای تهیه این مبلغ از مسئولان کمک خواستید؟
آقای احمدی نژاد در سال اول درمانم به من قول کمک داده بود که انصافا هم خیلی کمک شد و من ممنونم ولی در سال آخر ریاست جمهوری ایشان کمک ها قطع شد و آن عمل را نتوانستم انجام دهم. پیگیری های من هم به نتیجه ای نرسید.
هزینه هایتان را در اسپانیا چطور تامین می کردید؟
من با کمک های مردمی برای درمانم به اسپانیا رفتم. جا دارد از روزنامه ایران هم تشکر کنم که با فراخوان این روزنامه 107 میلیون تومان برایم جمع آوری شد. آن موقع این پول 70 هزار یورو ارزش داشت و می توانست خیلی از هزینه هایم را پوشش دهد ولی بعد از گرانی ارز ارزش آن به حدود 25 هزار یورو رسید و تمام آن خرج شد. آقای سید محد خاتمی هم مبلغ 15 هزار یورو به من کمک کردند.
مثل این که مدتی هم در اسپانیا در محل نامناسبی اقامت داشتید.
بله دولت اسپانیا کمکی به من نمی کرد و بعدا که در مقابل هزینه های سنگین درمان، اقامت، رفت و آمد و … ناتوان شدم به ناچار مدتی را در اردوگاه آوارگان خیابانی بودم که به لطف دکتر امیر صبوری که رئیس همایش ایرانیان نیویورک هستند از آنجا نجات پیدا کردم. ایشان در سال 87 از طریق روزنامه شماره تماس مرا گرفته بود و با من صحبت کرد، به بارسلون آمد و هزینه هایم را تقبل کرد. من در کتابی که با نام «چشم در برابر چشم» توسط انتشارات مهراندیش به چاپ رسیده همه این اتفاقات را کاملا توضیح داده ام.
چرا هنگام اقامت در اردوگاه نخواستید به ایران برگردید؟
دکترهای اسپانیا خیلی ماهر هستند و درمان من هم خوب پیش می رفت. گفتم این وضعیت را تحمل می کنم و هر طور که شده در اسپانیا می مانم تا بتوانم درمانم را ادامه دهم.
مشکل عمده شما الان چه مواردی است؟
در طول این 9 سال هزینه های زیادی کرده ام که فاکتور همه آنها را نگه داشته ام. قرار بوده هزینه عمل هایم را بدهند ولی در طول این سال ها نتوانسته ام هیچ مبلغی از شورای عالی پزشکی دریافت کنم. 21 هزار یورو طلب دارم ولی همه اش بهانه می آورند و اقدامی نمی کنند. البته شنیده ام که دیگر نمی خواهند به درمانم ادامه دهند. آنها هزینه های مرا قبول نداشتند و حتی سند دوستم را که برای رفتن من به اسپانیا به گرو گرفته بودند آزاد نمی کردند که بلاخره حل شد!
آیا سفیر ایران در اسپانیا پیگیر کارهای شما بود؟
بله دکتر مرتضی صفار نطنزی که بسیار هم آدم خوبی هستند پیگیر کارهای من بوده و با مسئولان هم در تماس بودند. اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که باید برگردم ایران و با مسئولان دیدار کنم تا بلکه بتوانم به درمانم ادامه دهم.
چند عمل باقی مانده است؟
من از مهمترین عمل ها شروع کرده ام و چشم های من در اولویت بودند. همانطور که گفتم نتوانستم بینایی ام را حفظ کنم ولی حداقل می خواهم پروتز داشته باشم. دو دست من هم سوخته ولی هنوز آنها را جراحی نکرده ام. دقیقا مشخص نیست چند عمل باید انجام دهم چون بعضی از عمل ها با تشخیص دکتر تکرار می شود و تا به حال 26 عمل جراحی سنگین انجام داده ام. 10 بار پلک هایم را عمل کردم. الان  هم منتظرم تا هزینه هایم را تامین کنم و دوباره درمانم را پی بگیرم. البته موضوع دادگاه هم هست.
مگر با بخششی که کردید پرونده شما مختومه نشد؟
وقتی می بینم که سرانجام بخشش من به کجا ختم شده خیلی ناراحت می شوم. شرایطی را به وجود آوردند که از بخششم پشیمان شوم. من به این شرط از قصاص چشم پوشی کرده بودم که دیه کامل یک انسان را دریافت کنم تا بتوانم هزینه هایم را بپردازم اما بازی خوردم و به حقم نرسیدم!
یعنی هنوز این دیه را دریافت نکرده اید؟
نه، یک بار مرا صدا زدند دادگاه و گفتند که پولت حاضر است، با این که حالم خوب نبود و وکیلم حضور نداشت به اتفاق خانواده ام به دادگاه رفتم و آنجا دیدم که از دیه خبری نیست. به من گفتند اشتباهی رخ داده و به عضوی که قصاص تعلق می گیرد دیه تعلق نمی گیرد. از من خواستند که لطف کنم و این اشتباه را جبران کنم و برگه ای را امضا کنم مبنی بر این که از دیه چشم هایم گذشته ام. من هم با اطمینان به قاضی این کار را کردم. تا این که گذشت و قرار شد پول را بدهند. در این بین رفتم به اسپانیا و وقتی برگشتم دیدم پسر اسیدپاش آزاد شده و دیه من هم از 200 میلیون تومان به 50 میلیون رسیده که تازه آن هم به حساب ما واریز نشده بود.
آن گواهی که امضا کردید به ضرر شما شد؟
بله من اطمینان کردم ولی بازی خوردم! جدا از دیه تعجب می کنم که چرا اسیدپاش را هم آزاد کرده اند. او به 10 سال زندان و 4 سال تبعید به خاش محکوم شده بود که بعدا به 7 سال زندان و 6 ماه تبعید آن هم در ایرانشهر، آزاد شده بود. چطور وقتی من شاکی خصوصی هستم و حتی دیه هم نگرفته ام او را آزاد کرده اند.
پیگیری کرده اید؟
این حکم از نظر قانونی خلاف است و او نباید آزاد می شد. چون من بخشش را مشروط به دریافت دیه کرده بودم. در دفتر آقای اژه ای هم به من گفتند با آن برگه ای که امضا کرده ای دیه خودت را کم کرده ای. البته ایشان به دادستان تهران سفارش کردند که حقی از من ضایع نشود و الان هم منتظر نتیجه هستم.


پس با این حساب موقعیتی پیش آمده که از بخششتان پشیمان شده اید؟
بله من البته از اول هم دنبال دریافت دیه نبودم ولی چون می دانستم او نمی تواند دیه را بپردازد می خواستم به خاطر جنایتی که کرده در زندان بماند اما با این اتفاقاتی که افتاد نه من کاملا درمان شدم و نه او تادیب شد. حتی بعد از آزاد شدن از زندان گفته بود که من حق این دختر را کف دستش می گذارم، 7 سال مرا بی گناه! در زندان نگه داشت. حتی به چاپ عکسش هم در کتاب اعتراض کرده و گفته بود مگر من آینده ندارم! پس من چی، من که این همه بلا سرم آمده آیا آینده ای دارم.
فکر می کنید بخشش شما تاثیری هم در کاهش یا افزایش اسیدپاشی داشته است؟
دلم نیامد که قصاص کنم ولی انگار قصاص بهتر بود! آن موقع ها که پرونده من در جریان بود و رسانه ای شده بود کسانی که چنین افکار شیطانی داشتند ترسیده بودند و اسیدپاشی کم شده بود ولی بعدا که بخشش کردم و او هم از زندان آزاد شد فکر کنم تاثیر بدی داشت.بعد از من تهمینه که به وسیله پدر و برادرش به طرز وحشیانه ای اسیدپاشی شده بود وقتی مرا دید گفت اگر نمی بخشیدی الان وضع من این طور نبود. به او گفتم حاضرم کمکت کنم ولی گفت فکر می کنی قیافه من با کمک تو درست می شود؟! مردم هم وقتی مرا می دیدند می گفتند که حقتو بگیر.
الان چه تقاضایی از مردم و مسئولان دارید؟
از قوه قضائیه می خواهم که حقم را پیگیری کند چون من با جان و دلم بخشش کردم و نباید نتیجه اش این طور می شد. از دولت هم می خواهم که از من حمایت کنند. پدرم بازنشسته است و مادرم که مربی مهد بود الان مدتی است که بیکار شده. من با کمک مردم و فروختن دار و ندارم درمانم را ادامه دادم. در این سال ها از مسئولان پیگیری زیادی کرده ام و اگر کمک های مردم و خیران نبود نمی توانستم کاری بکنم. بعد از 5 سال تلاش وقتی توانستم با رئیس قبلی قوه قضائیه دیدار کنم دستور دادند که آقای مرتضوی دادستان وقت تهران از محل مشخصی به من کمک کنند که توجهی نکردند و هیچ کمکی نشد.
امیدوارم بتوانم با آقای روحانی دیدار کنم و با حمایت ایشان درمانم را پی بگیرم و با کمک مسئولان منزل و پرستاری بگیرم. پدر مادر من همیشه نمی توانند از من مراقبت کنند. بدن من هم دیگر آن توان گذشته را ندارد و امیدوارم با کمک دولت و مردم بتوانم زندگی آرامی داشته باشم.
از روزنامه ایران و شبکه خبری  ایرانهم تشکر می کنم. با کمک های این روزنامه ایران بود که مردم به من کمک کردند و از محبت ها و تلاش هایشان سپاسگزارم. از مردم هم بی نهایت ممنونم.
او در پایان تاکید کرد:امیدواریم با تدابیر مسئولان قضایی کشور و تدوین قوانین سختگیرانه تر دیگر شاهد وقوع حوادثی این چنین نباشیم و برخی افراد سنگدل به خود این اجازه را ندهند که با هستی دیگران بازی کنند و جنایتشان بی جواب بماند. نباید وضعیتی به وجود آید تا کسانی که به خاطر انسانیت گذشت می کنند از کار خیر خود پشیمان شوند.
شماره حساب 0305357026000 سیبای بانک ملی ایران و شماره کارت 6037991082082565  متعلق به خانم آمنه بهرامی نوا است تا خوانندگان محترم ؛ همان کسانی که دو سال قبل با کمک های انسان دوستانه خود کاری کردند تا آمنه به زندگی امیدوار شود و درمانش را پی بگیردباز هم از  کمک های انسان دوستانه به او دریغ نورزند.

منبع: شبکه ایران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا