فتنه از دیدگاه امام علی(ع)

چکیده

«فتنه» در نهج‌البلاغه به معنای «آزمایش الهی» است که یکى از ضرورت‌هاى محرک بشر برای پیشرفت و موجب تحریک احساس حق‏جویى و حق‌یابى مى‌باشد. این واژه به معنای «دورشدن جامعه از دین، و حاکمیت ارزش‌های غیر الهی بر جامعه» نیز می‌آید؛ چنان‌که از اوضاع حاکم بر عصر جاهلیت به عنوان فتنه یاد شده است؛ اما بیشترین مطالب نهج‌البلاغه درباره فتنه، مربوط به رویدادهایی است که جنبه آشوب دارد و توسط هواپرستان و بدعت‏گذاران در دین با آمیختن حق و باطل پدیدار می‌شود.

امام علی(ع) شکل گرفتن فتنه را پنهانی، و رشد آن را سریع می‌داند. ضمن تبیین ماهیت فتنه و آشکار ساختن ابعاد مختلف آن، داشتن بصیرت، وانهادن عداوت و نفرت از یکدیگر، ترک فخرفروشی، پرهیز از اقدام نابه‌هنگام، حفظ هشیاری و با احتیاط قدم برداشتن، پرهیز از مستى‌هاى نعمت، پیروی از رهبری صالح، و راست‌گویی رهبران با مردم را از عوامل مصون ماندن جامعه‌ها از آفت‌های فتنه‌ها معرفی می‌کند.

واژگان کلیدی: فتنه، حق، باطل، هوای نفس، غوغاسالاری، بصیرت.

طرح مسئله

«فتنه» واژه‌اى است که همه از آن وحشت دارند و نتیجه‌اش را شوم و ناگوار مى‌دانند؛ چرا که فتنه حادثه پیچیده‌اى است که چیستی آن روشن نیست؛ ظاهرى فریبنده و باطنى پر از فساد دارد؛ جوامع انسانى را به بى‌نظمى، تباهى، دشمنى، جنگ، خونریزى و فساد اموال و اعراض مى‌کشاند و از همه بدتر اینکه کنترل‌شدنی نیست. در آغاز، چهره حق به جانبى دارد و ساده‌اندیشان را در پی خود مى‌کشاند و تا مردم از ماهیّت آن آگاه شوند، ضربه‌های خود را می‌زند.

فتنه‌ها نه تنها توده‌ها را به دنبال خود می‌کشاند و آنها را گرفتار سوء رفتار می‌نماید؛ که شخصیّت‌هاى بزرگ اجتماعى، دینى، علمى و سیاسى را نیز فریب می‌دهد و سرمایه‌هاى مادی و معنوی را به تباهی می‌کشاند، از این‌رو شناخت فتنه‌ها، نشانه‌ها و پیامدهای آن، امری ضروری و یکی از رسالت‌های اندیشمندان، آگاهی‌بخشی به مردم در مورد فتنه‌هاست.

یکی از موضوعاتی که در سخنان امام علی(ع) در نهج‌البلاغه جلب توجه می‌کند، مسئله فتنه است؛ چرا که جامعه اسلامی در عصر امام علی(ع) به خصوص در دوره زمامداری حضرت، گرفتار انواع فتنه‌ها بود، جنگ‌هایى که در دوران حکومت ایشان به وقوع پیوست، نمونه بارزى از فتنه بودند. در «جنگ جمل»، «عایشه» همسر پیامبر(ص) را بر شتر سوار کردند و دو نفر از صحابه پیامبر(ص) ـ که سوابق به‌نسبت خوبى در اسلام داشتند، آتش فتنه را بر اثر هوا و هوس و وسوسه‌هاى شیطانی، برافروختند و بانگ اختلاف را در امّت اسلامى سر دادند.

در این میان، مسلمانان بسیاری در آتش این فتنه کشته شدند، خانه‌هاى زیادى ویران شد و سرانجام با تدبیر امیرمؤمنان على(ع) آتش این فتنه خاموش گشت. به دنبال آن، فتنه «شامیان» و «جنگ صفّین» با ادّعاى واهى خونخواهى عثمان به راه افتاد و سرانجام با بر سرِ نیزه کردن قرآن‌ها و تحمیل حکمیت به امام، این جنگ به ظاهر تمام شد؛ اما هنوز شعله‌اش خاموش نشده بود که فتنه سوم از آن برخاست و گروهى آتش جنگ نهروان را زیر پوشش «حکم، تنها حکم خداست» برافروختند.

معنا‌شناسی فتنه

این واژه در اصل از «فَتْن» (بر وزن فَعْل) گرفته شده و به معنى قرار دادن طلا در آتش براى ظاهر شدن میزانِ خلوصِ آن از ناخالصى است. «أصل الفَتْن‌ِ: إِدخالُ الذَّهب‌ِ النّارَ لِتُظهرَ جَودَتَهُ مِن ر‌ِداءَتِه». (راغب اصفهانی، بی‌تا: 371)فتنه واژه مشترکى است که گاه بر گرفتارى و بلایى که به انسان مى‌رسد، اطلاق مى‌شود؛ چنان‌که مى‌گویند:

زید مفتون است و مقصودشان این است که سوگى به او رسیده و مال یا عقل او را از میان برده است. خداوند متعال مى‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» (بروج / 10) یعنى کسانى که زنان و مردان مسلمان را در مکه شکنجه مى‌دادند تا از اسلام برگردند. این واژه گاهی به آزمون و سنجش معنى مى‌شود. مى‌گویند طلا را مفتون کردم؛ یعنى در کوره نهادم تا عیار آن را روشن سازم و دینار مفتون؛ یعنى دینار سره.

این کلمه به معنای سوزاندن هم می‌آید، چنان‌که خداوند مى‌فرماید: «روزى که آنان در آتش مفتون مى‌شوند». (ذاریات / 13) در مورد نقره هم گفته مى‌شود: نقره آتش دیده. به زمین سنگلاخ هم فتین گفته مى‌شود؛ یعنى گویى سنگ‌هاى آن را در کوره نهاده‌اند. گاهى هم بر گمراهى اطلاق مى‌شود و گفته مى‌شود مرد فاتن و مفتن؛ یعنى گمراه از حق. خداوند متعال فرموده است: «ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ» (صافات / 162) یعنى گمراهان.

هر کس بگوید خدایا من به تو از فتنه پناه مى‌برم و منظورش گمراهى، بلا و سوختن در آتش باشد، جایز است. ولى اگر منظورش امتحان و سنجش باشد، جایز نیست، زیرا خداوند متعال بر مصلحت داناتر است. حق اوست که بندگان را بیازماید؛ نه از این جهت که خودْ احوال ایشان را بداند؛ بلکه براى اینکه برخى از بندگانش حال برخى دیگر را بدانند. (ابن ابی‌الحدید، بی‌تا: 18 / 249)

این واژه در هر موردی که نوعى فشار و شدت وجود داشته باشد، به‌کار مى‌رود، مانند: امتحان که معمولاً با فشار و مشکل همراه است؛ عذاب که نوع دیگرى از شدت و فشار است؛ فریب و نیرنگ که تحت فشارها انجام مى‌گیرد و همچنین شرک یا ایجاد مانع در راه هدایت خلق که متضمن نوعى فشار و شدت است.

معنى اصلى فتنه، به نظر برخی، همان آزمون و سنجش باشد و معانى دیگر معانى بعدى‌اند. علامه طباطبایی می‌نویسد:واژه فتنه به معنای هر عملی است که برای آزمایش حال هر چیزی انجام می‌گیرد. بدین جهت هم به خود آزمایش و هم به ملازمه‌های غالبی آن را فتنه می‌گویند. فتنه شدت و عذابی است که متوجه مردودین در این آزمایش؛ یعنی گمراهان و مشرکان، می‌شود. (طباطبایی، 1384: 2 / 89)

انواع فتنه در نهج‌البلاغه

مطالب فراوان و گوناگونی از امیرمؤمنان(ع) در نهج‌البلاغه در باب فتنه نقل شده است. در این مقاله با نگاهی اجمالی به این سخنان، برخی از ابعاد فتنه را بررسی می‌کنیم، هرچند واژه‌های فتنه یا آشوب همواره مفهومى از فساد را در بر دارد که بیش از دیگر مفاهیم و جنبه‌هاى فتنه، به ذهن می‌رسد؛ اما در یک نگاه کلی می‌توان فتنه‌ها در جوامع انسانى را به دو نوع تقسیم کرد:

1. رویدادهایی که جنبه آزمایش و امتحان دارند: این‌گونه حوادث براساس نظام حکیمانه حاکم بر عالم هستی رخ می‌دهند.

2. رویدادهایی که در برخی جوامع از درآمیختن حق و باطل به‌وجود مى‌آید و طراحان آن به‌گونه‌ای رفتار می‌کنند تا از تفکیک حق از باطل جلوگیرى ‌شود و فضای جامعه را با وضعیت غبارآلودی که درست می‌کنند، جولانگاه خواسته‌ نفسانی خود قرار می‌دهند و انسان‌های بسیاری را قربانی مطامع خود می‌کنند.

1. فتنه به معنای آزمایش الهی

واژه «فتنه» در سخنان امام(ع) گاه به معنای آزمایش‌ الهی به‌کار رفته است که همه مردم به‌گونه‌ای دچار آن هستند، حضرت از همین رو توصیه می‌کند که نباید کسی از این‌گونه فتنه‌ها به خدا پناه ببرد؛ زیرا این‌گونه فتنه‌ها به عنوان سنت‌های الهی در مورد همه انسان‌ها جریان دارند.لَا یَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بکَ مِنَ الْفِتْنَةِ ـ لِأ‌َ نَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَةٍ ـ وَ لَکِنْ مَن‌ِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّات‌ِ الْفِتَن‌ِ ـ فَإ‌ِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ ـ وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُ کُمْ فِتْنَةٌ ـ وَ مَعْنَى ذَلِکَ أ‌َنَّهُ یَخْتَبرُهُمْ ـ بالْأَمْوَال‌ِ وَ الْأَوْلَاد‌ِ لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِر‌ِزْقِهِ ـ وَ الرَّاضِیَ بقِسْمِهِ ـ وَ إ‌ِنْ کَانَ سُبْحَانَهُ أَعْلَمَ بهِمْ مِنْ أَنْفُسِهمْ ـ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الْأَفْعَالُ الَّتِی بهَا یُسْتَحَقُّ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ ـ لِأَنَّ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ الذُّکُورَ وَ یَکْرَهُ الْإ‌ِنَاثَ ـ وَ بَعْضَهُمْ یُحِبُّ تَثْمِیرَ الْمَال‌ِ وَ یَکْرَهُ انْثِلَامَ. (شریف رضی، 1387: خ 92)

مباد کسى از شما بگوید، خدایا از فتنه و آزمون به تو پناه مى‌برم. زیرا کسى نیست که آزمایش نشود، امّا آن که پناه مى‌برد باید از فتنه‌هاى گمراه‌کننده پناه ببرد چون خداى سبحان مى‌فرماید: «وَاعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ». این بدان معناست که خداوند مردم را به وسیله مال و فرزندشان مى‌آزماید، تا کسى که از روزى خود ناراضى است، و کسى که نسبت به نصیب خود راضى است، آشکار گردد، اگرچه خداوند از خود آنان بدانها آگاه‌تر است. امّا آزمون براى آن است که کارهاى شایسته، پاداش و کیفر براى خودشان روشن شود. زیرا بعضى از مردم، فرزندان پسر را دوست دارند، و از داشتن دختران ناراضى‌اند، و بعضى دیگر مال فراوان مى‌خواهند و از پریشان‌حالى ناراحتند.

این نوع فتنه‌ها در واقع بروز رویدادهایى‌اند که آدمى را با نظر به ابعاد مختلفى که دارد، سر دو یا چند راهى قرار مى‌دهند، که بعضى از آن راه‌ها، مطابق اصول و قوانین عالى حیات، به مقصد کشیده شده‌اند و بعضى دیگر، خلاف جهت آن اصول می‌باشند و به سقوط و بدبختى‌ها می‌انجامند.این‌گونه فتنه‌ها از ضرورت‌هاى محرک بشر به سوى پیشرفت‌ است و موجب تحریک احساس حق‌جویى و حق‌یابى آدمیان مى‌شود.

در حقیقت این یکى از جلوه‌هاى حکمت خداست که از خمود و رکود آدمى، در موقعیت‌هاى تثبیت شده‌اش، جلوگیرى مى‌نماید؛ چرا که این دنیا آزمایشگاهی است که ابعاد و نیروهای آدمیان را به فعلیت می‌رساند، آنها را در زنجیر حوادث هستی می‌گستراند و پس از جدایی روح از بدن، نتایج آن فعلیت‌ها نمودار می‌یابد و انسان‌ها با شخصیتی تشکل یافته از آن نتایج، رهسپار ابدیت می‌گردند (جعفری، 1375: 3 / 324)

از این‌رو مى‌توان گفت: هر انسان هشیار در همه دوران زندگى، با فتنه جدیدى روبه‌رو است. امروز یک خواسته شهوانى و غریزه حیوانى سر راه او را مى‌گیرد و او را به هیجان در مى‌آورد که اگر آن غریزه را اشباع کند، راهى مخالف اصول و قوانین عالى حیات پیش گرفته است و اگر از آن چشم بپوشد، راه حق را پیموده، پله بلندى از حیات تکاملى را زیر پا گذاشته و از آن بالا رفته است.

عنصر اساسى این نوع فتنه‌ها که «آزمایش» و «تحریک احساس حق‌جویى و حق‌یابى آدمیان» است، در قرآن مجید به عنوان یکى از مشیت‌هاى الهى گوشزد شده است. این معنى عبارت است از عامل تحرک و هیجان درونى که در آن، اصول و قوانین به تلاطم مى‌افتند و حتى حاکمیّت شخصیت براى ایجاد آرامش و قرار گرفتن در مسیر صحیح، متزلزل مى‌گردد: وَ کَذ‌لِکَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ ببَعْض‌ٍ لِیَقُولُوا أ‌َهؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْهمْ مِنْ بَیْننا أ‌َ لَیْسَ اللَّهُ بأَعْلَمَ بالشَّاکِر‌ِینَ. (انعام / 53)و بدین‌سان بعضى از آنان را به وسیله بعضى دیگر مفتون ساختیم، تا بگویند آیا اینان [= مردم با ایمان که بینوایان جامعه شمرده مى‌شوند] هستند که میان ما مورد احسان خدا قرار گرفته‌اند، آیا خداوند به سپاسگذاران داناتر نیست؟

امیرمؤمنان على(ع) با اشاره به فلسفه آزمایش‌های الهى، مى‌فرماید:وَ إ‌ِنْ کانَ سُبْحانَهُ أَعْلَمَ بهِمْ مِنْ أ‌َنْفُسِهمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الأَفْعالُ الَّتِی بها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب. (شریف رضی، 1387: ح 93)گرچه خداوند به روحیه بندگانش از خودشان آگاه‌تر است؛ ولى آنها را امتحان مى‌کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است، از آنها ظاهر گردد.

منظور این است که صفات درونى انسان به‌تنهایى نمى‌تواند معیار ثواب و عقاب باشد؛ مگر زمانى که در لابه‌لاى اعمال انسان، خودنمایى کند. خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه را در درون دارند، در عمل آشکار سازند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و شایسته پاداش و کیفر او گردند.امام (ع) درباره فلسفه آزمایش‌ها می‌فرماید:قد کَشَفَ الخلقَ کشفةً لا أ نَّه جَهلَ ما أخفوه من مصون اسرارهم ومکنون ضمائرهم، «ولکن لیبلُوَهُم أیُّهمَ أحسن عملا»، فیکون الثواب جزاءً والعقاب بواءً. (شریف رضی، 1387: خ 144)

خداوند متعال [به‌وسیله آزمایش‌ها] در این دنیا درون مردم را آشکار می‌کند؛ نه از آن جهت که اسرار نهانی آنها پوشیده است، نمی‌داند و از آنچه در دل‌های آنان مخفی است، آگاهی ندارد؛ بلکه برای آنکه آنان را در مجرای آزمایش قرار بدهد تا کسی که کار نیک انجام می‌دهد [در عرصه وجود] بروز کند و کسی که کار ناشایست مرتکب می‌گردد، شایسته کیفر شود، و در نتیجه، پاداش جزای عمل صالح و کیفر عمل ناصالح تحقق یابد.اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى‌شد و میوه‌هاى اعمال بر شاخسار درخت وجود انسان نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.

2. فتنه به معنای آشوب

گاهی حوادث و رویدادهایی در زندگی مردم رخ می‌نماید که از آنها به فتنه و آشوب تعبیر می‌شود؛ زیرا رویدادها و حوادثی که جنبه فتنه و آشوب دارند، عبارت‌اند از فعالیت‌ها و هیجان‌های سر در گم‌کننده درباره حوادث و واقعیت‌هایى که ابعاد مرکب از حق و باطل دارند؛ البته ممکن است، حوادث و واقعیت‌‌ها در مسیر خود، بدون سر و صدا و بدون تحریک از جویبار اجتماع عبور کنند و به راه خود بروند. در این حالت فتنه بروز نمی‌کند. همچنین اگر هیجان و فعالیتی برای تشخیص حق از باطل باشد، جنبه آشوبگری به خود نمی‌گیرد و کنترل‌شدنی است.

زمانی که حوادث و پدیده‌ها به عنوان عامل تحریک‌آمیز، انسان‌هایی را به هیجان و فعالیت وادار می‌کنند و با هدف آشوب به جریان می‌افتد، و باعث غوطه‌وری واقعیت‌ها در تاریکی می‌گردند و حق را با باطل در هم می‌آمیزند، جنبه فتنه می‌یابند؛ زیرا امورى که حق محض یا باطل محض‌اند، میدانى به آشوبگران نمى‌دهند.

بیشترین مطالب امام(ع) در نهج‌البلاغه مربوط به حوادث و رویدادهایی است که جنبه آشوب دارد و برخی با آمیختن حق با باطل و غبارآلود کردن فضا، مردم بسیاری را با خود همراه می‌کنند و با غوغاسالاری و نسبت دادن‌ دروغ به اهل حق، عرصه‌های اجتماع را به میدان یکه‌تازی‌های خود تبدیل می‌کنند؛ چنان‌که معاویه در نامه‌هایی که به امام علی(ع) می‌نوشت، حضرت را به عامل تفرقه میان مردم، به راه‌اندازنده جنگ، و رشک برنده بر خلفای پیشین، معرفی می‌کرد و خلافت او را غیر شرعی اعلان می‌نمود؛ و حتی به امام هشدار می‌داد که با این کارهایی که انجام می‌دهد، اعمال نیک خود را حبط و سابقه درخشانش را در نظر مردم از بین می‌برد! (حسینی خطیب، 1367: 3 / 11؛ ابن ابی‌الحدید، بی‌تا: 14 / 42)مسلّم است که این‌گونه ابهام‌انگیز نمودن واقعیت‌ها به وسیله سودجویان و مقام‌پرستان، مى‌تواند فتنه‌هاى بسیار تاریک و اضطراب‌انگیزى براى مردم معمولى به وجود بیاورد.

الف) سرچشمه پیدایش فتنه‌

امام (ع) سرچشمه پیدایش فتنه در جوامع اسلامی را در خطبه پنجاه مورد توجه قرار می‌دهد و دو ریشه اصلى برای آن بیان می‌کند:

1. پیروى از هواى نفس؛

2. احکام دروغین خودساخته مخالف کتاب خدا (بدعت‌گذارى در دین خدا).

إنّما بدء وقوع الفتن أهواء تتّبع و أحکام تبتدع، یخالف فیها کتاب اللّه، و یتولّى علیها رجال رجالا على غیر دین اللّه، فلو أنّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف على المرتادین، و لو أنّ الحقّ خلص من لبس الباطل انقطعت عنه ألسُنُ المعاندین، و لکن یُؤخَذ من هذا ضِغثٌ، و من هذا ضغث فَیُمزجان فهنالک یستولی الشّیطان على أولیائه، و ینجو «الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنى». (شریف رضی، 1387: خ 50)

آغاز پیدایش فتنه‌ها پیروى از هوا و هوس‌ها و بدعت‌هایى است که با کتاب خدا مخالفت دارد و گروهى (چشم و گوش بسته یا هواپرست آگاه) به پیروى آنان بر مى‌خیزند و بر خلاف دین خدا، از آنها حمایت مى‌کنند. اگر باطل از آمیختن با حق جدا مى‌گردید، بر کسانى که خواهان حق‌اند، پوشیده نمى‌ماند و اگر حق از آمیزه باطل پاک و خالص مى‌شد، زبان دشمنان از آن قطع مى‌شد؛ ولى بخشى از این گرفته و بخشى از آن مى‌شود و این دو را به هم مى‌آمیزند و اینجاست که شیطان بر دوستان و پیروان خود مسلّط مى‌شود و «تنها کسانى که مشمول رحمت خدا بودند»، از آن نجات مى‌یابند.

این دو اصل در همه‌جا به چشم مى‌خورد، گروهى از فتنه‌جویان به اصل نخست تمسّک مى‌جویند و گروهى به اصل دوم و گروهى هم به هر دو؛ البته روشن است که بدعت‌هاى ویرانگر در جامعه اسلامى، ناگهانى و یا با آگاهى کامل مردم به انحراف از مکتب، بروز نمى‌کند؛ بلکه به وسیله هواها و خودپرستى‌ها به‌تدریج بروز می‌یابند.

وقتی هواپرستان توانستند بدعت‌ها را بر جامعه حاکم کنند، نوبت به ظهور فتنه‌ها و آشوب‌ها مى‌رسد، زیرا طبیعى است که بدعت‌ها هر اندازه هم ماهرانه و عوام‌فریبانه عرضه شوند، بالأخره با متن واقعیت‌های دین که با قرآن‌محورى، حفظ سنت و فعالیت عقول سالم پاکان براى خردمندان جامعه تثبیت شده است، ناهماهنگ و موجب بروز آراء، عقاید و تأویل‌ها و تفسیرهای شخصى مى‌گردد. به این ترتیب شعله‌هاى فتنه و آشوب زبانه مى‌کشد و گروه‌بندى‌ها شروع مى‌شود.

آمیختن حق با باطل برای رسیدن به اهداف شوم

امام(ع) در ادامه به این نکته اساسی اشاره می‌کند که فتنه‌جویان برای رسیدن به اهداف شوم، حق را به بازى می‌گیرند و آن را در راستای هوى و هوس و قدرت‌پرستى خود، با باطل می‌آمیزند و از فضاى آلوده جامعه، میدانى براى تاخت و تاز خود می‌سازند: «فلو أن الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف على المرتادین … .» هنگامى‌که انسان دچار بیمارى خودخواهی می‌شود، هر اندازه استعداد و قوه مؤثر در زندگى مردم داشته باشد، به همان اندازه از آمیختن حق و باطل و شورش علیه ارزش‌ها و تباه‌سازی جان آدمیان، بهره خواهد برد.

1. اگر صاحب اندیشه قوى باشد، در برهم زدن خطوط حق و باطل از راه اندیشه، ماهرتر خواهد بود. حتى اگر مقدمه‌ها و قضایایى که با اندیشه‌اش مى‌خواهد از آنها نتیجه بگیرد، داراى محتوا و قابلیت استنتاج حق باشند، آنها را به سوى اغراض پلید توجیه خواهد کرد. چنانچه خوارج براى مبارزه با یگانه حامى حق و حقیقت على بن ابی‌طالب(ع) شعار «لا حُکْمَ إلَّا لِلَّه‌ِ؛ حکم نیست؛ مگر از خدا یا از آنِ خدا؛ سر ‌دادند و از این قضیّه که محتواى صحیح دارد و مأخوذ از قرآن مجید1است، برای مقاصد باطل خود بهره جستند، لذا وقتى امیرمؤمنان(ع) این شعار را شنید، فرمود:

کلمة حق یراد بها الباطل نعم أنه لا حکم الا لله و لکن هؤلاء یقولون لا إمرة إلا لله و أنه لابد للناس من أمیر بر أو فاجر یعمل فى إمرته المؤمن و یتمتع فیها الکافر … . (شریف رضی، 1387: خ 40)سخنى حق است که باطل از آن اراده شده است. آرى، حکمى نیست؛ مگر از آنِ خدا؛ ولى اینها مى‌گویند حاکمیت نیست؛ مگر از آنِ خدا! در صورتى که حاکم براى مردم لازم است؛ چه نیکوکار باشد، چه فاسق تا انسان باایمان بتواند با اعمال نیک زندگى کند و کافر هم براى خود، بهره‌ ببرد … .

2. اگر حافظه نیرومند داشته باشد «منِ تورم‌یافتة آن بیمار» از آن واحدها و قضایاى موجود در حافظه برای مخلوط کردن حق و باطل استفاده مى‌کند که چند پهلو و جذب‌کننده نشاط و شگفتى مردم باشد.

3. در صورت تسلّط بر الفاظ و هنر بیان، به‌خصوص هنر شعر در جوامعی که تحت‌تأثیر الفاظ و احساس‌های شعرى قرار مى‌گیرند، از آن براى آرایش باطل استفاده مى‌کند.

4. گاهی چهره علمى و قیافه فلسفى به خود می‌گیرد؛ زیرا این چهره در اغواى ساده‌لوحان به خصوص نوباوگان کاروان معرفت تأثیر به‌سزایى دارد. این روش گاهى خود جوفروشان گندم‌نما را هم به این باور می‌رساند که به مردم گندم مى‌فروشند.

5. مهارت فراوانى در نشان دادن اشراف بر حقایق عالم دارند. موقع سخن گفتن و نوشتن چنان می‌نمایند که گویا خداوند در آفرینش عالم هستى و به خصوص انسان‌ها، با اینها مشورت و مطابق تمایل آنان، دست به کار خلقت زده است؛ براى همین با نوعی قیمومیت و فرمانروایى که براى خود قائل‌اند، فرمان‌هایی صادر می‌کنند و دل ساده‌اندیشان ناآگاه را مسخّر می‌سازند؛ به‌گونه‌ای که آنان خود را می‌بازند و در شعاع جذابیت آنان، مانند لوحه بى‌اختیار، زیر دست نقاش چیره‌دست، قرار مى‌گیرند. (جعفری، 1375: 27 / 50)

ب) چگونگی شکل‌گیرى و سرچشمه فتنه‌ها

یکی از نکته‌های مهم درباره فتنه‌ها در نهج‌البلاغه، چگونگی شکل‌‌گرفتن آنهاست. امام(ع) چگونگی شکل‌گیری آنها را با تشبیه‌های بسیاری بیان فرموده است.

1. انعقاد نطفه فتنه‌ها، همانند جنین

امام(ع) شکل‌گیری فتنه‌ها را به جنین تشبیه می‌کند که به پنهانى پرورش می‌یابد و ناگهان متولّد مى‌شود، یا مانند آسیابى مى‌شمارد که نخست قطب و محور آن را برپا مى‌سازند، سپس سنگ آسیا به چرخش در مى‌آید. تجربه‌های تاریخى نیز نشان مى‌دهد که فتنه‌ها مراحل کمونى دارند و که بر اثر عوامل مختلف اجتماعى شکل مى‌گیرند و ناگهان مانند آتشفشان منفجر می‌شوند و آنچه را که در درون دارند ظاهر مى‌سازند.

وَ تَثَبَّتُوا فِی قَتَام‌ ِ الْعِشْوَة‌ِ، وَاعْو‌ِجَا‌ج الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوع‌ ِ جَنینهَا، وَ ظُهُور‌ِ کَمِینهَا، وَانْتِصَاب‌ِ قُطْبهَا، وَ مَدَار‌ِ رَحَاهَا. (شریف رضی، 1387: خ 151)هنگامى‌که گرد و غبار حوادث ناشناخته بر مى‌خیزد و پیچیدگى‌هاى فتنه هنگام تولّد نوزاد آن آشکار مى‌شود و باطن آن ظاهر مى‌گردد، قطب و محور آن بر جاى خود قرار مى‌گیرد و آسیاى آن به حرکت در مى‌آید.

2. رشد فتنه‌ها همانند رشد جوان

امام(ع) مراحل رشد و ظهور فتنه‌ها را پس از شکل‌گیرى این‌گونه بیان مى‌کند:تَبْدَأُ فِی مَدَار‌ِجَ خَفِیَّة، وَ تَؤُولُ إ‌ِلَى فَظَاعَة جَلِیَّة. شِبَابُهَا کَشِبَاب‌ِ الْغُلاَم‌ ِ، وَ آثَارُهَا کَآثَار‌ِ السِّلاَم‌ ِ. (همان)اینکه فتنه‌ها پس از شکل‌ گرفتن، کم‌کم از مراحل ناپیدا شروع به حرکت مى‌کنند و سرانجام به صورت خطرناک آشکار مى‌شوند. رشد آنها همچون رشد جوانان (سریع است) و آثارشان (بر پیکر جامعه) مانند آثار سنگ‌هاى سخت و محکم.

امام(ع) در این عبارت هشدار می‌دهد که فتنه را ساده مشمارید؛ زیرا راه‌هایى که فتنه‌ها براى رسیدن به مقصد سپرى مى‌کنند، مخفى، باریک و پیچیده است که بیشتر مردم سطحی‌نگر نمى‌توانند آنها را تشخیص بدهند و چه بسا که ناآگاهانه، با کمال جدیّت در همان راه‌ها گام برمی‌دارند و در کمال بى‌توجهى، آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، برای همین امیرمؤمنان(ع) براى هشیار بودن هنگام فتنه‌ها، جدى‌ترین هشدارها را مى‌دهد و مى‌فرماید:اداره‌کنندگان فتنه‌ها، آنها را چنان آرایش و پیرایش مى‌دهند که هر انسان ساده‌لوحی را به آسانى فریب مى‌دهند و شخصیت و هویت او را بدون دادن مجالى براى اندیشیدن و به خود آمدن، مى‌ربایند و چه بسا که او را به خدمتگزار جدى فتنه و نتایج آن تبدیل مى‌نمایند. (همان: خ 151)

3. فتنه‌ها؛ درآغاز، مشتبه‌کننده، در پایان، بیدار‌کننده!

امام(ع) در ادامه خطبه، به دو اصل مهم در مورد فتنه‌ها اشاره می‌فرماید. یکی اینکه فتنه‌ها در آغاز ناشناخته‌اند و حتی بسیاری از خواص را به اشتباه می‌اندازند؛ زیرا فتنه‌هایى که به‌دست بشر و با تفکّرهای او بروز مى‌کند، هرگز به عنوان فتنه و با علائم و مختصّات فتنه که همه‌فهم باشد، بروز نمى‌کند؛ یعنى این‌گونه نیست که وقتى فتنه‌اى در جامعه سر بر مى‌آورد، علامت‌ها و مختصّات فتنه‌بودن آن‌چنان روشن باشد که همگان بتوانند بفهمند؛ زیرا به‌وجودآورندگان فتنه‌ها به‌خاطر برخورداری از آگاهی و مهارت‌های لازم در ایجاد فتنه، سعی می‌کنند حق و باطل را درهم بیامیزند و باعث به اشتباه افتادن ساده‌لوحان که اکثریت افراد جامعه را تشکیل می‌دهند، بشوند.

لازم به یادآوری است که مقصود از آمیختن حق و باطل آن نیست که این دو موضوع در یکدیگر فرو مى‌روند و یک پدیده واحد تفکیک‌ناشدنی به وجود مى‌آورند؛ زیرا این دو ضد هرگز یکى نمى‌شوند، بلکه منظور نزدیک شدن آن دو به یکدیگر است؛ به‌گونه‌ای که اداره‌کنندگان فتنه و آشوب مى‌توانند یکى از آن دو را به وسیله تلقین و صحنه‌سازى‌، هشیارانه حذف و دیگرى را جلوه بدهند.

مثلاً حق را حذف و باطل را بنمایانند و آن مردم را از حق موجود در آن حادثه محروم بسازند، مانند استخدام قیافه‌هایى که در جامعه به خوبى، پاکیزگى و اخلاص شناخته شده‌اند یا سابقه درخشانی دارند، مثل‌ همان روشی که در جنگ جمل و نهروان به کار گرفته شد و عمر سعد درکربلا انجام داد و با فریاد «یا خیل الله ارکبوا و ابشروا بالجنة» دستور آغاز جنگ علیه پاک‌ترین انسان‌های روی زمین؛ یعنی امام حسین(ع) و یاران پاک حضرت را صادر کرد و یا استفاده از شعاری مانند دفاع از حق محرومان، ستمدیدگان و… .

این بعد منفی فتنه‌هاست که باعث تباهی واقعیت‌ها و سوء استفاده از ارزش‌ها، هدف‌ها، وسیله‌ها و اصول و قوانین می‌شود.از طرفی، گروه حامیان حق، دست از حق‌خواهى برنمى‌دارند، و در برابر تحریف واقعیت‌ها می‌ایستند و افشاگری می‌کنند و در نتیجة فعالیت‌هاى دو طرف، در جامعه آشوب به وجود می‌آید.

اصل دوم این است که فتنه‌ها هنگام پایان یافتن بیدارکننده‌اند؛ زیرا فتنه‌گرانی که ماهیّت خود را زیر چهره ساختگى حق و انگیزه‌های انسانی و ارزشی پنهان کرده بودند و بسیاری را به دنبال خود می‌کشیدند؛ با فروکش کردن حوادث و خوابیدن گرد و غبار فتنه، چهره واقعى‌شان رخ می‌نماید و عوامل و انگیزه‌هاى ایجاد فتنه آشکار می‌شود.

این بعد مثبت فتنه آثار مفیدی دارد، مانند بروز محتویات درونی انسان‌ها، آگاهی‌بخشی برای تشخیص و تفکیک حق و باطل، هشیاری و بیداری بیشتر انسان‌ها درباره حق و باطل؛ اما باید توجه داشت که جنبه مثبت در مقابل جنبه منفى بسیار ناچیز است؛ زیرا عبرت‌‌گرفتن و تجربه‌اندوزى در رویدادها، براى مردم معمولى به قدرى اندک است که گویى آن رویدادها در فضا به وجود مى‌آیند و در فضا هم نابود مى‌گردند و کارى با آن مردم ندارند، و همین مردم هستند که بهترین دستاویز آشوبگران در تلاطم‌ها و فتنه‌ها مى‌شوند و هدف‌گیرى‌ پیشروان در سرتاسر تاریخ نیز پر از استفاده از این مردم است.

4. فتنه‌ها؛ همانند گردبادها

فتنه‌ها گردباد گونه‌اند: یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاح‌ ِ، یُصِبْنَ بَلَداً و یُخْطِئْنَ بَلَداً. (شریف رضی، 1387: خ 93)فتنه‌ها مانند گردبادها به بعضى از شهرها برمی‌خورند و از کنار بعضى مى‌گذرند! در این استعاره‌ به چند مطلب اشاره شده است که به اختصار توضیح می‌دهیم:

یک. اختلاف‌ها منشأ فتنه‌ها

همان‌گونه که گردبادها بر اثر وزشِ دو جبهه قوىّ باد در دو جهت مخالف، پدید می‌آیند؛ فتنه‌ها نیز بیشتر از اختلاف‌ها بر می‌خیزند؛ از یک سو انسان‌های هوا پرست، فضاى جامعه را تیره و تار می‌سازند، و از سوی دیگر انسان‌های بیدار، قیام می‌کنند و چون فتنه‌گرها با آمیختن حق و باطل برای فتنه‌ها زمینه‌سازی می‌کنند و اکثر مردم نیز قدرت تشخیص واقعیت‌ها را ندارند. حاصل برخورد جبهه حق و باطل، ایجاد حوادث گردبادگونه می‌شود؛ به‌گونه‌ای که در جامعه ناامنی ایجاد می‌شود و همه‌چیز را از بیخ و بن برمى‌کند و نابود می‌سازد!

دو. فراگیر نبودن فتنه‌ها

امام (ع) در این فراز می‌فرماید: «یُصِبْنَ بَلَداً و یُخْطِئْنَ بَلَداً؛ به بعضى از شهرها برخورد مى‌کنند و از کنار بعضى می‌گذرند».این سخن اشاره به این نکته دارد که فتنه‌ها، هیچ قانونى را به رسمیّت نمی‌شناسند. ممکن است در یک شهر، همه‌چیز را به آتش کشد و در کنار آن، شهر دیگرى در امان بماند؛ زیرا زمینه‌هاى ظهور و بروز فتنه‌ها در همه شهرها یکسان نیست؛ بنابراین اگر آثارى از فتنه در شهرهایى دیده نشد، نباید فریب خورد؛ زیرا ممکن است همان فتنه، شهر دیگری را به‌خاطر آمادگى‌هایش، هدف قرار دهد. (مکارم شیرازی، 1381: 4 / 231)

سه. درگیرکردن شخصیت‌ها

گربادها همه‌چیز را با خود می‌چرخانند و می‌برند. فتنه‌ها همین کار را با شخصیّت‌هاى بزرگ (اجتماعى، دینى، علمى و سیاسى) مى‌کنند. به همین دلیل، در برابر حوادث اجتماعى باید خوش‌بینی‌ها را تا حدّى کنار گذاشت و درباره کسانى که روى صحنه و پشت صحنه‌اند، دقّت کرد و فریب سوابق آنها را نخورد؛ چرا که یکی از ترفندهای صحنه‌گردانان، استفاده از چهره‌های مثبت و با سابقه خوب است.

5. هم‌پیمانی فتنه‌گران با یکدیگر

همان‌گونه که رادمردان تاریخ، عظمت‌ها و نیکی‌ها را از یکدیگر اقتباس می‌کنند،‌ تبهکاران نیز فتنه، فساد و پستی‌ها را برای هم به ارث می‌گذارند. زمانی که ستمکارى و تبهکارى به بالاترین حدّ خود می‌رسد و دیگر کمترین امیدى براى انصراف آنان نمی‌ماند، براى تکمیل نابکاری‌هاى خود ـ که ناشى از بى‌نهایت‌گرایى آدمى است ـ اقدام به تولید مثل و پیمان بستن با امثال خود مى‌کنند؛ زیرا هیچ ارزش و حقیقتى براى آنان مطرح نیست. از سوی دیگر، براى تقویت یا توجیه وضع خود، نیازمند یاران همساز و هم‌مشرب‌اند که این بدون بستن پیمان‌ها و داد و ستدها، تملق‌گفتن و حتى فرهنگ‌سازی تصنعى، امکان ندارد.

امام(ع) در ادامه خطبه به این نکته اشاره می‌کند که فتنه‌گران دست اتحاد و ‌پیمان به هم می‌دهند و فتنه‌گری را از یکدیگر به ارث می‌برند و آخرینِ آنها به راهی می‌رود که اولشان رفته بود.یَتَوَارَثُهَا الظَّلَمَةُ بالْعُهُود‌ِ! أَوَّلُهُمْ قَائِدٌ لاِخِر‌ِهِمْ، وَ آخِرُهُمْ مُقْتَد‌ٍ بأ‌َوَّلِهمْ. (شریف رضی، 1387: خ 151)آن را طبق پیمان‌ها، نخستین آنها رهبر آخرینشان هستند و آخرینشان پیرو نخستین آنها.

یکی از شگفتی‌های تاریخ بشری این است که تبهکاران خودخواه برای رسیدن به سلطه و اشباع حسّ خودخواهی، وارد فتنه‌ها می‌شوند و تلاش می‌کنند با هر وسیله‌ای به مراد پلیدشان برسند. اگر توانایی آن را در خود نبینند، در پی پیدا کردن یار و یاور برمی‌آیند. آنان اشخاصی را می‌بینند که مانند خودشان گرفتار بیماری‌اند و با همان انگیزه وارد عرصه شده‌اند.

این هماهنگى و توارث، خطر آنها را افزایش می‌دهد و آثار شوم فتنه‌هاشان را مضاعف می‌سازد؛ چرا که وقتی ستمکارى در قومى یا شخصى به بالاترین حدّ خود برسد و آنها براى تتمیم و تکمیل آن «که ناشى از بى‌نهایت‌گرایى آدمى است»، اقدام به تولیدمثل و پیمان‌بستن با امثال خود نمایند، تمام اصول انسانی را زیر پا خواهند گذاشت و هیچ ارزش و حقیقتى براى آنان مطرح نخواهد بود.

ج) از رقابت فتنه‌گران، تا اعلان بیزاری

اهل فتنه در آغاز با فریب یکدیگر و نیرنگ بازی‌های وقیحانه، اهداف خود را با اطمینان به نابودسازی همه اصول و آرمان‌های اعلای انسانی و امور اخلاقی عالی بشری، به پیش می‌برند و با بستن انواع پیمان‌های محکم و تعارف به یکدیگر، یارگیری می‌کنند و ساده‌لوحان ناآگاه که با وعده‌های دروغِ نیرنگ‌بازان به جست‌وخیز آمده‌اند، عازم میدان مبازره می‌شوند.

به این ترتیب، گرد و غبار فتنه همه‌جا را می‌گیرد، کشتارها شروع می‌شود و سرانجام، شکست یا پیروزی ظاهری، غائله را به پایان می‌رساند. رقابت‌ها و ستیزه‌جویی‌ها شروع می‌شود و نوبت به ایستادن آنان در برابر هم فرا می‌رسد، نزاع و مشاجره بالا می‌گیرد و به‌تدریج به آرایش صف‌های متخاصم می‌انجامد و مانند سگ‌ها به جان هم می‌افتند و شروع به دریدن و پاره کردن یکدیگر می‌کنند.

یتَنَافَسُونَ فی دُنْیَا دَنِیَّة، وَ یَتَکَالَبُونَ عَلَى جیفَة مُر‌ِیحَة. (شریف رضی، 1387: خ 151)آنها براى به دست آوردن دنیاى پست، بر یکدیگر سبقت می‌جویند و همچون سگ‌هایى که بر سر مردار گندیده‌اى ریخته‌اند، با یکدیگر نزاع می‌کنند.آنان گرچه در ظاهر متحدند و مسیر واحدى را طى مى‌کنند، ولى در باطن با هم در ستیزند و هر یک می‌خواهند در رأس فتنه بمانند و دیگران پیرو او باشند. اینجاست که پرده‌ها کنار می‌رود و حیله‌گرى‌ها نمایان می‌شود، فتنه‌انگیزان با خصومت و کینه‌توزى از یکدیگر جدا مى‌شوند و همدیگر را هنگام ملاقات لعنت می‌کنند.

وَ عَنْ قَلِیل یَتَبَرَّأ‌ُ التَّابعُ مِنَ الْمَتْبُوع‌ ِ، وَالْقَائِدُ مِنَ الْمَقُود‌ِ، فَیَتَزَایَلُونَ بالْبَغْضَاءِ، وَ یَتَلاَعَنُونَ عِندَ اللِّقَاءِ. (همان)ولى به زودى پیروان، از پیشوایان خود بیزارى می‌جویند و رهبران از پیروانشان؛ و سرانجام با بغض و کینه از هم جدا می‌شوند و هنگام ملاقات (در این جهان یا آخرت) یکدیگر را لعن و نفرین مى‌کنند!

برخی مفسران نهج‌البلاغه، ابراز بیزازی فتنه‌گران از یکدیگر را مربوط قیامت (ابن ابی‌الحدید، بی‌تا: 9 / 141) و برخی اشاره به اختلاف فتنه‌گران، پس از شکست آنان در دنیا، می‌دانند. (بحرانی، 1375: 3 / 224) برخی هم احتمال داده‌اند که این جمله اشاره به فتنه‌جویان «بنى‌عباس» باشد (مکارم شیرازی، 1381: 6 / 31) اما باتوجه به ویژگی‌هایی که ستمگران خودکامه دارند و تاریخ بشر نیز همواره گواه آن می‌باشند، این عبارت تطبیق‌پذیر به همه زمان‌ها و همه فتنه‌گران است، مانند:

1. استفاده از بهانه‌ها و فتنه‌ها براى پیش‌بردن اهداف خود؛ همان‌گونه که «بنى‌امیّه» از ماجراى خون‌خواهى عثمان، حداکثر بهره‌گیرى را کردند.

2. هماهنگى نقشه‌ها در آغاز کار و انسجام در برنامه‌هاى مخرب و فتنه‌خیز.

3. رقابت شدید هنگام پیروزى؛ به‌گونه‌اى که گویى سگانى‌اند که روی جیفه‌اى افتاده‌اند و هر یک سعى دارند آن را از دیگرى بربایند.

4. سرانجام، هر فردى دیگرى را لعن و نفرین مى‌کند و گناه را به گردن دیگرى می‌اندازد. (همان: 169)

د) درو شدن با داس خودساخته فتنه‌

یکی از مطالبی که امام(ع) در بحث فتنه به آن اشاره می‌کند، این است که آتش فتنه تنها دامن مردم عادی را نمی‌گیرد؛ بلکه قدرتمندان و طراحان فتنه نیز با همان داس فتنه‌، درو مى‌شوند.

فَإِذَا فَغَرَتْ فَاغِرَتُهُ، وَ اشْتَدَّتْ شَکِیمَتُهُ، وَ ثَقُلَتْ فِی الأَرْضِ وَطْأَتُهُ، عَضَّتِ الْفِتْنَةُ أَبْنَاءَهَا بِأَنْیَابهَا، وَ مَاجَتِ الْحَرْبُ بأَمْوَاجهَا، وَ بَدَا مِنَ الأَیَّام‌ ِ کُلُوحُهَ، وَ مِنَ اللَّیَالِی کُدُوحُهَا. (شریف رضی، 1387: خ 101) هنگامى‌که او دهن باز مى‌کند و طغیانش به اوج می‌رسد و جاى پایش در زمین محکم می‌گردد، فتنه فرزندان خود را با دندان‌هاى خویش گاز می‌گیرد، و امواج جنگ به حرکت در می‌آید، چهره عبوس روزگار ظاهر می‌شود، و درد و رنج و مشقّتِ شب‌ها، نمایان می‌گردد.

این جمله اشاره به این نکته دارد که این آشوب‌ها و فتنه‌ها دامن فتنه‌گران را رها نمى‌کند؛ زیرا قدرت‌پرستان چنان مست قدرت می‌شوند که همه قوانین هستى را فراموش مى‌کنند؛ به خصوص قانونی که مى‌گوید: «هر عملى عکس‌العملى دارد»!از طرف دیگر، سران فتنه دچار اختلاف‌های داخلی می‌شوند. آنان به جان هم می‌افتند و یا دشمنانشان ـ آن‌گونه که در تاریخ اسلام آمده ـ به پا می‌خیزند و طعم تلخ ظلم را به آنان نیز می‌چشانند.

امام(ع) فتنه بنی‌امیه را در خطبه‌های مختلفی پیش‌بینی کرده و به مردم هشدار داده بود که در چه شرایط سخت و بدی قرار خواهند گرفت، اما شرایط همیشه وفق مراد بنی‌امیه نخواهد بود و خودشان هم گرفتار فتنه خودساخته خواهند شد و خداوند انتقامى سخت و درهم کوبنده از آنها خواهد گرفت؛ انتقامی که از هر ستمگری گرفته می‌شود.

وَ سَیَنْتَقِمُ اللّهُ مِمَّنْ ظَلَمَ، مَأْکَلا بمَأ‌ْ کَل، وَ مَشْرَباً بمَشْرَب، مِنْ مَطَاعِم‌ ِ الْعَلْقَم‌ ِ، وَ مَشَار‌ِب‌ِ الصَّبر‌ِ وَ الْمَقِر‌ِ، وَ لِبَاس‌ِ شِعَار‌ِ الْخَوْف، وَ دِثَار‌ِ السَّیْف‌ِ. وَ إِنَّمَا هُمْ مَطَایَا الْخَطِیئَاتِ وَ زَوَامِلُ الاْثَام‌ ِ. (شریف رضی، 1387: خ 185) و خداوند به‌زودى از ستمگران انتقام می‌گیرد (و کارهایشان را مو به مو کیفر می‌دهد)، خوردنى به خوردنى و آشامیدنى به آشامیدنى. در برابر هر لقمه لذیذى که خوردند، لقمه‌اى بس ناگوار و زهرآلود خواهند خورد و در برابر هر جرعه گوارایى، جامى تلخ و مسموم خواهند نوشید. خداوند از درون، وحشت و از برون، شمشیر را بر آنها مسلّط خواهد کرد؛ زیرا این گروه مرکب‌هاى نافرمانی و شترهای بارکش گناهان هستند.

امام با این جمله‌ها اشاره می‌کند که هر بلایى بر سر مردم بیاورند، خداوند همان را بر سر خودشان خواهد آورد و در برابر هر لذتى که از مقام ببرند، تلخى ذلت را در کام آنها خواهد نشاند و اگر در حکومت خود مردم را در ترس و وحشت و زیر برق شمشیرها قرار دادند، خداوند نیز گروهى را بر آنها مسلّط خواهد کرد تا همین کار را با آنها انجام دهند.

تاریخ نشان می‌دهد که تمام این پیش‌بینی‌ها به واقعیت پیوست و خداوند خاندان بنى‌امیّه و وابستگان به آنها را چنان متلاشى کرد که بازماندگان آنها از ترس و وحشت به مناطق دوردست فرار کردند و از دیده مردم پنهان شدند و چیزى جز نام ننگین و تاریخ سیاه از آنان باقى نماند (مکارم شیرازی، 1381: 6 / 198)

امام با تأکید و سوگند، پیش‌گویى قاطع دیگرى درباره سرنوشت بنى‌امیّه مى‌کند؛ اینکه آنها حکومت اسلامی را اَخلاط سر و سینه خواهند کرد و کار به جایى خواهد رسید که خودشان نیز تحمل آن را نخواهند داشت و مانند کسى که اخلاط درون را برون می‌ریزد، آن را از دست خواهند داد و چنان مبغوض و منفور خواهند شد که مردم مسلمان هرگز به سراغ آنها نخواهند رفت.

فَأُقْسِمُ، ثُمَّ أُقْسِمُ، لَتَنْخَمَنَّهَا أ‌ُمَیَّةُ مِنْ بَعْدِی کَمَا تُلْفَظُ النُّخَامَةُ، ثُمَّ لاَ تَذُوقُهَا وَ لاَ تَطْعَمُ بطَعْمِهَا أ‌َ بَداً مَا کَرَّ الْجَد‌ِیدَا‌‌‌ن‌ِ. (شریف رضی، 1387: خ 158) سوگند یاد مى‌کنم باز هم سوگند یاد مى‌کنم! که بعد از من بنى‌امیّه خلافت را مانند اَخلاط سر و سینه بیرون می‌افکنند، سپس هرگز طعم آن را تا ابد نخواهند چشید و از آن بهره نخواهند گرفت؛ تا زمانی که شب و روز در پى هم آیند!

ﻫ) تاختن جاهلان عالم‌نما در تاریکی فتنه‌ها

یکی از نکته‌های مهمی که امام(ع) درباره فتنه‌ها عنوان می‌کند، این است که فتنه‌ها، میدانی برای تاخت و تاز جاهلان عالم‌نما می‌شوند. «عاد فی اغباش الفتنة؛ او در تاریکی‌هاى فتنه‌ها به پیش مى‌دود» (شریف رضی، 1387: خ 17) زیرا آنها همیشه به دنبال آن هستند که از آب گل‌آلود فتنه‌ها، ماهى بگیرند.

از روشنایى مى‌گریزند و به تاریکی‌ها که بهترین جا براى فریب مردم نادان است، پناه مى‌برند. آنها می‌دانندکه اگر ظلمتِ فتنه فرو نشیند و نقاب از چهره واقعیت‌ها برداشته شود و روشنایى باشد، چشم سالم، واقعیت‌ها را آن‌گونه که هستند، خواهد دید و در آن صورت، آفتاب و دانش، سر خواهد زد و چهره واقعى آنان را نمایان خواهد کرد و نزد خاص و عام رسوا خواهند شد. به همین جهت، نادان‌هاى خودمحور همواره تاریکى‌ها را مى‌جویند و در آنجا زندگى مى‌کنند و همانجا مى‌میرند.

آشوب‌ها و فتنه‌هایى که رنگ الگوها، معیارها و آرمان‌ها را در جامعه مات مى‌سازد، براى این تبهکاران پدیده‌ای آرمانى است؛ به‌گونه‌ای که اگر آن را در رؤیاى شبانگاهى ـ که روى متعفن‌ترین مواد خوابیده‌اند ـ ببینند، بیدارشدن از آن خواب را مساوى شکنجه‌زاترین مرگ تلقى خواهند کرد.برخی شارحان نهج‌البلاغه جمله بالا را چنین تفسیر کرده‌اند: به سرعت به باقیمانده فتنه دست مى‌اندازد و آن را به شدّت و ظلمت اوّلش باز مى‌گرداند. (بحرانی، 1375: 1 / 485)در برخی روایت، «غاراً» به جاى «عاد» به کار رفته است. دراین‌صورت معنی جمله چنین می‌شود: در تاریکی‌هاى دشمنى سرگردان است و راه خلاصى از آن را نمى‌یابد. (مدرس وحید، 1402: 3 / 45)

و) راهنمایی‌های امام برای مصون ماندن از آفت فتنه‌ها

رویدادهاى فتنه‌انگیز، موجودیت مادى و معنوى انسان‌ها را به خطر مى‌اندازند، الگوهاى حیات را تباه می‌سازند، فضاى هستى را در ظلمت امیال حیوانى فرد یا افراد فرو مى‌برند، جان آدمیان را دچار خواسته‌های فتنه‌گران می‌کنند و همه چیز را به فساد و لجن مى‌کشاند.بر این اساس، گردانندگان فتنه‌ها نه‌تنها اصول و هدف حیات آدمیان را تیره و تار مى‌سازند؛ بلکه حالت تضاد با حیات انسان‌ها به خود می‌گیرند، گریه‌هاى مردم را وسیله خنده، و مرگ انسان‌ها را زیور و زینتى براى حیات خودخواهانه خویشتن می‌پندارند؛ زیرا حیات انسان‌ها در موقعیت‌های فتنه‌انگیز ارزش خود را از دست می‌دهد، واقعیت هدف‌ها و وسیله‌ها برهم می‌خورد و جابه‌جا می‌شود، اصول و قوانین تثبیت‌شده براى جدایی حق از باطل پوچ می‌شود و ضرورتی برای آنها احساس نمی‌شود؛ از این‌رو برای مصون ماندن از پیامدهای ناگوار فتنه‌ها و رهایی جامعه از گردابی که فتنه‌گران ساخته‌اند، به هشیاری و به کارگیری اصول و راهکارهایی نیاز است که آسیب‌ها را به حداقل برساند.

امام(ع) ـ که سخنانش چراغى فرا راه جمعیت‌ها، در همه ادوار تاریخ و در تاریک‌ترین موقعیت‌هاى زندگى اجتماعى است ـ راهنمایی‌های بسیاری برای آگاه ساختن مردم و رهایی آنان از تباهی در گرداب فتنه ارائه داده‌اند که به آنها اشاره می‌شود:

1. داشتن بصیرت

موقعیت فتنه‌انگیز عبارت است از فعالیت‌ها و هیجان‌های آشوب‌گرانه درباره حوادث و واقعیت‌هایى که ابعادی مرکب از حق و باطل دارند. فتنه‌گران با بهره‌بردارى نابکارانه از موقعیت فتنه‌انگیز که از آمیختگی حق و باطل ناشى مى‌شود، فضای جامعه را غبارآلود و امور را بر مردم مشتبه می‌کنند. مقصود از آمیختگی حق و باطل نزدیک شدن آن دو به یکدیگر است، به‌گونه‌ای که اداره‌کنندگان فتنه مى‌توانند یکى از آن دو را با تلقین و صحنه‌سازى‌ هشیارانه حذف و دیگرى را براى مردم ساده‌لوح جلوه بدهند؛ مانند آنچه در زمان زمامداری امام علی(ع) رخ داد.

توضیح اینکه در زمان عثمان اصولی را براى حفظ امتیازهای مالى، مقامى و شخصیتى افراد یا گروه‌ها تثبیت کرده بودند، عثمان امتیازاتى را به خویشاوندان و حامیان خود داده بود و آن اصول ساخته شده هم از این بذل و بخشش‌ها حمایت مى‌کرد. زمانی که زمامدارى امیرمؤمنان علی(ع)، آغاز شد، امام اعلام فرمود: هرگونه امتیازى را که بدون علت به افراد یا گروه‌ها داده شده است، لغو مى‌کنم و با شمشیر تیز اصل عدالت، همه آن اصول ساخته‌شده را از بین مى‌برم. (شریف رضی، 1387: خ 16) با

اعلام این تحول، سردسته‌هاى آشوبگران، مانند معاویه، طلحه و زبیر به تکاپو افتادند و کشته‌شدن عثمان را که تحقیق درباره‌اش حق بود، با اغراض باطل خود آمیختند و با نمایش آن به عنوان حق، آشوب به راه انداختند. دستاویز آشوبگران در آن نوع دگرگونی‌ها که شرایط جدید، اصول تثبیت شده موقعیت پیشین را از کار مى‌اندازد، عبارت است از:

1. عادت مردم به اصول پیشین؛

2. روشن نشدن همه جنبه‌هاى اصولِ موقعیت جدید؛

3. مناقشه و انتقاد در شخصیت گردانندگان تحول.

این سه موضوع که دستاویز آشوبگران قرار مى‌گیرد، جنبه‌اى از حق دارد، ولى بدان جهت که شرایط و عوامل منطقى که بروز موقعیت جدید را ایجاب نموده، نسبیت آن جنبه حق را اثبات نموده است، پیش کشیدن آن، در برابر حق جدید که تحول آن را نشان مى‌دهد، باطل مى‌باشد. (جعفری، 1375: 3 / 77 و 78)از این‌رو دوره زمامداری امام(ع) همراه با یک زنجیره شورش‌ها علیه حضرت می‌شود و شورشیان با سوء استفاده از موقعیت برخی زنان پیامبر(ص) و با بهانه قرار دادن خون عثمان، سه جنگ خانمان‌سوز بر حکومت نوپای امام تحمیل می‌کنند. آنها فتنه‌هایی را راه می‌اندازند و خون بسیاری به زمین ریخته می‌شود.

فتنه‌گران نه تنها از ریخته شدن این خون‌ها ناراحت نمی‌شوند؛ بلکه با قهقه مستانه‌ای که سر می‌دهند، ضمن معرفی خود به عنوان طرف‌دار صلح و مدافع ستمدیده، امام(ع) را متهم به جنگ‌افروزی و ایجاد شکاف میان مسلمانان می‌نمایند. آنان فضا را چنان مه‌آلود می‌نمایند که حتی امر بر خواص نیز مشتبه می‌شود، تا آنجا که فردی مانند خزیمة بن ثابت انصارى [که پیامبر او را ذوالشهادتین لقب داده بود و از شیعیان خاص امام(ع) به شمار می‌رفت]، از پیکار با لشکر معاویه استنکاف کرد تا عمّار بن یاسر به دست ابوالعادیه فزارى به شهادت می‌رسد و چون خزیمه از پیامبر اکرم(ص) شنیده بود که:

«یا عمّار تقتلک الفئة الباغیة و آخر شربک من الدّنیا ضیاح من لبن؛ اى عمّار، تو را گروهى ستمکار و متجاوز خواهد کشت و آخرین آشامیدنى تو از دنیا، کاسه‌اى شیر خواهد بود»، پس از شنیدن خبر شهادت عمّار، متوجه گمراهى و انحراف لشکر و حامیان معاویه شد و به میدان پیکار برگشت و شهید شد. (مدرس وحید، 1402: 6 / 310؛ جعفری، 1375: 16 / 102)

ربیع بن خثیم هم که به نمایندگی از چهارصد نفر از قاریان قرآن خدمت امام آمد و گفت: ما در (حق بودن) این جنگ شک داریم؛ این جنگ نه سودی برای شما دارد و نه برای ما و مسلمانان؛ لذا ما را به مرزها بفرست تا با کفار بجنگیم، امام هم او را فرمانده این گروه ساخت و آنان را به مرزهای ری و قزوین فرستاد. (شوشتری، 1376: 5 / 377)خوارج نیز با چهره‌هاى به‌ظاهر حق‌به‌جانب و ادعاهاى به‌ظاهر اسلامى وارد میدان مبارزه با بزرگ‌ترین حق‌شناس، حق‌گو و حامى حقّ پس از پیامبر اکرم(ص)؛ یعنی امیرمؤمنان علی(ع) شدند و حق و باطل را برای عده فراوانی از مردمِ ساده‌لوح، مشتبه کردند.

در این فضای مه‌آلود بود که فریاد امام بلند می‌شد و می‌فرمود: این پرچم را تنها افراد بینا، شکیبا، عالم و آگاه بر دوش می‌کشند.قد فتح باب الحرب بینکم و بین أهل القبلة، و لا یحمل هذا العلم إلّا أهل البصر و الصّبر و العلم بمواضع الحقّ فامضوا لما تؤمرون به، وقفوا عند ما تنهون عنه و لا تعجلوا فی أمر حتّى تتبیّنوا غیرا. (شریف رضی، 1387: خ 173)اکنون جنگ میان شما و اهل قبله (بعضى از گروه‌هاى مسلمانان) آغاز شده است و پرچم این جنگ را بر دوش نباید بگیرد؛ مگر کسى که بینا به امور، شکیبا و دانا به موارد حق باشد. پس حرکت کنید به سوى آنچه مأموریت دارید و توقف کنید در جایى که از اقدام نهى شده‌اید. در هیچ مسئله‌اى عجله نکنید تا تحقیق کامل درباره آن کرده باشید.

این یک اصل است که رویارویى و تقابل دو جزء از یک مجموعه متشکل، بسیار حساس‌تر و خطرناک‌تر است از دو شیء جدا از یکدیگر و مستقل. اشتراک در یک مجموعه متشکل؛ یعنى اشتراک در یک وحدت جامع اجزاى متعدد که هر اندازه آن وحدت عمیق‌تر و عالى‌تر باشد، مانند «دین»، ارتباط آن اجزا با یکدیگر حساس‌تر و عمیق‌تر مى‌باشد؛ لذا طبیعى است که مدیریت و انواع فعالیت‌ها در این‌گونه موارد، به علم، معرفت، فقه، حقوق، تقوا، خلوص و اراده نیرومند بیشتری احتیاج دارد تا در موارد دیگر؛ زیرا یک خطاى ناشایست نه‌تنها ممکن است هزاران، بلکه میلیون‌ها انسان باایمان را از حقوق قانونى خود محروم بسازد، بلکه امکان دارد موجب اختلال در اصول و مبانى آن مجموعه متشکل گردد که در یک وحدت الهى، همه افراد و گروه‌ها را مجتمع ساخته است، به همین جهت است که جنگ‌هاى داخلى در یک مکتب، مشکل‌ترین کارزارهاست و برآمدن از عهده آنها به سخت‌ترین فداکارى‌ها و معرفت و تقوا احتیاج دارد. (جعفری، 1375: 27 / 119)

2. رها کردن دشمنی و نفرت از یکدیگر

یکی از اصولی که امام(ع) برای رویارویی با فتنه‌ها مطرح می‌کند، ترک دشمنی و تنفر از یکدیگر است.عرّجوا عن طریق المنافرة. (شریف رضی، 1387: ن 5)از راه دشمنی و نفرت از یکدیگر برگردید.امام(ع) در این کلام، مردم را به اتحاد با یکدیگر توصیه می‌کند؛ زیرا اتحاد انسان‌ها عامل جلوگیرى از نابودى‌هاى گوناگونى است که سر راه آنان قرار گرفته است. و نیز اتحاد عامل بروز قدرت‌ها و استعدادهاى آنان است و هیچ پیشرفت قابل‌توجهى بدون اتحاد و همکارى نصیب بشر نشده است.

3. ترک فخرفروشی

امام(ع) در ادامة توصیه‌های خود به یکی دیگر از اصول رویارویی با فتنه‌ها اشاره می‌کند که عبارت است از «رها ساختن فخر فروشى» در برابر یکدیگر؛ زیرا شعله آتش خودخواهى زبانه مى‌کشد و پس از خاکستر ساختن خویش، به تباه‌سازی دیگران مى‌پردازد. ضعوا تیجان المفاخرة. (همان)تاج‌هاى فریباى مباهات و افتخار به یکدیگر را از تارک خود بردارید و بر زمین بگذارید.

4. اقدام نکردن بدون قدرت

یکی از اصولی که امام(ع) در مورد فتنه‌ها به آن اشاره می‌کند، درنظر گرفتن شرایط است. قدرت شرط اصلی برای تکلیف است، از این‌رو در هر اقدامی باید به این اصل مهم توجه داشت. امام(ع) مردم را برای مقابله با فتنه‌ها به این اصل توجه می‌دهد و می‌خواهد بدون داشتن آن به مقابله با فتنه نروند؛ چرا که نتیجه‌ای جز هدررفت نیروها و عمیق‌تر کردن شکاف و اختلاف ندارد.

افلح من نهض بجناح، او استسلم فاراح. (همان)آن‌کس که با داشتن بال و پر (یار و یاور) قیام کند، رستگار شده است، یا در صورت نداشتن نیروى کافى راه مسالمت پیش گیرد (راحت شده و مردم را راحت کرده است).امام(ع) در این کلام خود خطاب به عبّاس و ابوسفیان و دیگر مسلمانان آنها را از گرفتارشدن در دامن فتنه‌ها نهى مى‌کند و هشدار می‌دهد که حرکت براى پرواز بى‌بال و پر، نتیجه‌اى جز سقوط ندارد.

5. پرهیز از اقدام نابه‌هنگام

امام(ع) در ادامه به این اصل مهم اشاره می‌کند که اگر کسى مى‌خواهد براى کار مهمّى اقدام کند، باید در شرایط آماده، اقدام نماید یا بتواند شرایط را خودش آماده سازد و گرنه قیام‌هاى بى‌مورد و حساب‌نشده، ثمره‌اى جز ناکامى و شکست نخواهند داشت؛ زیرا قانون علت و معلول و دیگر روابط میان رویدادها، براى هر نتیجه‌اى، مقدمه یا مقدماتى را ضرورى ساخته است. توقع معلول بدون علت، توقع مختل شدن قوانین هستى است.

شتاب‌زدگى آدمى در رسیدن به نتایج و هدف‌ها، به اضافه اینکه وصول به آنها را امکان‌پذیر نمى‌سازد، اغلب موجب نومیدى، سستى و خطاهاى دیگرى را در سنجش پدیده‌ها فراهم مى‌آورد.و مجتنى الثّمرة لغیر وقت ایناعها کالزّارع بغیر ارضه. (همان)کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند، مانند کسى است که بذر را در زمین نامناسب (همچون کویر و شوره‌زار) بپاشد (که سرمایه و نیروى خود را تلف کرده و نتیجه‏اى عاید او نمى‌شود.

6 . حفظ هشیاری و با احتیاط قدم برداشتن

یکی از راهنمایی‌های امام(ع) در مورد فتنه این است که در زمان بروز نشانه‌های فتنه، افراد با احتیاط قدم بردارند و هشیاری خود را حفظ کنند و هرگز خود را به گرد و غبار کورکننده فتنه‌ها مسپارید؛ زیرا ماجراجویان و فتنه‌انگیزانِ زبردست که دست به ایجاد آشوب و فتنه مى‌زنند، بدون مهارت، هشیارى، تدبیر و آشنایى با انواع مکرپردازى‌ها، کاری نمى‌کنند. آغاز این همه نابکاری‌ها و نابودی ارزش‌ها و انسان‌سوزى‌ها، با انواعى از گرد و غبارهاى کورکننده، تبلیغات دروغ و بى‌اساس، ولى بسیار فریبنده شروع مى‌شود.

وَ تَثَبَّتُوا فِی قَتَام‌ ِ الْعِشْوَة‌ِ، وَاعْو‌ِجَاج‌ ِ الْفِتْنَةِ عِنْدَ طُلُوع‌ ِ جَنِینِهَا، وَ ظُهُور‌ِ کَمِینهَا، وَانْتِصَاب‌ِ قُطْبهَا، وَ مَدَار‌ِ رَحَاهَا. (شریف رضی، 1387: خ 151)هنگامى‌که گرد و غبار حوادث ناشناخته بر می‌خیزد، و پیچیدگى‌هاى فتنه هنگام تولّد نوزاد آن آشکار می‌شود و باطن آن ظاهر می‌گردد، قطب و محور آن بر جاى خود قرار می‌گیرد و آسیاى آن به حرکت در می‌آید، با احتیاط گام بردارید.

7. پرهیزاز مستى‌ نعمت

وظیفه انسان‌ در برابر نعمت‌هایى که خدای سبحان به او عنایت فرموده، شکرگزاری است؛ ولی عده‌ای اگر همه امتیازها و نعمت‌هایى را که خدا براى همه انسان‌ها آفریده است، به آنان بدهند، نه تنها شکرگزاری نمی‌کنند که مانند طلبکارهای خیلى جدّى، از سویی با اراده خدا می‌ستیزند و از سوی دیگر، عالم طبیعت را که تهیه‌کننده آن امتیازها و نعمت‌هاست، توبیخ قرار مى‌دهند که چرا درباره ما کوتاهى ورزیده‌ای!

آنان گمان مى‌کنند که در عرصه هستى به حال خود رها شده‌اند و هیچ محاسبه‌اى درباره بهره‌هاى بسیار متنوع و متعددى که نصیبشان مى‌گردد و لذائذى که از آنها برخوردار مى‌شوند، نخواهد بود؛ در حالی که باید بدانند قانون همیشگى عالم هستى که حتى ذرّه‌اى از جهان بیکران را بدون حساب رها نمى‌کند، اگر از بعد مادى سراغشان را نگیرد، قطعى است که او از مغز، روان و شخصیت آنان انتقام خواهد گرفت.

نخستین کیفرى که به آنها وارد خواهد ساخت، ایجاد اختلال تباه کننده در فعالیت‌هاى آنها خواهد بود؛ یعنى مغزى که مى‌توانست از فعالیت عالى تعقل برخوردار باشد، از کار خواهد افتاد، به این معنا که مواد و قضایایى را که مغز تحویل تعقل خواهد داد، چیزى جز تخیل و اندیشیدن درباره راه‌های زورگویى، زراندوزى و سلطه‌گرى نخواهد بود.

کیفر دیگرى که درباره این «خود گم کرده‌ها» اجراء مى‌گردد، نابودی خوب و بد، زشت و زیبا، صحیح و باطل از فضاى درون آنان مى‌باشد؛ تا آنجا که همه حقائق و واقعیت‌های جهان هستى در خودِ طبیعى آنان خلاصه خواهد شد و براى هیچ موجودى، حق وجود، بدون اراده خود را نخواهند پذیرفت. اینان، یا خود به حرفه شوم فضیلت‌کشى و انسانیت‌کشى کشیده خواهند شد، یا سلطه‌گران جوامع انسانى با پیدا کردن رگ ضعف آنان، با اَشکال گوناگونی، از وجود آنان سوء استفاده خواهند کرد و به منصب «دلال ظلم» مفتخرشان خواهند نمود.

8 . پیروی از رهبری صالح

توصیه و راهنمایی دیگر امام(ع) برای مصونیت جامعه از پیامدهای سوء ‌فتنه‌ها، این است که مردم گوش به فرمان رهبر الهی باشند و با دل جان از او پیروی نمایند. فَاسْتَمِعُوا مِنْ رَ بَّانِیِّکُمْ، وَ احْضِرُوهُ قُلُوبَکُمْ، وَ اسْتَیْقِظُوا إ‌ِنْ هَتَفَبکُمْ. (شریف رضی، 1387: خ 108)حال که چنین است! به سخنان پیشواى الهى خود گوش فرا دهید، دل‌هاى خود را نزد او حاضر سازید، و هنگامى‌که (به خاطر احساس خطر) به شما فریاد می‌زند، بیدار شوید.در خطبه پنجم نیز به مردم توصیه می‌کند که امواج فتنه را با کشتی‌های نجات بشکافند. منظور امام از این جمله، پیروی از رهبران الهی و شایسته است.

ایّها النّاس شُقّوا امواج الفتن بسفن النّجاة، و عرّجوا عن طریق المنافرة، وضعوا تیجان المفاخرة. افلح من نهض بجناح، او استسلم فَأراح. هذا ماءٌ آجن، و لقمةٌ یغصّ بها آکلها. و مجتنى الثّمرة لغیر وقت ایناعها کالزّارع بغیر ارضه. (همان: خ 5)اى مردم، امواج فتنه‌ها را با کشتی‌هاى نجات بشکافید و از راه اختلاف و پراکندگى و دشمنى به کنار آیید و تاج‌هاى تفاخر و برترى‌جویى را از سر وانهید.

آن‌کس که با داشتن بال و پر (یار و یاور) قیام کند یا در صورت نداشتن نیروى کافى، راه مسالمت پیش گیرد و راحت شود، رستگار شده است. این (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه‌اى گلوگیر است (و اگر فرمان الهى نباشد تن به آن در نمى‌دهم). (این را نیز بدانید) کسى که میوه را پیش از رسیدن بچیند، مانند کسى است که بذر را در زمین نامناسب، همچون کویر و شوره‌زار بپاشد (که سرمایه و نیروى خود را تلف کرده و نتیجه‌اى عاید وى نمى‌شود).شارحان نهج‌البلاغه این سخنان امام را مربوط به زمانی می‌دانند که ابوسفیان بعد از گرفتن بیعت برای ابوبکر در «سقیفه بنى‌ساعده» می‌خواست با تحریک «عبّاس» عموى پیامبر، فتنه‌ای راه بیندازد. (ابن ابی‌الحدید، بی‌تا: 1 / 231)

9. راست‌گویی رهبران با مردم

امام برای رهایی از فتنه‌ها توصیه می‌کند که رهبر با مردم صادق باشد، زیرا چنین رویکردی موجب اطمینان مردم به رهبری و رها کردن دامن فتنه‌انگیزان می‌شود.وَلْیَصْدُقْ رَائِدٌ أ‌َهْلَهُ، وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ، وَ لِیُحْضِرْ ذِهْنَهُ. (شریف رضی، 1387: خ 108)رهبر باید براى پیروانش صادقانه سخن گوید و آنها را متمرکز سازد و محتواى ذهن خویش را (براى نجات آنها) حاضر کند.

امام(ع) به رهبران و پیشوایان توصیه می‌کند:اولاً. به هیچ کس دروغ نگویید؛ زیرا دروغ علاوه بر اینکه کلید همه زشتی‌ها و پلیدی‌هاست، موج آن به حکم اینکه روح انسانی مانند یک نفس است، خود دروغ‌گو را نیز درخود فرو می‌برد. ثانیاً. ابعاد و نیروهای خود را جمع و هماهنگ کند و فکر خود را متمرکز سازد و برنامه‌ریزى دقیق کند؛ زیرا در غیر این صورت شخصیت خود آنان پر از تضاد و تزاحم خواهد شد، یا مردم خود را جمع کند و از پراکندگی آنان جلوگیری نماید؛ زیرا رهبر در صورت اختلاف میان پیروان، نخواهد توانست وظیفه خود را به‌درستی انجام دهد؛ هر چند قوای مغزی و ذهنی خود را کاملاً منسجم کرده باشد. به نظر می‌رسد هر دو جنبه در این کلام امام (وَلْیَجْمَعْ شَمْلَهُ) مورد نظر باشد.

10. پیش‌بینی برچیده شدن طومار فتنه‌گران به‌دست مجاهدان فی سبیل‌الله

امام(ع) پس از تشریح فتنه‌ای که در آخرالزمان رخ می‌دهد و بیان ویژگی فتنه‌گران، به نکته مهمى اشاره می‌فرماید؛ اینکه این فتنه، زیاد دوام پیدا نخواهد داشت، بلکه خداوند طومار فتنه‌گران را به‌دست جمعى از اولیاى مجاهدش درهم خواهد پیچید.یُجَاهِدُهُمْ فِی سَبیل‌ِ اللهِ قَوْمٌ أ‌َذِلَّةٌ عِنْدَ الْمُتَکَبِّر‌ِینَ، فِی الأَرْض‌ِ مَجْهُولُونَ، وَ فِی السَّماءِ مَعْرُوفُونَ. (شریف رضی، 1387: خ 102)گروهى (در برابر آنها به‌پا می‌خیزند و) در راه خدا با آنها نبرد مى‌کنند (و فتنه‌گران را درهم می‌شکنند). آنها جمعیّتى‌اند که نزد متکبّران و گردن‌کشان خوارند، در زمین گمنام و در آسمان‌ها معروف هستند.

شارحان نهج‌البلاغه درباره اینکه جهادگرانی که با قیام و جهاد خود، فتنه‌گران را نابود می‌کنند، چه کسانی‌اند اختلاف‌نظر دارند که این ناشی از اختلاف‌نظری است که درباره اهل فتنه هست.مفسرانی که این فتنه‌ها را «فتنه صاحب زنج» می‌دانند، مجاهدان را کسانی می‌دانند که صاحب زنج ـ بعد از پانزده سال حکومت بر آن منطقه ـ به دست جمعى از آنها کشته می‌شود؛ البته این اوصاف انطباق‌پذیر بر کسانی که حکومت صاحب زنج را از بین بردند، نمی‌باشد.

کسانی که صاحب فتنه را قوم مغول می‌دانند، مجاهدان را جنگجویان اسلام می‌دانند که بعد از مدت طولانى، فتنه آنها به وسیله مجاهدان خاموش شد.کسانی که منظور از این فتنه‌ها را همان حوادث آخرالزمان می‌دانند، می‌گویند این جهادگران کسانی‌اند که همان صفات رایج در همه جهادگران در راه خدا را دارند؛ یعنی:

یک. جهادگران راه خدا همان انسان‌هایی‌اند که مستکبران قرون و اعصار، آنان را پست و ذلیل تلقى مى‌کنند؛ چرا که مستکبران معیاری جز، ملاک‌های مادی نمی‌شناسند؛ لذا افرادی که اهل زرق و برق دنیا نیستند، مقام و منزلتى نزد گردنکشان ندارند.

دو. اینان در روى زمین ناشناخته‌اند؛ زیرا هرگز در پی مطرح کردن خود در جامعه‌ای که افراد آن، بردگانِ خور و خواب و خشم و شهوت‌اند، برنمى‌آیند؛ چون اهل تظاهر یا ریاکارى نیستند و نسبت به دنیا و زخارف آن بى‌اعتنا می‌باشند، پس میان مردم نیز گمنام‌اند؛ اگر هم چهره ظاهرى آنان شناخته شده باشد، باطن آنان براى مردم ظاهربین ناشناخته خواهد بود.

سه. آنان در آسمان معروف‌اند، زیرا خدا و موجودهای مقدس مانند فرشتگان ـ که از باطن این جهان باخبرند ـ آنها را به خوبى می‌شناسند. (جعفری، 1375: 18 / 102)امام(ع) در پایان خطاب به بصره می‌فرماید:فویل لک یا بصرة عند ذلک من جیش من نقم اللّه لا رهج له و لا حسّ و سیبتلى أهلک بالموت الأحمر و الجوع الأغبر. (شریف رضی، 1387: خ 102)واى بر تو اى بصره، در آن موقع از سپاهى از نقمت‌هاى خداوندى که نه گرد و غبارى دارد و نه حس و حرکتى و به زودى اهل تو، اى بصره! به مرگ سرخ و گرسنگى خاک‌آلود دچار می‌شوند.با نظر به دو کلمه عند ذلک (در آن موقع) معلوم مى‌شود که این سرنوشت که بصره و مردم آن را دچار خواهد کرد، در فتنه‌هاى آخر الزمان خواهد بود. (همان: 121)

نتیجه‌‌

از مجموع مباحثی که در مورد فتنه از نگاه امام علی(ع) مطرح شد چنین فهمیده می‌شود که امام(ع) به‌عنوان طبیبی که دردهای اجتماع را می‌شناسد و راه درمان آنها را به‌خوبی می‌داند فتنه را یکی از بیماری‌های اجتماعی معرفی می‌کند که ممکن است هر جامعه‌ای به آن گرفتار شود.البته فتنه در سخنان امام(ع) به دومعنا به‌کار رفته است: یکی به‌معنای آزمایش الهی است که همه افراد و جامعه‌ها به‌نحوی به آن مبتلا هستند. این‌گونه فتنه‌ها یکی از جلوه‌های حکمت بالغه خداوندی است و از ضرورت‌های محرک تاریخ بشری به‌سوی پیشرفت‌ها می‌باشد که موجب تحریک احساس حق‌جویی و حق‌یابی آدمیان‌شده و آنان را از خمودگی و رکود در موقعیت‌های تثبیت‌شده‌اش جلوگیری می‌نماید.

دوم، رویدادهایی که انسان‌های هواپرست در جوامع به‌وجود می‌آورند که نتیجه‌اش غوطه‌ور شدن واقعیت‌ها در تاریکی و درآمیختن حق با باطل است. و بیشترین سخنانی که امام(ع) در نهج‌البلاغه دارند مربوط به این فتنه بوده و آن حضرت سرچشمه بروز آن را پیروی از هوای نفس و درآمیختن احکام دروغین خود‌ساخته (بدعت‌گذاری در دین خدا) می‌داند.همچنین امام(ع) ضمن اشاره به ماهیت این‌گونه فتنه‌ها با تشبیهات مختلف چگونگی شکل‌گیری آن، سیر تحول و نوع تأثیرگذاری اجتماعی آن را تشریح نموده است.

اتحاد اولیه فتنه‌گران با یکدیگر، رقابتشان باهم در ادامه، اعلان بیزاری از همدیگر و سرانجام دروشدنشان، با داس فتنه‌های خودساخته، نکته دیگری است که امام(ع) در مورد فتنه بدان اشاره کرده است.و برای اینکه جوامع از پیامدهای سوءفتنه‌ها در امان بمانند راهنمایی‌های بسیاری در این زمینه دارند مانند: کسب بصیرت رها کردن عداوت با یکدیگر، پیروی از رهبران صالح و … .

از آنجا که فتنه‌ها یک امر عرضی در جامعه به شمار می‌روند ازاین‌رو امام(ع) زوال آنها را پیش‌بینی کرده و این نوید را می‌دهد که سرانجام، دوره فتنه‌ها سر خواهد آمد و خداوند به دست مجاهدان راه خود که در زمین ناشناخته اما در آسمان شناخته شده‌اند بساط فتنه و فتنه‌گران را برمی‌چیند.

منابع و مآخذ

1. قرآن کریم.

2. ابن ابی‌الحدید، عزالدین، بی‌تا، شرح نهج‌البلاغه، قاهره، داراحیاء التراث العربی، چ 2.

3. البحرانی، ابن‌میثم، 1375، ‏شرح نهج‏البلاغه، ترجمه قربانعلی محمد مقدم، مشهد مقدس، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

4. جعفری، محمدتقی، 1375، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ 7.

5. حسینی خطیب، سید عبدالزهراء، 1367، مصادر نهج‌البلاغه، ج 3، بیروت، نشر دارالزهراء، چ 4.

6. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، بی‌تا، المفردات فی غریب القرآن، تهران، المکتبة المرتضویه.

7. شوشتری، محمدتقی، 1376، بهج‌الصباغة فی شرح نهج‌البلاغة، تهران، ‏امیرکبیر.

8. شریف رضی، 1387 ق، نهج‌البلاغه، تصحیح صبحی صالح، بیروت، بی‌نا.

9. طباطبایی، سید محمدحسین، 1384، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چ 20.

10. مدرس وحید، میرزا احمد، 1402 ق، شرح نهج‌البلاغه، قم، بی‌تا.

11. مکارم‌ شیرازی، ناصر و همکاران، 1381، پیام امام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ 2.

پی نوشت:

1 .إِن‌ِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ؛ نیست حکم، مگر از آنِ خدا. (انعام / 57)

نقی غیاثی/ مربی گروه معارف اسلامی دانشگاه علوم پزشکی همدان

محمدجواد هراتی/ استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه بوعلی سینا همدان

منبع: فصلنامه قرآن و متون اسلامی شماره4

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا