ماجرای جسد کشف شده در تنگه بولان دماوند پس از 10 سال فاش شد

پسر جوانی که ١٠سال پیش صاحبخانه‌اش را به قتل رساند و جسد او را در تنگه بولان شهرستان دماوند رها کرده بود  و با یک دروغ عجیب، مسیر تحقیقاتی  مأموران و کارآگاهان جنایی را تغییر داد، در ‌‌نهایت با حکم دادگاه کیفری استان تهران به قصاص محکوم شد.

به گزارش پایگاه خبری تارود دماوند، در 23 مهرماه سال ٨۴ بود که سگ گله گوسفندان یک چوپان ماجرای پیچیده پرونده جنایتی را پیش‌روی بازپرس و پلیس جنایی قرار داد؛ این چوپان به همراه گوسفندان در حال عبور از تنگه بولان شهرستان دماوند بود که با صدای پارس‌های سگ گله‌اش در مقابل یک باغ، متوجه شد حتماً اتفاقی افتاده است؛ برای همین این چوپان به‌شدت به موضوع مشکوک شد و بعد از احساس کردن بوی مشمئزکننده‌ای، بلافاصله با پلیس تماس گرفت. مأموران و کارآگاهان جنایی خیلی زود راهی محل شدند و بعد از بررسی جسد غرق به خون یک مرد را پیدا کردند.

این مرد صورتش با ضربات چاقو به‌شدت متلاشی شده بود و اصلاً قابل شناسایی نبود. بنابراین جسد به پزشکی قانونی منتقل شد و تلاش برای ردیابی عامل جنایت آغاز شد. تیم تحقیق در نخستین گام از تجسس‌های خود به سراغ صاحب باغ رفت. صاحب این باغ به مأموران گفت که از این ماجرا هیچ اطلاعی ندارد؛ در حالیکه تحقیقات پلیس هنوز به جایی نرسیده بود، پسر ١٨ ساله صاحب باغ اظهارات تازه‌ای را مطرح کرد. وی به مأموران گفت که مقتول جان محمد نام دارد و اهل افغانستان است.

با اطلاعاتی که این پسر به مأموران داد، تیم تحقیق سعی کرد تا خانواده جان محمد را پیدا کند. اما به‌دلیل عدم پیدا شدن خانواده این مرد، در حالی‌که حتی ردی هم از بستگان جان محمد پیدا نشده بود، جسد با دستور قضایی به‌عنوان یک جسد مجهول‌الهویه دفن شد، اما تحقیقات باز هم برای ردیابی قاتل یا قاتلان ادامه یافت؛ پنج سال از این ماجرا گذشت و هنوز هم کسی نمی‌دانست که جان محمد قربانی چه توطئه‌ای شده و با چه انگیزه‌ای کشته شده است.

درحالیکه کارآگاهان همچنان تحقیقات خود را در این باره ادامه می‌دادند، خانواده‌ای به پلیس مراجعه کردند و با صحبت‌هایشان راز چندین ساله یک جنایت را فاش کردند؛ زن جوان در صحبت‌های خود به مأموران گفت: «پنجسال پیش شوهرم به نام محمد به همراه پسر همسایه‌مان برای معامله عتیقه از خانه خارج شد؛ او گفت که با این پسر می‌رود تا عتیقه‌ای را معامله کنند؛ شوهرم رفت و دیگر بازنگشت تا اینکه فردای‌‌ همان روز، پسر همسایه موتور شکسته محمد را برایمان آورد و گفت که شوهرم پس از درگیری با یک مرد افغانی او را کشته است. او گفت که شوهرم مجبور شده فرار کند و حالا حالا‌ها به خانه بر نمی‌گردد. ما هم از ترس اینکه محمد گیر نیفتد، حرف‌های این پسر را باور کردیم و این موضوع را از همه پنهان کردیم. اما الآن پنجسال گذشته و من حتی تلفنی هم با شوهرم صحبت نکرده‌ام. در این مدت ابراهیم مرتب به ما از شوهرم خبر می‌داد و می‌گفت که حالش خوب است اما به خاطر ردیابی نشدن نمی‌تواند تماس بگیرد. ولی بعد از گذشت این همه‌سال من به ابراهیم مشکوک شدم و تصمیم گرفتم موضوع را با پلیس در میان بگذارم. شوهرم حتی اگر فرار هم کرده باشد در این سال‌ها باید یک تماسی با من و خانواده‌اش می‌گرفت.»

با این اظهارات زن جوان به همراه خانواده شوهرش، عکس جسدهای مجهول‌الهویه را مشاهده کردند و در ‌‌نهایت راز عجیب یک جنایت فاش شد. این خانواده جسد جان محمد را به‌عنوان جسد محمد شناسایی کردند و گفتند که این جنازه متعلق به محمد است. بنابراین ورق برگشت و مسیر تحقیقات وارد مرحله‌ای تازه شد.

کارآگاهان که به پسر صاحب باغ مشکوک شدند او را بلافاصله دستگیر کردند و در مورد دروغی که به مأموران گفته بود او را تحت بازجویی قرار دادند. وی که اصلاً باور نمی‌کرد دستش رو شده باشد، مجبور به اعتراف شد.

این پسر به مأموران گفت: «من مستأجر پدر مقتول بودم و در همسایگی آن‌ها زندگی می‌کردم. برای همین رفت و آمد زیادی با مقتول داشتم. تا اینکه به‌دلیل مشکلات مالی که داشتم تصمیم گرفتم از محمد سرقت کنم. در حالیکه از قبل می‌دانستم محمد دو میلیون تومان پول دارد، به بهانه معامله عتیقه او را به باغ بردم و با چاقو کشتمش. بعد از آن برای اینکه پلیس و خانواده محمد متوجه این قتل نشوند صورتش را متلاشی کردم تا او را به جای یک افغانی جا بزنم.»

با اعترافات این پسر، وی صحنه قتل را بازسازی کرد و وقتی تحقیقات تکمیل شد، پرونده برای رسیدگی به شعبه ٧١ دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. این پسر ٢٨ ساله صبح دیروز در مقابل هیات قضایی این شعبه گریه‌کنان تقاضای بخشش کرد. در ابتدای این جلسه پس از قرائت کیفرخواست از سوی نماینده دادستان، خانواده مقتول تقاضای قصاص کردند. پدر مقتول گفت: «این پسر چندین‌سال من و خانواده‌ام را بازی داد برای همین نمی‌توانم از قصاص او بگذرم. او باید اعدام شود.»

در ادامه متهم نیز در جایگاه ایستاد. وی در حالیکه اشک می‌ریخت به سه قاضی جنایی گفت: «من آن زمان بی‌پول شده بودم و می‌خواستم پول جور کنم. برای همین تصمیم به انجام این کار گرفتم. ولی باور کنید خیلی پشیمانم. ١٠سال گذشته و من در این مدت به‌شدت تنبیه شده‌ام. هنوز خودم هم باورم نمی‌شود که دست به چنین کاری زده باشم.»

در پایان پس از دفاعیات وکیل، هیات قضایی وارد شور شدند و در ‌‌نهایت متهم را به قصاص محکوم کردند.

منبع: صدای ایران

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا