حضرت علی اکبر(ع)، پاره تن سیدالشهدا(ع)
سلام بر علی اکبر (ع) نخستین کشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل الله و درود خدا بر تو و بر پدرت، آنگاه که در باره ات فرمود: خدا، بکشد آن گروهی را که تو را کشت.
پسرم! چه جراتی بر خدای مهربان کردند و چه جسارتی در هتک حرمت پیامبر، پس از تو، خاک بر سرِ دنیا.
حماسه از چشمهای تو آغاز میشود…
رشادت یعنی تو؛ تو که می دانستی شمشیر زدن در رکاب پدر، یعنی شهادت…
خبر دارم؛ آمدی در میدان، علم عشق بر دوشت، با نشانهای از آن سوی آسمان و زمین با خندههای نخستینت، شکفتن آغاز میکند.
شبیه ترین فرد به رسول خدا! روشنایی چهره و چشمانت با افقهای دور و درخشان نسبت دارد. نخلها، پیش قامتت کوچک شدند، ای بزرگ مرد دوست داشتنی!
تو علی اکبری؛ علوی سیرت و محمدی (ص) صورت. آئینت جوانمردیست. صدایت لرزه بر اندام دشمن میاندازد. قامتت نخل ها را خم می کند. معنای شمشیر بر دستانت چیزی جز رشادت نیست…
فرات سالها است در درون فریاد می زند برای لبهای ترک خوردهات، مرد مردان نینوا…
هنوز میآید نوای کربلاییات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا! هنوز میآید غریو فریادت از بلندای آسمان؛ فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه بر میخواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم میگسیخت.
هنوز میآید عطر حضورت، از حوالی خیمههایی که آکنده از نگاه سکینه(ع) و رقیه (ع) بود…
کربلا، دیری است قدمهایت را به انتظار نشسته است. تکیه بر گامهای استواری و غیرت تو دارند، ستونهای خیام عشق.
مرسوم است که شب و روز هشتم محرم، روضه حضرت علی اکبر(ع) شبیه ترین فرد به رسول خدا (ص) را می خوانند.
*بی تابی کودکان خیمه برای قطره ایی آب
در روایات آمده است، در روز هشتم محرم یزید بن حصین همدانی از امام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفت وگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته ای و آب فرات را از آنان مضایقه می کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حساسی قرار گرفته ام و نمی دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام رساند. امام (ع) مردی از یاران خود به نام عمرو بن قرظه را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم دیدار کنند.
شب هنگام امام حسین (ع) با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین (ع) به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود ˈعباسˈ و فرزندش ˈعلی اکبرˈ را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش حفص و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این دیدار، عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام (ع) که فرمود: آیا می خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می ترسم خانه ام را خراب کنند! امام فرمود: من خانه ات را می سازم. ابن سعد گفت: می ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست در حالی که می فرمود: تو را چه می شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می دانم که از گندم عراق نخواهی خورد! ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
*علی اکبر (ع)، شیرجوان کربلا
امام جمعه شهر آبسرد و حومه با اشاره به معرفی حضرت علی اکبر(ع) و مادرش، افزود: حضرت علی اکبر (ع)، فرزند امام حسین (ع)، شجاع ترین جوانان بنی هاشم بوده است؛ مادرش لیلا دختر ابی مُرة بن مسعود ثقفی است.
حجت الاسلام والمسلمین سید ˈاحمد میرشریفیˈ ادامه داد: ایشان در حدود سال 34هـجری قمری، در اواخر خلافت عثمان بن عفان، در مدینه متولد شد؛ پسران امام حسین (ع) شش نفر بوده اند که نامشان عبدالله، جعفر، محمد، علی اکبر، علی اوسط و علی اصغربود.
وی در وصف ویژگی های آن حضرت بیان کرد: او در ادب بی نظیر بود و شور و طراوت جوانی هرگز وی را از دایره ادب به ویژه در برابر پدر، خارج نکرد و حتی در روایات آمده است جوانی نجیب، پاک دامن و پرهیزکار بود و از این رو در پیشگاه امام جایگاه والایی داشت.
حجت الاسلام میر شریفی یکی از عمیق ترین پیوندهای جمعی را پیوند خانواده دانست و خاطرنشان کرد: حضور علی اکبر(ع) در میان خانواده آن قدر پرخیر و کارگشا بود که امام حسین (ع) بارها وی را بر آرامش خاطر دادن به زنان و دختران بی قرار خیمه ها، نزد آنان می فرستاد به گونه ایی که تکیه گاه زنان و کودکان، بعد از امام حسین (ع)، علی اکبر (ع) بود.
امام جمعه آبسرد و حومه حضرت علی اکبر (ع) را بزرگترین پسر امام حسین (ع) معرفی کرد و گفت: این حضرت از نظر صورت و سیرت و سخن گفتن، به حدی شبیه پیامبر خدا (ص) بود که هر کس شوق دیدار پیامبر را داشت، به او می نگریست.
این مقام مسوول بیان کرد: علی اکبر (ع) در واقعه عاشورا، از ارکان سپاه امام به شمار می رفت و تأکید او بر حق مداری و دفاع از حق تا ایثار جان، هنگام شنیدن خبر به شهادت رسیدن خود در مسیر کربلا از پدر بزرگوارش، اذان گفتن برای اقامه جماعت به امامت حسین (ع) در جریان برخورد سپاه حر با کاروان امام، بر عهده گرفتن مسئولیت آب رسانی به خیمه ها در شب عاشورا و همچنین داوطلب شدن ایشان برای شهادت پیش از دیگر بنی هاشم، بنا بر نقل مشهور، از ویژگی های این فرزند برومند سیدالشهدا(ع) است.
ˈعباس کیاماریˈ مداح و ذاکر اهل البیت (ع) نیز گفت: در شب عاشورا یاران با وفای ابا عبدالله با خود پیمان بستند تا زنده هستند اجازه ندهند یک نفر از اهل بیت پیغمبر، به میدان برود. می گفتند آقا اجازه بدهید ما وظیفه مان را انجام بدهیم، وقتی ما کشته شدیم، آنگاه خودتان تصمیم بگیرید.
وی ادامه داد: از جوانان اهل بیت پیغمبر اول کسی که موفق شد از اباعبدالله کسب اجازه کند، فرزند جوان و رشیدش علی اکبر بود که خود اباعبدالله درباره اش اظهار داشته که از نظر اندام و شمایل، اخلاق، منطق و سخن گفتن، شبیه ترین فرد به پیغمبر بوده است.
این مداح اهل البیت(ع) بیان کرد: علی اکبر به خدمت پدر رسید، گفت: پدر جان! به من اجازه جهاد بده. درباره بسیاری از اصحاب، مخصوصا جوانان، روایت شده که وقتی برای اجازه گرفتن نزد حضرت می آمدند، حضرت به نحوی تعلل میکرد ولی وقتی که علی اکبر آمد و اجازه میدان خواست، حضرت فقط سرشان را پایین می اندازند.
* جوان برومند سیدالشهدا روانه میدان شد
نوشته اند اباعبدالله چشم هایش حالت نیم خفته به خود گرفته بود. به او نظر کرد، مانند نظر شخص ناامیدی که به جوان خودش نگاه می کند. ناامیدانه نگاهی به جوانش کرد، چند قدمی هم پشت سر او رفت. محاسن شریفش را به جانب آسمان بلند کرد و گفت: ای پروردگار من گواه باش بر این قوم هنگامی که به مبارزت ایشان می رود جوانی که شبیه ترین مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پیغمبر تو….،
خداوندا بازدار از ایشان برکات زمین را و ایشان را متفرق و پراکنده ساز و در طرق متفرقه بیفکن ایشان را و والیان را از ایشان هرگز راضی مگردان چه این جماعت ما را خواندند که نصرت ما کنند چون اجابت کردیم آغاز عداوت نمودند و شمشیر مقاتلت بر روی ما کشیدند.
کیاماری ادامه داد: نقل است از میان لشکر دشمن، پیرمردی فریاد زد من جوانی پیامبر را دیده ام او پیامبر است! در میان لشگر همهمه ای عجیب به پا شد. فرماندهان او را ساکت کردند. طولی نکشید صدای رجز خواندن علی اکبر به آسمان کربلا رفت.
وی افزود: علی اکبر (ع) با هیبت حیدریش حمله کرد و آن لئیمان شقاوت انجام را طعمه شمشیر آتشبار خود گردانید. به هر طرف که روی می کرد گروهی را به خاک هلاک می افکند، آنقدر ازدشمن کشت تا آنکه صدای ضجه و شیون از میان لشکر بلند شد و بعضی روایت کرده اند که صد و بیست تن را به خاک هلاک افکند.
ذاکر اهل البیت (ع) با بیان اینکه حرارت آفتاب و شدت عطش و کثرت جراحت و سنگینی اسلحه توان او را کاهش داد، گفت: علی اکبر (ع) از میدان به سوی پدر شتافت و عرض کرد که ای پدر تشنگی مرا کشت و سنگینی اسلحه مرا به خسته کرده آیا ممکن است که به شربت آبی مرا سقایت فرمایی تا در مقاتله با دشمنان قوتی پیدا کنم؟ حضرت سیلاب اشک از دیده بارید و فرمود ای فرزند مقاتله کن که به زودی ملاقات کنی جدتت محمد (ص) و سیراب کند ترا به شربتی که تشنه نشوی هرگز…
پس جناب علی اکبر (ع) دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به میدان برگشت..
وی با اشاره به اینکه با رفتن به میدان، خود را در میان کفار افکند و از چپ و راست حمله کرد و تا هشتاد تن را به درک فرستاد، افزود: روایت است مره بن منفذ چون علی اکبر (ع) را دید که حمله می کند، گفت گناهان عرب بر من باشد؛ اگر عبور این جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزایش نشانم.
کیاماری بیان کرد: همینطور که علی اکبر (ع)حمله می کرد به مره به منقذ برخورد، مره لعین نیزه براو زد و او را از پا در آورد و دست در گردن اسب گذاشت. اسب او را در لشکر اعداء از این سوی بدان سوی می برد و بهر بیرحمی که عبور می کرد زخمی بر علی (ع) می زد تا اینکه بدنش را با تیغ پاره پاره کردند.
مورخین نوشته اند در این میان علی اکبر (ع) فریاد می زد و امام فرمود: خدا بکشد جماعتی را که ترا کشند، چه چیز ایشان را جری کرده که از خدا و رسول نترسیدند و پرده حرمت رسول را چاک زدند، پس اشک از چشمان نازنینش جاری شد و گفت: بعد از تو خاک بر سر دنیا و زندگانی دنیا.
شیخ مفید(ره) فرموده: حضرت زینب (س) از سراپرده بیرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوی نعش جناب علی اکبر (ع) شتافت و ندبه بر فرزند برادر می کرد، تا خود را به آن جوان رسانید و خویش را بر روی او افکند.
حضرت سر خواهر را از روی جسد فرزند خویش بلند کرد و به خیمه اش بازگردانید و رو کرد به جوانان هاشمی و فرمود که بردارید برادر خود را پس جسد نازنینش را از خاک برداشتند و در خیمه ای که در پیش روی آن جنگ می کردند گذاشتند.
از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست
یعنی پس از علی علی اکبرتر از تو نیست
منطق قبول داشت که با خلق و خوی تو
شخصی میان خلق پیمبرتر از تو نیست
منبع:ایرنا