کمبود امکانات و عدم وجود پزشک متخصص در بیمارستان سوم شعبان دماوند، باز هم دردسر ساز شد

کمبود امکانات و نبود پزشک متخصص در بیمارستان سوم شعبان دماوند باز هم حادثهای دیگر را در این بیمارستان رقم زد.
کودک به سمت پنجره دوید، صدایی در گوشش پیچید، انگار در شهر خبرهایی هست.. خبری از درد و سپر خونین و گلگون… پرده را کنار میزند و دوباره اتاق را از نور خورشید تهی میکند، چشمانش لحظهای لرزید، رنگ از رخ کودکانهاش پرید… چشمان کودک تاب دیدن درد را ندارد. صدایی آشنا مانند صدایی ک بگوید برای نجات آمده است را میشنود، صدایی مانند آنچه که در فیلمها شنیدهایم، اما چرا جایی برای پیر مرد نیست؟! دیر است و هر آن و هر لحظه دیرتر و هر نفس با آه آمیختهتر … صدای آمبولانس جان میدهد مرد را به امید نجات… آمبولانس خالی اما بهتر است…نیست؟! خالی از بیمار…خالی از درد، هر لحظه دیرتر… نفس تنگتر و تنگتر میشود. میرسد جانش به لب تا میرسد به بستر، پیرمرد دوا، دوای درد او تسکین درد پیر مرد نیست، در آن بستر، خسته از این دنیا میخوابد.. عمیق میخوابد و فرو میرود در این رؤیا که روی عزیزانش را ببیند باز، با آرامشی که مثل اصحاب کهف میماند، بیدار شو مرد… در گوشه کنار شهر چشمانی غم آلودند از این خانه!
لیلا درفکی، دختر مرحوم عبدالرحمان درفکی حادثه فوت پدرش را اینچنین بیان کرد: پدرم صبح روز سه شنبه 17 فروردین و ساعت 10:15 برای آزمایش خون در بیمارستان سوم شعبان دماوند نوبت داشت که البته بعد از تأخیر دو ساعته، ساعت 12:50 دقیقه نوبت به پدرم رسید، بعد از سپری شدن این زمان، برای دریافت داروهای پدرم به داروخانه بیمارستان رفتیم که بر حسب اتفاق داروهای تجویز شده را در داروخانه نداشتند.
وی افزود: به ورودی خیابان بیمارستان که رسیدیم، موقع رد شدن از خیابان، خودرویی برای رد شدن ما ایستاد، به وسط خیابان که رسیدیم، پراید نقرهای رنگی بی توجه به پدرم با سرعتی نسبتاً بالا به سمت پدرم حرکت کرد و با او برخورد شدیدی کرد، جوری که با برخورد سر پدرم به شیشه جلوی ماشین، شیشه شکست و جسم پدرم روی زمین افتاد.
درفکی ادامه داد: این اتفاق حدود ساعت 13:15 رخ داد، بلافاصله بعد از رخ دادن حادثه، به اورژانس زنگ زده و منتظر رسیدن آمبولانس شدیم که بالاخره بعد از گذشت 20 تا 30 دقیقه، آمبولانس به محل حادثه رسید و بعد از رسیدنش، یکی از پرسنلی که داخل آمبولانس بود اظهار کرد که مریضی درون آمبولانس هست و جایی برای پدر من نیست! به ناچار پدرم را با همان ماشینی که تصادف کرده بود، به بیمارستان رساندیم.
دختر مرحوم درفکی بیان کرد: وارد اورژانس که شدیم، بعد از معاینه و تزریق آمپول به پدرم، ایشان را به رادیولوژی برده و از دست و پاهایش عکس تهیه کردند، و با وجود زخمی که بر اثر ضربه بر سرش ایجاد شده بود، از سر پدرم عکسی تهیه نکردند، بالاخره بعد از سه بار عکس برداری توانستند تشخیص دهند که چه مشکلی برای پدرم اتفاق است و دررفتگی زانو و جراحی برای هر دو پای پدرم را تشخیص دادند.
وی اضافه کرد: در همین بین، پدرم دچار سر درد شدیدی شد، موضوع را که با دکتر و پرستار در میان گذاشتیم، برایش استامینوفن تجویز کردند و پدرم هم قرص را مصرف کرد، حدود ساعت 6:30 – 7 بود که از بیمارستان تماس گرفتند و گزارش وخامت حال پدرم را دادند که ایشان به کما رفته بودند.
وی گفت: برای اعزام پدرم به بیمارستان لقمان، باید صبر میکردیم تا از رودهن آمبولانس تهیه کنند و این یعنی بیمارستان سوم شعبان آمبولانس ندارد! از ساعت 7 ما منتظر آمبولانس و یک دکتر بیهوشی بودیم و بالاخره ساعت یک شب، آمبولانس و دکتر بیهوشی از رودهن به بیمارستان رسیدند و با خونسردی کارهای اعزام پدرم را انجام میدادند تا کارهای اعزام انجام شد و ساعت یک شب به طرف تهران و بیمارستان لقمان حرکت کردیم.
درفکی ادامه داد: به بیمارستان لقمان که رسیدیم، دکتری که کشیک بودند به من گفتند که پدر شما را با خونریزی شدید مغزی از بیمارستان دماوند به اینجا اعزام کردند و تأکید کردند که پدرم را نباید حرکت میدادند چون ایشان ضربهمغزی شده بودند.
وی در آخر پدرش را اینگونه معرفی کرد: پدرم مردی آرام، صبور، مهربان، زحمتکش، دیندار و با خدا بود، در این 71 سالی که زندگی کرد، کسی را مورد آزار و اذیت خویش قرار نمیداد.
و در آخر سخنی با مسئولان:
کمبود امکانات و پزشکان متخصص در بیمارستان بهشدت احساس و عدم وجود پزشکان متخصص باعث بروز اشتباهات مرگبار در بیمارستان شده است، در سال گذشته هم اتفاقی مشابه برای نوجوانی 18 ساله در همین بیمارستان رخ داد، اتفاقی که برای این خانواده پیشآمده اولین اتفاق نبوده و آخرین اتفاق هم نخواهد بود، و این موضوعات هم راحتی فراموش شد.
من و مردمی که در این شهرستان زندگی میکنند، خواستار پیگیری مسئولان هستیم و از پزشکان خواهشمندیم که به تعهدی که دادند عمل کرده و بهراحتی از کنار مسائل نگذرند.
و اما سؤالاتی مطرح میشود که خواستار پاسخگویی مسئولان ذیربط هستیم:
-آیا در شهرستان دماوند کمبود امکانات در این حد است که آمبولانس باید از رودهن اعزام شود؟
-مشابه همین اتفاق هم سال گذشته برای یک نوجوان 18 ساله رخ داد، تا کی مردم باید نسبت به بیمارستانهای شهرستان دماوند بی اعتماد باشند؟
-چرا بیمارستان فاقد امکانات و متخصصان است؟
گزارش: فاطمه قربانی
انتهای پیام/
😐 آخر ما هم تو بیمارستان به یه نحوی کشته خواهیم شد
واقعا طنز مهران مدیری به بیمارستان دماوند شباهت داشت
اول تسلیت میگم به خانواده عزادار خدا اون مرحوم رو رحمت کنه ما کاملا شمارو درک میکنیم چون که تابستان سال گذشته هم دقیقا همین اتفاق برای محمد مهدی ما افتاد و … یک عمر داغ مهدی عزیز رو به دل همه ما گذاشتن فقط عاجزانه از مسوولین شهرستان تقاضا میکنم که فکر اساسی برای بیمارستان بکنند تا دیگه شاهد این اتفاق ها نباشیم از مردم شهرستان هم تقاضا میکنم که حداقل شما کاری کنید اگ همه پشت هم باشیم دیگه همچین اتفاق هایی توی شهرمون نداریم محمدمهدی رفت اقای درفکی رفت ولی خواهش میکنم یکی رسیدگیکنه که دیگه خانواده ای عزادار نشه